محله ولاغوز (شیرداربن) شهرستان کردکوی

از گذشته تا امروز ، نگاهی به تاریخ و فرهنگ و آداب  و رسم و رسوم

رسم نوروزخوانی در محله ولاغوز در گذشته

نوروز‌خوانی تا چند دهه قبل آیینی متداول و همگانی و فرهنگ و تمدن اهالی روستای ولاغوز بوده و ازآیین‌های کهن ‌ایرانی و محلی به شمار می‌آید‌. اکنون ‌این مراسم بدلیل شهری شدن و درگذشت ریش سفیدان محله ولاغوز ، این رسم بسیار کم‌رنگ شده و می توان گفت از میان رفته است‌ که نیاز به احیاء این رسم کهن و محلی مازندران در محله ولاغوز را  دارد . مضامین اشعار ‌این ‌آیین در ستایش پروردگار‌، مدح شاهان و امیران و در توصیف بهار و جلوه‌های آن‌، ضمن ‌این‌که در بخش پایانی نیز ستایش و تکریم صاحبان منازل جهت اخذ صله و انجام بوده است‌.

آنچه بزرگان محله ولاغوز از خاطرات گذشته پدر و پدربزرگان خود نقل می کنند نوروزخوانی از ملودی های کهن به حساب می آید و از نظر مضمون بخشی از موسیقی آئینی مازندران است . در قدیم در ولاغوز ، نوروز خوان که به نوروز خون معروف است فردی بود دارای طبع روان و بداهه سرا که با همراه یکی دو نفردیگر به خانه ها می روند و با اطلاعاتی که از دیگران درباره افراد خانواده و کار وحالتشان بدست می آورند نوروز خوانی می کنند. نوروز خوان اصلی بعد از حمد و ستایش خدا و رسول اکرم و ائمه اطهار به وصف خانه و اعضای خانواده می پردازد و در ضمن آن، تقاضای انعام و عیدی می کند، برگردان اشعار او را آن یک یا دو نفر دیگر که همراه وی هستند با هم می خوانند. اگر صاحب خانه انعام مورد نظر را برایشان بفرستد او را ضامن ابیاتی دعا می کنند و گرنه با خواندن اشعاری گلایه آمیز به خانه دیگری می روند. نوروز خوان ها خواندن اشعار را با نام خدا و ائمه اطهار و امامان شروع می کردند این اشعار به زبان فارسی یا محلی خوانده می شود البته چند بیت از این اشعار را بصورت دو یا سه نفر می خوانند .

نوروز خوانان در گذشته در ولاغوز معمولاً پانزده روز قبل از فرا رسیدن عید نوروز در داخل روستا  می‌آیند و با خواندن اشعار در مدح امامان ترانه‌های محلی، طلیعه سال نو را به آنان مژده می‌دهند. نوروز خوانان چند نفر هستند که یک نفر اشعار را می‌خواند، یک نفر ساز می‌زند، نفر دیگر که به آن کوله کش (بارکش) می‌گویند به در خانه‌های مردم می‌رود و می‌خواند:

باد بِهارون بِیَمو / نِئروز سِلطون بِیَمو
مژده هادین دوستان رِ / گل بیَمو گلستون رِ
بهار آمد بهار آمد خِش آمد / علی با ذولفقار آمد، خوش آمد

نِئروزتان نِئروز دیگر / شِه ما رِ سال نِئ بووئه مِوارِک

صاحب خانه نیز با دادن پول، شیرینی، گردو، تخم مرغ و نخود، و کشمش از آنان پذیرایی می‌کند.

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

نوروزخوانی

ولاغوز

کردکوی

مازندران

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 23:22
admin

تصویر تیم فوتبال الفتح ولاغوز

تصویر تیم فوتبال الفتح ولاغوز - مکان : باشگاه ورزشی کردکوی

 


 

اسامی  افراد ایستاده از  راست :

محمود امامی - ذبیح الله عبدالرسول - برزو ایلات -  رسول رضا نژاد - آیت بنی هاشم - محمد رسولی 

 

نشسته از راست :

 علی بابا مصدق - رحمت کیانی  - صادق رسولی - حسین جان زاهد - محمود همتی نیا 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

فوتبال

ولاغوز

ورزش

کردکوی

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 23:21
admin

فوتبالیست های قدیمی محله ولاغوز

فوتبالیست های قدیمی محله ولاغوز . چه روزهایی بود جوانی و شور و نشاط در ولاغوز

از راست به چپ ایستاده :

رحمت طاری - حسن مصدق - عالمین مهرجو - مقدس - نعمت الله کیانی - مغداد مازندرانی - مرحوم حمزه ولاغوزی - مهرجو - امیر ولاغوزی 

نشسته ها :

شاهرضا کیانی  - موسی نجار - علی زاده - شیردل ایلات - محمود همت نیا - سیدرضا امامی - مرحوم اکبر کیانی - احمد مقدم فر - مسعود مقدم فر 

 

 

با سپاس از آقای معلم بایت ارسال تصویر

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

فوتبال

ولاغوز

کردکوی

گلستان

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 23:20
admin

سند قدیمی املاک خرید و فروش در محله ولاغوز

یکی از بزرگان محله ولاغوز آقای محمدعلی کیانی  سندی قدیمی و دست نویس که ریش سفیدان آن زمان  مربوط به سال 1213 در ولاغوز امضاء  و گواهی  کرده اند به شکل ذیل به اینجانب  ارائه نمودند که  بسیار  زیبا با نگارش آن دوره  تدوین شده است ...

 

 

 

 

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

ولاغوز

سند

املاک

کردکوی

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 23:19
admin

نکته هایی در مورد زبان مازندرانی یا زبان تبری

نکته هایی در مورد زبان مازندرانی یا زبان تبری :

در این خصوص نکته هایی در مورد زبان مازندرانی یا زبان تبری را باید  یاد اوری کنم تا خیلی از افکار نادرست برخی از افراد  تغییر یابد.

زبان یک منطقه از اسم اون منطقه گرفته میشود...زبان بریتیش یا انگلیش از بریتانیا یا انگلستان, اسپنیش از اسپانیا , ترکیش از ترکیه, گیلکی از گیلان, تبری یا مازندرانی از تبرستان یا مازندران...متاسفانه قدیمی های ما بخاطر نداشتن سواد به اشتباه گیلکی میگفتند....در صورتی که زبان مازندرانی با گیلک زمین تا اسمان فرق دارد..نژاد تبری با نژاد گیلانی و دیلمی هم فرق میکند...

زندگی تو غار هوتو بهشهر حتی سال های سال قبل تر از ورود آریایی به ایران بود...پس مازندران و تبرستان ، آریایی هم نیستند..غار هوتو بر اثر تحقیق تاریخ شناسان قدمت زندگی مردم در 75000 سال پیش را نشان میدهد..در حالی که آریایی 1250 سال قبل میلاد وارد ایران شدند..اکنون تفاوت را خودتان مقایسه کنید...نخستین کشاورزای جهان در طول تاریخ مربوط به مازندران و تبرستان بزرگ بود..متاسفانه سال های زیادی است عده ای می خواهند طوری فرهنگ و ریشه و تاریخ کهن مازندران را تحریف کنند که مازندرانی ها فرهنگ و زبانشان گیلکی می باشد و هویتی ندارند. و حتی اسم دریاچه مازندران را  به دریای کاسپین یا ببر مازندران را ببر کاسپین می گویند تا از اسم و تاریخ و هویت واقعی خودش که همان سرزمین تبرستان و مازندران می باشد دور به ماند . سه نقشه واقعی در تاریخ وجود دارد که می توان تمدن مازندران را با آن را مقایسه نمود! در این نقشه های کهن ،شمال ایران فقط نام تبرستان ذکر شده است.  ما مازندرانی هستیم زبانمان تبری یا مازنی (مازندرانی ) می باشد و با احترام به مردم فهیم و عزیز گیلان ، عرض می نماییم زبان مردم مازندران ، زبان تبری است .

نکته دیگر در مورد استفاده نام خزر می باشد که باید عرض کنم خزر یک قوم یهودی بود و اصلا هم اسم این دریاچه نمی باشد و متاسفانه مسولین کشوری و استانی و همچنین آموزش پرورش حتی یک دهم غیرتی که رو خلیج فارس به کار میبرند در این مورد بی تفاوت تشریف دارند.اسم واقعی این دریاچه, تبرستان یا مازندران می باشد.
ما مازندرانی هستیم, زبانمان تبری یا مازنی می باشد, زبان ما گیلک نیست و نژادمان از تبار قوم تپور است و در ایران باستان قبل از اریایی ها به فلات ایران در مناطق شمالی تمدن و ریشه تاریخی داریم و سکونت داشته ایم .درسته که اریایی نیستیم ولی ایرانی هستیم . هدفمان فقط حفظ زبان مادری و حفظ فرهنگ مازندرانی و اتحاد بین شهرهای مازنی زبان می باشد.

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

زبان

فرهنگ

طبری

مازنی

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 23:18
admin

زبان مازَندَرانی مازنی یا مازرونی یا طبری / تبری

زبان مازَندَرانی مازنی یا مازرونی یا طبری / تبری
نام یکی از زبان‌های ایرانی و یکی از شاخه‌های زبانهای ایرانی شمال‌غربی است. این زبان در استان‌های شمال ایران (به ویژه در سرزمین طبرستان قدیم) توسط مردمان مازندرانی تکلم می‌شود. و براساس آمار سال ۱۹۹۳ میلادی ۳-۴ میلیون نفر آن را به عنوان زبان بومی تکلّم می‌کردند.
نام زبان مازندرانی کنونی که در میان عوامل به اشتباه با نام گیلکی خوانده می شود زبان تبری است که برگرفته از نام سرزمین تبرستان است . زبان تبری یکی از گرانقدرترین میراث های فرهنگی ایران محسوب می شود چرا که این زبان از معدود زبان های ایرانی است که در ادامه زبان پهلوی اشکانی به شمار می رود . امروزه این زبان به دلیل چیرگی و گسترش زبان فارسی در مناطق تبری زبان در حال از میان رفتن است این زبان تا 500 سال پس از فتح ایران توسط اعراب همچنان به خط پهلوی نگاشته می شد و در تبرستان بزرگ که شامل مازندران کنونی و بخش های بزرگی از استان گلستان ، شرق گیلان ، شمال سمنان و تهران کنونی می شده است به همین خط و زبان سکه ضرب می کردند .
زبان تبری در گذشته دارای ادبیات پربار و گسترده ای بود که از آن جمله می توان کتاب مشهور مرزبان نامه که از جمله آثار فاخر ادبیات کلاسیک ایران می باشد را نام برد که به زبان تبری نگارش شده است اما امروزه تنها ترجمه فارسی آن در دسترس مردم باشد . از جمله آثار فاخر دیگر ادبیات تبری نیکی نامه ، باوند نامه ، طنزالاسرار و چامه های امیر پازواری و در زمان معاصر مجموعه اشعار روجا ، اثر نیما یوشیج را می توان نام برد . زبان شناسان زبان تبری را از خانواده ی زبان های هند و اروپایی می دانند . پیرو سرشماری های مرکز آمار ایران مازندرانی ها و تبری زبانان جز اقوام غیر پارس به شمار رفته و حدود 6 درصد از جمعیت ایران را شامل می شوند .زبان تبری امروزه افزون بر مازندران در برخی مناطق استانهای گلستان ، تهران و سمنان نیز گویش می شود.

زبان مازندرانی از زبان های کهن ایران بوده و دارای تاریخ و ادبیات ویژه ای است؛ که بازمانده زبان پارتی ودنباله زبان پهلوی خوانده می شود.زبان پهلوی اشکانی دردوره فرمانروایی پارتیان برایران رواج داشته که خود دنباله (زبان مادی) است.

دو کتاب اوستا و شاهنامه، به عنوان دو اثر معتبر مربوط به تاریخ باستان و سده میانه تا پیش از فروپاشی ساسانیان، کتابت در مازندران باستان را تآئید می کند و این نشان از ریشه دار بودن زبان مازندرانی می باشد که هنوز هم به طور غالب بنیه باستانی اش را حفظ کرده است.

زبان یا گویش مازندرانی (تبری)،زبان کرانه های جنوبی دریای مازندران،دامنه های شمالی البرز و بخش گسترده ای از شمال ایران بوده است.

مناطقی که ازغرب به شرق،دهکده های کوهستانی قصران کهن شامل روستاهای اوشان،فشم و آبادی های دماوند،گاجره،شمشک و از دیگرسو چهاردانگه و دودانگه ، هزارجریب، دهستان های شاه کو وشاهوار کتول،فیروزکوه،سوادکوه، لاریجانات،کوهستان های بندپی و چلاو،نور،کجور،بیرون بشم دماوند،کلاردشت،لنگا،نشتا،سه هزار و دوهزار را دربرمی گیرد.

رابینو از ایران شناسان برجسته فرانسوی و محقق درتاریخ و جغرافیای مازندران درمقدمه کتاب تاریخ ادبیات مازندران می گوید درقرن های نخستین و دوم هجری والیان تبرستان زبان مازندرانی را با خط پهلوی می نگاشتند و سکه بنام پادشاهان از قبیل اسپهبدان و باوندیان باخط پهلوی می زدند.

گویش تبری درقرن های نخستین پس از اسلام دارای ادبیات گسترده ای بوده است. مجموعه ای ازدو بیتی های تبری که به "امیری"معروف وبه شاعری موسوم به امیرپازواری منسوب است درمازندران وجود داشته است.

از زمان ورود اسلام به ایران تا زمان تحکیم صفویه توسط شاه عباس اول،مازندران توسط دودمان های محلی با استقلال نسبی وحتی گاهی با استقلال مطلق اداره می شد.
این دولت ها به دلیل برخورداری ازهویتی بومی اززبان و فرهنگ مازندرانی پشتیبانی می کردند. در واقع دراین دوران زبان رسمی مازندران،مازندرانی بوده که کاربردی رسمی دردستگاه های دولتی داشته است.

نگارش کتاب هایی چون مرزبان نامه و نیکی نامه به مازندرانی توسط مرزبان بن رستم بن شروین- از شاهزادگان باوندی- نشان دهنده آن است که زبان مازندرانی درآن دوران یک زبان نوشتاری بوده و باوندیان همواره پشتیبان زبان وفرهنگ مازندرانی بوده اند.
زبان تبری طی چند سده به عنوان زبانی غیر مکتوب ومحاوره ای به حیات خود ادامه داده است و ناگزیر به گویش ها و لهجه های متفاوت وگاه متناقضی تقسیم شد.

ازاین گذشته حضور تیره ها و طوایف مهاجر درمنطقه به ویژه مناطق جلگه ای و آمیزش مردم بومی با مهاجران و همچنین گستردگی رفت و آمدهای بومیان با مردم سایر مناطق استان و کشورطی دو سده ی اخیر رواج گسترده رسانه های گروهی متکی به زبان امروزین پارسی و نفوذ واژگان نواحی همجوار در محاورات مردم،گویش جلگه ها را با دگرگونی های آشکاری نسبت به چند دهه پیش همراه ساخت. دراین میان گویش نواحی کوهستانی به طور طبیعی از اصالت وسلامت بیشتری برخورداربوده است.

پراکندگی زبانی
زبان مازندرانی تنها در کشور ایران تکلم می‌شود. پراکندگی این زبان در نیمه شمالی این کشور است و به جز استان مازندران که نام این زبان از آن گرفته شده در استان‌های گلستان، تهران و سمنان نیز در میان برخی مردم بومی آن مناطق رواج دارد. پاره‌ای از ایل‌های کوچ‌نشین که در شمال ایران به سر می‌برند نیز مازندرانی‌زبان هستند.
این زبان در
1.  استان مازندران،
2.  مناطق غربی استان گلستان مانند بندرگز، کردکوی، علی‌آباد کتول
3.  مناطق شرقی و شمالی استان تهران مانند فیروزکوه، دماوند، رودبار قصران
4.  مناطق شمالی استان سمنان مانند شهمیرزاد، چاشم، فولاد محله
5.  همچنین در بین برخی از ایلات و عشایر همچون الیکاییها رواج دارد.

شاخه شمال غربی زبان‌های ایرانی زبانهای تالشی و هرزندی و گورانی و گیلکی و مازندرانی و برخی از زبانهای تاتی و سمنانی را در برمی‌گیرد.  از دیدگاه تاریخی این زبانها به پهلوی اشکانی وابستگی دارند. تا سدهٔ ۵ ه.ق سپهبدان طبرستان زبان مازندرانی را با خط پهلوی می‌نگاشتند و سکه می‌زدند. دو کتیبه به خط پهلوی در رسکت واقع در دودانگه ساری مشهور بنام برج رسکت و نیز گنبد لاجیم سوادکوه مؤید این نظر است.به تازگی چند نسخه خطی از برگردان ادبیات تازیان به زبان طبری و نسخه‌هایی از برگردان و برداشت قرآن به این زبان یافت شده که از روی آنها می‌توان دریافت که زبان طبری در سده‌های نخستین پس از اسلام دارای ادبیات گسترده‌ای بوده‌است. مقدسی می‌نویسد که زبان طبرستان به زبان ولایت قومس و جرجان نزدیک است، جز آنکه در آن شتابزدگی است وها زیاد به کار می‌برند.
زبان مازندرانی دارای ادبیات قابل توجهی بوده‌است. می‌دانیم که کتاب «مرزبان نامه» به زبان طبری نوشته شده بود و از آن زبان به پارسی دری برگردان شده‌است. ابن اسفندیار دیوان شعری را به زبان طبری با نام «نیکی نامه» بازگو می‌کند و آن را به اسپهبد مرزبان بن رستم بن شروین نویسنده «مرزبان‌نامه» نسبت می‌دهد. در قابوس نامه نیز دو بیت به زبان طبری از نویسنده ثبت است:

من دشمن بشر تو داری دمّونه  

نهراسُم ور میر کهون ور دونه


چنین گنه دوناک: پیش هر ردونه       

به گور خُتِه اون‌کس نَخسه به خونه

عنصرالمعالی خود این شعر را این گونه ترجمه کرده است:     
گرشیر شود عدو, چه پبدا چه نهفت      

باشیر به شمشیر سخن خواهم گفت
کان را به گور خفت باید بی جفت   

باجفت به خان خویش نتوان خفت

لهجه‌ها
بررسی کارشناسانه در جلگه‌ها و سپس نواحی کوهستانی نشان می‌دهد؛ زبان تبری به دوازده لهجه در مناطق مختلف مازندران تکلم می‌شود:
•  لهجه علی آباد کتولی: شامل نواحی روستایی کوهستانی شمال شاهوار و مناطقی چون کتول، پیچک محله، محمود آباد، فاضل آباد و جلگه‌های غیرترکمن نشین بلوک استارآباد قدیم.
•  لهجه کردکویی: شامل «هزار جریب شرقی، شاه کوه زیارت، بالاجاده، ولاغوز ، رادکان، گز شرقی و گز غربی و روستاهای غیر ترکمن نشین از زنگی محله گرگان و چهاردانگه تا گلوگاه».
•  لهجه بهشهری: شامل «چهاردانگه هزارجریب» از «سورتی» تا «کیاسر» و روستاهای مناطق جلگه‌ای از «گلوگاه، شاه کلیه» تا انتهای منطقه «قره‌طغان و رودخانه نکارود».
•  لهجه ساروی: شامل «چهاردانگه» از «کیاسر» تا کوهستان‌های «دودانگه»، جلگه‌های مابین «میان دورود» و جلگه‌های مناطق غربی تجن رود تا جویبار وکوهستان دودانگه مانندگویش چاشمی
•  لهجه سوادکوهی: شامل سوادکوه و قائمشهر و روستاهای جلگه‌ای حد فاصل بین کیاکلا، جویبار و روستاهای کوهپایه‌ای بیشه‌سر.
•  لهجه بابلی: از مناطق کوهستانی چلاو آمل تا بندپی، امامزاده حسن در سمت غربی آلاشت و نواحی جلگلهجهه‌های حد فاصل فریدونکنار، بابلسر، بهنمیر، کیاکلا تا روستاهای کوهپایه‌ای کهنه خط، گنج افروز و بابل کنار.
•  لهجه آملی: از کوهستانهای بندپی تا چلاو، لاریجانات، نمارستاق و کلارستاق آمل تا حوالی امامزاده هاشم و جلگه‌های دو سمت هراز، دشت سر و محمود آباد و کوهپایه‌ها و جلگه‌های جاده چمستان، میان آمل و نور و منطقه های قدیمی کوه نشین تهران.
•  لهجه نوری و رویانی و نوشهری: شامل بخشی از روستاهای بیرون بشم، کجور، محال ثلاث و جلگه‌های حد فاصل سرخ رود تا رودخانه چالوس.
•  لهجه چالوسی و تنکابنی شرقی: شامل مناطق کلارباستانی، برخی از روستاهای کوهپایه‌ای منطقه بیرون بشم ولنگا و نواحی جلگه‌ای از آب چالوس و عباس آباد و رودخانه نشتا به مرکزیت عباس آباد.
•  لهجه تنکابنی مرکزی: شامل لهجه‌های دوهزار و سه‌هزاری و خرم‌آبادی و گلیجانی و چالکش یعنی جلگه‌های حد فاصل آب نشتا تا آب شیرود.
•  لهجه فیروزکوهی: شامل شهرستان فیروزکوه، نواحی کوهستانی شهرستان دماوند تا رودهن و بومهن.
•  لهجه قصران باستانی: شامل مناطق امامه ،میگون، لالان، آبنیک ، گرمابدر ، روته ، شمشک، دیزین ،گاجره و چند روستای کوچک
•  لهجه الیکایی : شامل ایل الیکایی گرمسار ازروستای فروان آرادان تاروستای حصاربن فیروزکوه

برگرفته از :
1- انوری، حسن. فرهنگ بزرگ سخن،تهران،انتشارات سخن،1382.ش، ج5.
2- طاهری شهاب،سیدمحمد.تاریخ ادبیات مازندران،تهران، نشررسانش،1381.ش،ج1.
3-نجف زاده بارفروش،محمد باقر.واژنامه مازندرانی،تهران، نشربلخ،1368ش.
4- نصیری اشرفی،جهانگیر.فرهنگ واژگان تبری،تهران،انتشارات احیاء کتاب،1381ش،ج1.
5- نوری،نظام الدین.تاریخ ادبیات مازندران،تهران، نشرزهره ،1380.ش.
6- یزدان پناه لموکی،طیار.تاریخ مازندران باستان،تهران ، نشرچشمه،1385.ش

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

زبان

زبان تبری

طبری

مازنی

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 23:17
admin

تاریخچه مساجد ولاغوز

مسجد جامع ولاغوز

 مساجد محله ولاغوز سابقه دیرینه دارند که  به شرح ذیل به تاریخچه آن می پردازیم :

 1-    مسجدجامع ولاغوز

این اولین مسجد ولاغوز است که تاریخچه بنای آن مربوط است به قبل از سال1211 ه. ق،  پایه های آن بصورتی بود  كه سوار با اسب از زیر آن گذر  می کرد و تعزیه خوانان در زیر آن نوحه خوانی و مراسم مذهبی می گرفتند . فراوانی درخت و چوب جنگلی در منطقه سبب شد تا سازه آن را بصورت دیوارهای تخته ای و با پایه کنده ای برپا کنند . بی تردید  طراحی آن به خاطر مصون ماندن از خطر سیل گرفتگی  ساخته شده بود.  وجود فقرا  و نداشتن جا و مکان آنان موجب شد بدلیل عدم استفاده صحیح در داخل آن آتش روشن میکردند و مسجد از بین رفت . زمین مسجد در گذشته بایر بود و متعلق به شخصی نبود و زمینی بود که کسی از آن استفاده نمی کرد . وسعت و حدود زمین مسجد تا منزل آقا لطفعلی و نانوایی پایگاه بود .

در آن زمان ،  هاشم راد  نامی بود که بزرگ کیانی ها لقب داشت . وی این زمین بدون استفاده را برای مسجد برپا کرد و به کمک اهالی محل اولین مسجد چوبی را ساخت . بعد ها با نظارت مرحوم اکبرآقا کیانی مسجد جامع اداره می شد و مرحوم اکبرآقا کیانی در سنه 1211 ه .ق  سقانفار سنتی و چوبی در حیاط مسجد در ضلع شرقی دایر نمود که هنوز این سقانفار  دایر است .

مصاحبه با هیت امنا مسجد جامع ولاغوز - اردبیهشت 1395

 

در دوران جوانی مرحوم حاج محمد قاسم  مقدم بهمراه چند نفراز اهالی محل ، مسجد را کمی توسعه دادند ولی بدلیل اختلاف سلیقه در آن زمان وجود داشت ، کار متوقف شد .

بین‌ سال‌های‌ ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۱، دوستعلی مقدم  که یکی از افراد بانفوذ آن زمان بود ،  بهمراه (( گلزاده غفوری 1)) که سمت رئیس مجلس را هم درکارنامه خودش داشت به این مسجد آمد و مراسم روضه خوانی و تعزیه برپا میکرد. 

تصویری از اولین مسجد  جامع چوبی ولاغوز در حدود 60 سال پیش - مکان عکس : محوطه مسجد

اسامی افراد از چپ به راست :

1- حجت السلام گلزاده غفوری 2- ناشناس 3- حجت الاسلام شیخ علی طیبی 4- حاج عیسی رضا نژاد 5- حجت الاسلام شیخ رضا کنی 6- ناشناس 7- حجت الاسلام علی اکبر یزدی 8-حاج محمدقاسم مقدم 9- حاجی آقا بزرگ طیبی 10- ناشناس 11- مهدی مقدم 12- نورالله طیبی

مسجد جامع ولاغوز تا اکنون 4 بار ساخته شده است  . وسعت  مسجد به مرور کوچک شد و در حال حاضر کل زمین مسجددر حدود 1700 تا 2000 مترمربع است . در گذشته روبروی مسجد  در داخل زمین مرحوم رمضان بالو پایه های حمام زده بودند  ولی اجرا نشد  .

در سال1332 این مسجد خراب و مسجدی دیگر بر روی آن با زیربنای 800 متر ساخته گردید.  در ضلع غربی مسجد زمینی بود متعلق به مرحوم حاج سیدعلی حسینی که به مسجد اهدا شد ولی بنا برحسب نیاز به ساخت مدرسه اختصاص یافت . در گذر زمان این مدرسه تخریب شد و بدلیل عدم استفاده از مکان ، زمین آن به لحاظ شرعی و با توجه به نیت خیرزمین  به مسجد وصل شد .

اخرین بار به منظور ایجاد فضای داخلی و توسعه زیربنا همراه با باکن بمساحت 1200 مترمربع   انجام شد  و تعدادی  از اهالی مردم ولاغوز بصورت داوطلبانه و استادکار مسجد که از طرف حجت الاسلام نورمفیدی جهت معماری و نقشه ساخت مسجد معرفی شده بود ،  بهمراه مرحوم حجت الاسلام شیخ علیجان طیبی روحانی ولاغوز در تیرماه سال1368  در روز عرفه و عیدقربان مشغول  ساخت پایه و ستون های مسجد بودند که ناگهان سقف مسجد در حدود ساعت 12 ظهر ریزش کرد و2 تن از عزیزان این محله بنام مرحوم توحید مازندرانی (پدرشهید حمیدرضا مازندرانی )  و مرحوم ابوالقاسم مازندرانی در خانه خدا بعنوان شهید محراب به دیار حق شتافتند . جمعی دیگر از اهالی بنام های حسین گنجی ، حاج درویش فخفوری ، شعبان مازندرانی و ...  که در مسجد حضور داشتند مجروح  و  حجت الاسلام شیخ علیجان طیبی دچار ضایعه نخاعی می شود و این روحانی در نهایت در سال 1394 درگذشت .  مزار مطهر شهدای محراب در سال1368 در مزار شهدای کردکوی و درکنار شهیدحمیدرضا مازندرانی (فرزند مرحوم توحید مازندرانی )  خاکسپاری شده اند .

مسجد جامع ولاغوز توسط هیت امناء اداره می شود و چندتن از اهالی محل زمین های کشاورزی خود را وقف مسجد نمودند که درآمد حاصل از کشاورزی صرف هزینه ها و امورات مسجد میگردد . هیت امناء مسجد در خصوص نحوه مدیریت  آن و حفظ و نگهداری آن تصمیم می گیرند . اعضای هیت امناء از گذشته تا به امروز آقایان : مرحوم حاج المحمد طیبی ، مرحوم شیخ علی طیبی ، مرحوم توحید مازندرانی ، مرحوم اکبرآقا کیانی ، حاج مصطفی رسولی ،  محرم کیانی ، میرزاحمد کیانی ، حاج درویش فخفوری ، حاج حیدر مقدم ، محمد معلم ،  قنبر صابری ،  حافظ طیبی  می باشند .

  

 

 

2-  مسجد حاج سیدوجی موسوی ازگرد محله ولاغوز(مسجد امام موسی ابن جعفر(ع) )

 

این مسجد در محله ازگرد محله ولاغوز با اهدایی زمین مرحوم حاج سیدوجی موسوی ، ساختمان مسجد بنا شد . تاریخ ساخت آن به پیش از انقلاب برمیگردد که زیر بنای آن کوچک بود و ساخت بنای آن با کمک خود خیر و هزینه مردم انجام شد .مرحوم موسوی در زمین جنب مسجد در ضلع شرقی زمینی از عمویش مرحوم سید مهدی حسینی  که فرزندی نداشت به ارث رسیده بود و آن را نیز وقف مدرسه نمود . این مدرسه درکنار مسجد ازگرد محله بنام شهید حمزه طیبی فعال است .

کل زمین اهدایی به مسجد به مساحت 1500 مترمربع است . بعداز انقلاب  زیربنای ساختمان مسجد بمساحت 350 مترمربع افزایش یافت .  نام مسجد بنا به پیشنهاد روحانیون بنام ائمه تغییر یافت و به نام مسجد امام موسی ابن جعفر(ع) نامگذاری شد .

مسجد ازگرد محله  توسط هیت امناء اداره می شود که در خصوص نحوه اداره آن و حفظ و نگهداری آن تصمیم می گیرند . اسامی هیات امناء فعلی مسجد ، آقایان : مرحوم حاج سیدوجی موسوی ، سیدهاشم حسینی ، یحیی قلی مقدس ،  سیدهاتم موسوی ، سیدنصرالله موسوی ، حاج نادر پاکدل ، سیدموسی حسینی ، حجت الله پاکدل می باشند .

 

---------------------------------------------------- 

1-    حجت‌السلام دکتر علی‌ گلزاده‌ی‌ غفوری‌ در سال‌ ۱۳۰۲ در قزوین‌ به‌ دنیا آمد. وی‌ تحصیلات‌ ابتدایی‌ و متوسطه‌ی‌ خود را در قزوین‌ به‌ پایان‌ رساند و پس‌ از آن‌ به‌ قم‌ مهاجرت‌ کرد و به‌ تحصیل‌ علوم‌ دینی‌ مشغول‌ شد. او از نخستین‌ کسانی‌ بود که‌ در درس‌ علامه‌‌ طباطبایی‌ حاضر شد. وی‌ علاوه‌ بر تحصیل‌ علوم‌ دینی‌ تحصیلات‌ دانشگاهی‌ را نیز ادامه‌ داد و در رشته‌ی‌ حقوق از دانشگاه‌ تهران‌ فوق لیسانس‌ گرفت‌. پس‌ از آن‌ به‌ فرانسه‌ رفت‌ و از دانشگاه‌ سوربن‌ در رشته‌ی‌ حقوق قضایی‌ اسلامی به‌ اخذ دکترا نایل‌ شد (یاران‌ امام‌…، ۱۴/۳۷۵، کتاب‌ هفته‌، ۳۸/۱۸).

2-  گلزاده‌ی‌ غفوری‌ پس‌ از کودتای‌ ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در نهضت‌ مقاومت‌ ملی‌ که‌ هدف‌ آن‌ مبارزه‌ با استبداد محمدرضا شاه‌ بود، با روحانیون‌ و مبارزان‌ نواندیش‌ دیگر همکاری‌ داشت‌ (اشکوری‌، ۳۱۱ و ۳۴۸). وی‌ بین‌ سال‌های‌ ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۱ به‌ عنوان‌ یکی‌ از سخنرانان‌ ثابت‌ «انجمن‌ ماهانه‌ی‌ دینی‌» که‌ از مراکز فکری‌ ـ دینی‌ تهران‌ بود، فعالیت‌ عمده‌ داشت‌. این‌ انجمن‌ که‌ هدفش‌ احیای‌ فکر دینی‌ بود صبح‌های‌ جمعه‌ در منزل‌ نوید (از بازاریان‌ تهران‌) برگزار می‌شد و سخنرانان‌ آن‌ عمدتاً از افراد صاحب‌نظر و علاقه‌مند نسبت‌ به‌ مسائل‌ فکری‌ و معضلات‌ جاری‌ جامعه‌ بودند.

3-  محصول‌ این‌ جلسات‌ به‌ صورت‌ سه‌ جلد کتاب‌ با‌ عنوان‌ «گفتار ماه‌ در نمایاندن‌ راه‌ راست‌ دینی‌» در همان‌ سال‌ها انتشار یافت‌ (همان‌، ۵ – ۳۵۴). وی‌ در دهه‌های‌ چهل‌ و پنجاه‌ فعالیت‌ چشمگیری‌ جهت‌ آگاهی‌ نسل‌ جوان‌ داشت‌ و با سخنرانی‌های‌ روشنگرانه‌ی‌ خود در حسینیه‌ی‌ ارشاد، مساجد ارک‌، محمودیه‌ و حاج‌ سید عزیزالله، نقش‌ بارزی‌ در این‌ مهم‌ ایفا کرد (مرکز اسناد…، ۲۵۸ و ۵۰۱۲۶۳). گلزاده‌ی‌ غفوری‌ به‌ مدت‌ ۳۰ سال‌ در مدرسه‌ی‌ علوی‌ که‌ خود از بانیان‌ آن‌ بود، فعالیت‌ علمی‌ داشت‌ و دروس‌ اخلاق زبان‌، فقه‌، فلسفه‌ و قرآن‌ را تدریس‌ می‌کرد.

4-    وی‌ از اعضای‌ هیئت‌ مؤسس‌ دفتر نشر فرهنگ‌ اسلامی، بیمارستان‌ سوم‌ شعبان‌ و مدرسه‌ی‌ دخترانه‌ی‌ رفاه‌ نیز بوده‌ است‌ (محتشمی‌، ۷۸؛ کتاب‌ هفته‌، ۲۸/۱۸). ایشان همچنین‌ به‌ دلیل‌ پشتوانه‌ی‌ فکری‌ و فرهنگی‌ قوی‌ در سال‌ ۱۳۵۳ به‌ همراه‌ دکتر بهشتی‌ و حجت‌ السلام باهنر، تنظیم‌ و تدوین‌ کتاب‌های‌ تعلیمات‌ دینی‌ آموزش‌ و پرورش‌ را برعهده‌گرفت‌ (یاران‌ امام‌…، ۳/۲۶۷).

5-  با پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی، گلزاده‌ی‌ غفوری‌ از سوی‌ نهضت‌ آزادی‌، کاندیدای‌ نمایندگی‌ مجلس‌ خبرگان‌ بررسی‌ قانون‌ اساسی‌ شد و توانست‌ به‌ نمایندگی‌ از مردم‌ تهران‌ به‌ آن‌ مجلس‌ راه‌ یابد که‌ در این‌ مجلس‌ وی‌ عضو گروه‌ ششم‌ بود (راهنمای‌ مشروح‌…،۳۹۰) پس‌ از آن‌ در انتخابات‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی با کسب‌ ۶۲ درصد آرا به‌ عنوان‌ نماینده‌ی‌ تهران‌ انتخاب‌ شد و در کمیسیون‌ فرهنگ‌، تحقیقات‌ و تعلیمات‌ عالیه‌ی‌ مجلس‌ فعالیت‌ کرد.

6-   پس‌ از وقایع‌ خرداد سال‌ ۱۳۶۰ و اعدام‌ دو فرزندش‌ به‌ جرم‌ همکاری‌ با مجاهدین‌ خلق‌ از فعالیت‌ سیاسی‌ رویگردان‌ شد و در جلسات‌ مجلس‌ شرکت‌ نمی‌کرد. نمایندگان‌ مجلس‌ نیز به‌ دلیل‌ حضور نیافتن‌ وی‌ در مجلس‌، در ۴ بهمن‌ ماه‌ ۱۳۶۰ رأی‌ به‌ استعفای‌ او از نمایندگی‌ مجلس‌ دادند. وی‌ از آن‌ پس‌ از فعالیت‌ سیاسی‌ کناره‌ گرفت‌. (مظفر، ۲۰۲؛ هاشمی‌، ۸۱؛ آشنایی‌ با مجلس‌…، ۱۷۲).

7- گلزاده‌ی‌ غفوری‌ در دوران‌ فعالیت‌ پنجاه ساله‌ی‌ علمی‌ خود بالغ‌ بر شصت تألیف‌ در زمینه‌های‌ حقوقی‌، فقهی‌، اجتماعی‌، تربیتی‌، تاریخی‌، اقتصادی‌ و اسلامی دارد که‌ اغلب‌ آنها را از سال‌ ۱۳۳۸ تا ۱۳۷۸ به‌ چاپ‌ رسانده‌ است‌. وی‌ در این‌ تألیفات‌ دارای‌ سلیقه‌ای‌ خاص‌، ذهن‌ منظم‌ در طبقه‌بندی‌، مدون‌سازی‌ و ارائه‌ی‌ ابتکاری‌ مطالب‌ است‌ و تسلطش‌ بر زبان‌های‌ عربی‌، انگلیسی‌ و فرانسه‌ برغنای‌ تألیفاتش‌ افزوده‌ است‌. اهم‌ تألیفات‌ وی‌ عبارت‌اند از: ۱ـ با دستورات‌ اسلامآشنا شویم‌ ۲ـ اسلام و اعلامیه‌ی‌ جهانی‌ حقوق بشر ۳ـ کنگره‌ی‌ اسلامی حج‌ ۴ـ نقدی‌ بر لایحه‌ی‌ قصاص‌ ۵ـ راه‌ و رسم‌ زندگی‌ از نظر امام‌ سجاد(ع‌) ۶ـ نظامات‌ اجتماعی‌ اسلام‌ ۷ـ آگاهی‌ درباره‌ی‌ قانون‌ اساسی‌ ۸ ـ انفال‌ یا ثروت‌ عمومی‌ ۹ـ خطوط‌ اصلی‌ اقتصاد اسلامی ۱۰ـ برنامه‌ی‌ ایمان‌آوردها ۱۱ـ روابط‌ مالی‌ و اقتصادی‌ ۱۲ـ اخلاق اجتماعی‌ ۱۳ـ آزادنامه‌ یا شکوفه‌ی‌ حیات‌ ۱۴ـ برای‌ شما و زندگی‌ فرزنددارها ۱۵ـ حق‌ فرزندان‌ و شاگردان‌ بر اولیا و مربیان‌ ۱۶ـ بیایید این‌ گونه‌ باشیم‌ ۱۷ـ زبان‌ قرآن‌ را یاد بگیریم‌ ۱۸ـ روش‌ تربیتی‌ قرآن‌ ۱۹ـ به‌ گفتار قرآن‌ بیندیشیم‌ ۲۰ـ قرآن‌، امانت‌ الهی‌ ۲۱ـ انفاقات‌ و صدقات‌ در قرآن‌ ۲۲ـ موقعیت‌ زنان‌ در قرآن‌ ۲۳ـ نماز به‌ دو زبان‌ (انگلیسی‌ و فارسی‌) ۲۴ـ شیعه‌ و نبوت‌ ۲۵ـ نهیلیسم‌؛ فلسفه‌ی‌ پوچ‌گرایی‌ ۲۶ـ اسلامیونهضت‌ اخیر

8- ۲۷ـ روحانیت‌ و زندگی‌ ۲۸ـ کلمات‌ قصار قرآن‌

9-  ۲۹ـ کوششی‌ در تبیین‌ و تفکر در مورد کارنامه‌ی‌ یک‌ ساله‌ی‌ مجلس‌ ۳۰ـ شناخت‌ اسلام با همکاری‌ آیت‌الله بهشتی‌ و حجت‌ السلام محمدجواد باهنر ۳۱ـ طرح‌ پنج سؤال‌ در مجلس‌ دوره‌ی‌ اول‌ و پاسخ‌های‌ داده‌ شده‌ و داده‌ نشده‌ ۳۲ـ کوششی‌ درباره‌ی‌ بازنگری‌ فقاهت‌ و اجتهاد از صدر اسلام تا زمان‌ حاضر (۳ جلد) ۳۳ـ بخشی‌ از آنچه‌ در جریان‌ مجلس‌ خبرگان‌ اول‌ گذشت‌ ۳۴ـ نظام‌ قضایی‌ ۳۵ـ کلمات‌ قصار قرآن‌ (در ۱۰ مجلد).

10- منبع:دانشنامه روحانیون

11-سایت : گروه بزرگان و مشاهیر تبیان زنجان 

 

 

 

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

مسجد جامع ولاغوز

مسجد ازگرد محله

حاج سیدوجی

ولاغوز

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 23:14
admin

رسم ازدواج با اب در آئین کهن منطقه در عصر تمیشه

یكی از مراسماتی كه در فرهنگ واداب کهن این منطقه در گذشته وجود داشته مراسم ازدواج با (اب)بوده .موضوع از این قرار بوده كه در گذشته یكی از عناصر 4گانه حیات موجودات جهت بقا (اب)بوده ومالك تمام ابها اعم از اب رودها چشمه ها ودریاها كه الهه بار وری زنان و حیوانات وهمینطور زیادی شیر زنان وحیوانات كسی نبوده بجز بزرگ بانوی ایین مهر پرستی(اناهیتا) .

طبق تحقیق از بانوانی كه دراین مراسم در اوایل دهه 10 شمسی شركت داشتند. بدین شرح است این مراسم در بیرون تمیشه(كردكوی فعلی) اجرا میشده وریشه ای چند هزار ساله دارد واز ابتدای ایین مهر پرستی تا اوایل پهلوی اول ادامه وتداوم داشته. جریان بدینصورت بوده دختر .یا خانمی شوهردار یا مطلقه را كه زیبا هم باشد انتخاب میكردن وبعد از توافق با این خانم به صورت دسته جمعی همراه دیگر خانمها. بارقص وپایكوبی واواز خوانی به رودخانه ای كه از اب ان جهت مصرف كشاورزی ( زراعت شالی)استفاده میشد میرفتند . عروس ابتدا یكباربصورت جمعی میرفت ولی در دفعات بعدی تنها به رودخانه رفته ودر زمانی خلوت وبدور از مردم بصورت نیمه عریان در اب مینشسته و بلندشده میرفته واین عمل در هفته دو یا سه بار انجام میشده وعروس در بین مردم دارای عزت واحترام خاصی بوده است .

با تشکر از آقای جاسم صباغ 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

 

ازدواج

آب

تمیشه

فرهنگ

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 23:13
admin

شهر تمیشه ( درون تمیشه ) و (بیرون تمیشه)

همانطور كه میدانید تمیشه شامل دو قسمت میباشد ( درون تمیشه )و(بیرون تمیشه)حدود نهایی وانتهایی بیرون تمیشه از سمت شرق به غرب  یكطرف غربی  ان وصل به دیوار تمیشه وسمت دیگر ان وصل به رودخانه 6دانگ میباشد.
رود خانه 6دانگ كه مسیر ان از سمت جنگل به عبارت دقیق تر از خرسكشی, بان كلا (بانوكلاته) (كلات بانو )كلات در معنی .جایی كه در ان زندگی میكنند. بانودر اینجا همان الهه خورشید در ایین مهر اناهیتابركرفته شده است .این محدوده در سمت شرقی شهرك 25 دستكاه فعلی وجود داشته در این محدوده اثار ی كه وجود زندگی را مشخص كند سفال های شكسته كه در سراسر منطقه بطور پراكنده وجود دارد را. نامبرد وتپه ای كه فعلا به اسم(نرگس تپه )مشهور است نامبرد. وجالب اینكه روی این تپه صرفنظر از اثار سفال معمولی ,سفال سنگی(سفالسیاه )سفالهای لعابدار واشكالی از شیشه های رنگی خرد شده وخرده های خشت قرمز نمونه خشت هایی كه در تمیشه بكار رفته وجود دارد.وهمه اینها گواه بر زندگی چند هزار ساله این محدوده است.
در محدوده شمالی تر این محدوده (حوالی خط شاه عباسی)منطقه (تاشه په )میباشد كه در معنی (تاشه)مخفف تمیشه و(په) بمعنی حوالی و محدوده است وروی این اصل میشود به این نتیجه رسید كه امتداد بیرون تمیشه به گواه شواهداحتمالاتا اینحوالی میباشد(.واین احتمال قطعی نمی باشد).
خط. شاه عباسی دارای پل اجری هست كه بسیار استادانه ومقاوم ساخته شده كه در انتهای غربی باغ مرحوم حسینی روی جاده شاه عباسی ساخته شده وهمانطور كه از نامش پیداست مربوط به دوره صفویه (شاه عباس) است .و رود خانه 6دانگ از ان میگذرد در امتداد رود در حدفاصل جاده شاه عباسی ودر جوار رودخانه 6دانگ هم عده ای یهودی زندگی میكردن كه آن محل به یهودی محله مشهور بود وای اسكان احتمالا
  مربوط به قاجاریه تااواخر پهلوی اول بوده. ودر ان مكان البته در سطح زمین چیزی جز تكه های  ظروف چینی شكسته مشهود نیست.

شهر تمیشه بااین ابهت وبزرگی وابادی در یك دوره وزمان اباد نشده بلكه این ابادی مربوط بدوره های قبل از ایین زردتشی وتاحدودی بعد ان بوده وگواه گفته های من وجود اسامی هست كه ارتباط با ایین میترایسم دارد .وهمه برداشتی از بزرگ بانو اناهیتاست مثل چهل دین كه دین در اوستا به معنی (دختر)هست. بنه سران ( بانوسرا). بان كلا( كلات بانو) .بنه شله (تركیبی از دو كلمه بنه (  بانو) وشله = شعله (اتش) . همه اینها گواه بر سابقه دیرینه این منطقه( درون تمیشه وبیرون تمیشه) دارد.

با تشکر از آقای جاسم صباغ

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

تمیشه

درون تمیشه

بیرون تمیشه

کردکوی

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 23:12
admin

نگاهی به ریشه و تبار گروه های میرشکار (گودارها) در محله ولاغوز

از دیگر محله ها كه از جنبه گویش با سایر اهالی ولاغوز فرق دارند میر شكار ها یا گودار ها میباشندكه طبق نظرات بزرگواران در دوره صفویه ( پادشاهانی كه به هندوستان لشكركشی كردن)به این منطقه كوچانده شدند وبه دو شغل امورات زندگی را میگذراندن:

1- شغل مطربی ویا به عبارت دیگر در جشنها ومراسمات شادی با نواختن تنبك . دهل(طبل) سورنا شور ونشاط خاصی به مراسمات میدادن.

2- گروه دیگر به كار میر شكاری كه دو جنبه داشت اولیش نگهبانی وقرق نگهداشتن شكارگاه جهت شكار شاه . وزیر ودیگر بزرگان كشوری ولشكری وخوانین بوده وكار دیگر انان حفاظت ونگهداری از محصولات خوانین وكشاورزان بوده واز این راه امورات زندگی را میگذراندن .

میرشکارها از هندوستان كوچانده شده بودند و به این دلایل نوع گویش انها متفاوت است و  با اینكه دستخوش تغییرات خیلی زیادی شده ولی میشود در لابلای گویش انها اصالت هندی بودن را درك كرد حال.به اختصار به دو كلمه اشاره میكنم .
در زبان اردوی پنجاپی كه در شمال هند وپاكستان فعلی از ان استفاده میشود.
درپاكستان اگر از كسی بپرسند (اب میخوری )یا (اب مینوشی) میگویند (پانی پیو) پانی به معنی اب وپیو یعنی نوشیدن در گویش میرشكاران پیو به (میو ) تغییر پیدا كرده وانها هر نوع نوشیدنی را( میو) میگویند. كلمه دوم كه در اردو استفاده میشود به اینصورت است (.كانی) به معنی غذا میباشد ودر گویش گودارها كه احتمالا اسم طایفه خاص خودشان هست بدون هیچ تغییری از كلمه (كانی) استفاده میكنند به این صورت مثلا شكر یا قند میگویند شیرین كانی .البته تلفظ صحیح ان (كنی )است ومحل استقرار انها در استان گلستان ومازندران است .

 

میرشکارها (گودارها) از قبیله معروف چولا ها  هستند كه در هندوستان به دلاوری معروفند به همین سبب موقع صدا كردن افرادی از خود كه ناشناسند كلمه چوله را بكار میبرند. مطلب دوم مذهب انهاست كه هر چند به لحاظ فقر توسعه و تبلیغی روی ان صورت نگرفت ولی مذهب اصلی انها ستاره پرستی است كه از مشتقات ایین كهن مهر ایرانی است. ایین ازدواج و رسوم رایج انها برای روابط اجتماعی نیز با وجود هضم در فرهنگ منطقه در حال زندگی هنوز هم متفاوت است .

باسپاس از آقای جاسم صباغ  و آقای دکتر مجتبی رسولی در خصوص ارائه مطالب 

 

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

میرشکار

گودار

ولاغوز

کردکوی

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 23:11
admin

ایین قدیمی ماه رمضان در روستای ولاغوز

ایین قدیمی ماه رمضان در روستای ولاغوز؛
سحری خوانی ، نوای بیداری روزه داران / آیین های مردم ولاغوز در قدیم در ایام ماه مبارك رمضان

آمدن ماه مبارك رمضان در روستاهای مازندران و گلستان فعلی جلوه ها و آیین های خاصی را به همراه دارد. كودكانی كه برای نخستین بار به سن تكلیف می‌رسند و روزه می‌گیرند در پایان ماه مبارك خانواده شان به آن ها هدیه ای می دهد كه «روزه سری» نامیده می شود.

به غیر از آیین های مختلف، غذاها و خوراكی های این ماه مبارك  نیز جالب توجه است. شیر آش، راغون دشو، شكر پلا، اوحلوا و … از غذاهای محلی ولاغوز بود كه مردمان این خطه اعتقاد داشتند خوردن این غذاها در طول روز مانع گرسنگی و ضعف می‌شود.
البته این رسم ها در حاضر كمتر دیده می شود و به فراموشی سپرده شده است.

ولاغوزی‌ها ترجیح می‌دهند افطارشان را هرقدر هم كه ساده باشد، با خانواده و فامیل شریك شوند و از این بابت سعی می كردند هر شب را در خانواده یكی از اقوام افطاری برپا كنند. اهالی قدیم ولاغوز می‌دانستند با درنظرگرفتن شرایط آب و هوایی و با توجه به كار سخت كشاورزی، دامداری و طولانی بودن روز در زمان روزه‌داری از كدام مواد طبیعی با چه تركیبی خوراك تهیه كنند تا تحمل این ایام برای آنان آسان شود.

آداب‌ و رسوم ماه مبارك رمضان یكی از مباحث مهم فرهنگ مردم ولاغوزبوده كه به‌ واسطه قدمت خود و الهام از فرهنگ مازندرانی از قداست ویژه‌ای برخوردار است. از جملۀ آیین های دیرینه و زیبا در ماه رمضان كه امروزه در محله ولاغوز فراموش شد « سحری خوانی » است. در ماه رمضان بسیاری از مردم ولاغوز با نوای مناجات سحرخوانان یا شب خوانان از خواب برمی خاستند و به آماده كردن سحری و انجام فرایض دینی می پرداختند.

سحری خوانان با حركت در كوچه‌ پس‌ كوچه‌ های روستا، مردم را برای سحر بیدار می‌كنند. در قدیم، سحری خوانان با به راه افتادن در كوچه ها و محلات با نوای خوش، اهالی روستا و محله را بیدار می‌كردند و می‌خواندند «سحر شد بپا خیز هنگام نماز است» و همسایه‌ها نیز با این آواز همسایگان خود را برای سحری بیدار می‌كردند.

در گذشته به علت نبود امكاناتی مانند برق، روشنایی، دستگاه‌های رسانه‌ای و خستگی مردم به خاطر كار در شالیزار و فعالیت‌های كشاورزی ممكن بود كه عده‌ای، سحر را خواب بمانند. بنابراین بعضی از مؤمنان با گرفتن حلب خالی در یك دست و چوب در دست دیگر با چوب روی حلب می‌ كوبیدند و با فریاد «سحر برخیز»، «سحر برخیز كه صبح صادق آمد» مردم را برای خوردن سحر و روزه گرفتن از خواب بیدار می‌كردند و اگر همسایه‌ ای چراغ، لمپا (چراغ گردسوز)، یا فانوس همسایه را خاموش می‌دید بلافاصله بر در خانه می‌ كوبیدند و او را از رسیدن سحر، آگاه می‌كردند.

مناجات های سحرخوانان بیشتر از سوره فجر، دعاهای مفاتیح الجنان، صحیفه سجادیه و یا اشعار خواجه عبدالله انصاری و یا سروده های دیگر انتخاب می شد. عده ای از سحری خوانان پیرمردانی بودند كه از سواد بی بهره اند اما اشعاری را از حفظ دارند و به قصد قربت می خوانند.

سَرخون ( سَرخونی گِر : كسی كه سحری می خواند ) در دو مرحله مناجات می خواند. مرحلۀ نخست حدود دو ساعت مانده به اذان صبح است. كدبانوی خانه بیشتر مواقع در این مرحله بیدار می شود تا سحری را آماده كند. زمان مناجات دوم نیز یك ساعت مانده به اذان صبح است. سحری خوان با اقامه اذان صبح به كارش پایان می دهد.

نمونه ای از سحری خوانی :
یا رب به حق مصطفا / آن شافع روز جزا
حق علی شاه نجف / آن صدر ایوان نجف
عمرم به عصیان شد تلف / استغفرالله العظیم

البته این رسم در سایر روستاهای مازندران و گلستان فعلی و در مناطق كوهستانی و جنگلی در زمانی كه نه برق و ساعت و نه رسانه ای برای اطلاع یافتن از زمان اذان صبح داشتند و نه سحری خوانی كه به آنها یادآوری كند، رسم معمول به این شكل بود كه زمان سحر و نماز صبح را بر اساس ستاره های آسمان می سنجیدند. آنها ستاره هایی كه در پیش خودشان به « شیشك ترازی » معروف بودند را زمان اذان می دانستند. هنگامی كه سحر نزدیك می شد می گفتند « ستاره بِمو قبله » و هنگامی كه سحر می شد، سحری خوردن متوقف می شد و می گفتند « ستاره صبح بِموهه ». 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

ولاقوز

ولاغوز

کردکوی

مازندران

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 23:10
admin

ساخت پل چوبی در دامنه جنگلی بازگیر تپه (باجگیران) 17/3/95

در مسیر بازگیر تپه (باجگیران ) جمعی از اهالی ولاغوز که علاقمند به محیط زیست و طبیعت بودند پل چوبی بر روی رودخانه که در پایین دست تپه بازگیر قرار دارد احداث نمودند . در این قسمت مرحوم قدیر مازندرانی یکی از جوانان ولاغوز بر اثر سانحه ای در 2 سال پیش جانش را از دست داد لذا این پل چوبی به یادبود این عزیز از دست رفته بطول 5 متر احداث و نام این پل را مرحوم قدیر مازندرانی را برروی آن نهادند . گفتنی است این مسیر از مناظر و چشم انداز زیبای طبیعت است که بسیار مورد توجه علاقمندان به پیاده روی می باشد

 

افراد شرکت کننده :

1-امیر رسولی 

2-فاضل کیاء

3-احمد مازندرانی 

4-حمزه ولاغوزی

5-بهروز  منوچهری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

پل چوبی

بازگیر

تپه

باجگیران

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 23:9
admin

ساخت پل چوبی در مسیر بنه شله توسط اهالی ولاغوز

ساخت پل چوبی در مسیر بنه شله توسط اهالی ولاغوز و جنگلبانان دلسوز بر روی نهر اب از مسیر پارک جنگلی به چهارکوه در تاریخ 3/3/95 انجام شد و نام این پل را شیرداربن  نامگذاری کردند  . این مسیر  یکی از مسیرهای پرتردد جهت پیاده روی به جنگل چهارکوه ، زکی دره ، بازگیر تپه ، شیراو  و  روستاهای ولاغوز ، سالیکنده، سرکلاته است .

 

اسامی افراد شرکت کننده :

 

1-حمزه منوچهری نیا 

2-نقی مازندرانی 

3-امیر رسولی

4-احمد مازندرانی 

5-فاضل کیاء

 

 

 

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

پل چوبی

بنه شله

کردکوی

ولاغوز

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 23:8
admin

داستان آمدن صفی یاغی و تیر اندازی او در پارسا

داستان آمدن صفی یاغی و تیر اندازی او در پارسا

هنگامیکه عروسی میرتراب با میرنساء تنها دختر بزرگ روستا بود صفی یاغی همراه با دار و دسته اش برای این جشن به پارسا آمد گمان می رود که اکبر داغی ارضتی بابت آنکه سید موسی روزگاری اربابش بود او را به پارسا دعوت کرد در همان شب در بادله درگیری شد صفی یاغی همان موقع اکبر را به تنهایی به بادله فرستاد او با بدنی گلی و با سر و سامان دادن به درگیری به پارسا بازگشت بساط شادمانی و پایکوبی بر پا بود تا آنکه صفی یاغی مسابقه تیر اندازی را براه انداخت .

آنها شرط کردند که هر کس سفال مشخص از خانه میر تراب را هدف قرار دهد صاحب مجلس باید ۵ تومان به او بدهد . صفی سفال را نشانه رفت اما گلوله از تفنگ شلیک نمی شد و هر قدری تلاش کرد نتوانست شلیک کند.

در این هنگام حاج سید موسی که پدر عروس و بزرگ روستا بود گفت که اگر ۵ تومان به صاحب مجلس ندهید گلوله ای از تفنگ شلیک نخواهد شد و صفی علیرغم میل باطنی پذیرفت و چنین کرد تا آنکه توانست به سفال هدف شلیک کند و  سفال را با تیر بزند ...

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

ولاغوز

ولاقوز

گلستان

مازندران

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 23:7
admin

تاریخ ساخت حمام ملی در ولاغوز و آداب و رسوم حمام در ولاغوز

تاریخ ساخت حمام ملی  در ولاغوز و آداب رسوم حمام در ولاغوز

 تاریخ ساخت اولین حمام عمومی ولاغوز به قبل از انقلاب و دوره قاجار بر میگردد . اولین حمام در داخل زمین مرحوم رمضان بالو بود که روبروی مسجد ولاغوز و مکان فعلی نانوایی پایگاه واقع بود . در این زمین  پی (پایه ) ساختمان حمام کنده شد ولی به دلایلی در آن زمان متوقف شد و ساخت آن به نقطه دیگر انتقال یافت. در ادامه حمامی دیگر، روبروی منزل سید محمد بنی هاشم، که قدیم قبرستان ولاغوز بوده است (ساختمان خانه بهداشت فعلی) در دوره قاجار ساخته شد و بنام حمّام ملی نامگذاری گردید .

حمام ملی ، عام المنفعه بود وساخت آن توسط خود اهالی انجام شد و نقل است همزمان با شروع بکار حمام ملی ، حمام شخصی در همان محل با مدیریت کربه کریم بالو ساخته و اداره می شده است که مساخت آن کوچک بود و در گذر زمان فعالیت آن متوقف گردید . حمام ملی ولاغوز ، سنتی بود و با سوخت هیزم (خزانه ای ) کار میکرد و حوض (حوضچه) بزرگی در داخل آن قرار داشت و مردم در اطراف حوض استحمام می کردند . سازه حمام دو ستون داشت که بعدها برای محکم کردن حمام از آهن استفاده نمودند . حمام ملی ولاغوز تا  اوایل نزدیک به انقلاب دایر بود و در گذر زمان این حمام نیز تخریب شد .

بعداز تخریب شدن حمام ملی، دوحمام دیگر در اواخر حکومت محمدرضا شاه و اوایل انقلاب بین سال های 1332 – 1357 با همکاری جهاد و اهالی محل در ولاغوز در2 قسمت غرب و شرق محله ولاغوز ساخته شد .  در قسمت شرقی ولاغوز در نقطه دکان درب  با اهدایی زمین دوستعلی مقدم ساخت حمام انجام شد . گویا در آن زمان دوستعلی مقدم چاهی در حیاط خود ایجاد کرده بود که نتوانست از آن استفاده کند و به این دلیل زمین را برای استفاده عموم واگذار کرده بود . در آن زمان توسط بزرگان و کدخدای محل همانند مرحوم پهلوان کل مشتی مصدق ،  مرحوم ملک سمیع طیبی ، ملک محمد مازندرانی  و ... برای حمام برنامه ریزی و مدیریت می شد.

کدخدا و بزرگان محل برای انتخاب حمام چی تصمیم می گرفتند و اهالی محل هزینه حمام خود  را به صورت سالیانه مثلا بصورت  دادن یک پود پنبه یا دو پود پنبه یا  سه پود پنبه و یا گندم ، جو و یا شالی و ... کمتر یا بیشتر بستگی به وضع مالی و میزان زمان استفاده از حمام به حمام چی و یا کدخدای محل پرداخت می کردند . درآمد سالیانه حاصل از دریافت از اهالی محل ، برای هزینه تعمیرات  ، نگهداری حمام  و سهم و مزد حمام چی را می دادند . این حمام در حاضر فعال است و در زمانی که ولاغوز روستا بود ، اعضای شورای محل برای مدیریت کردن و اداره کردن ، تعمیر و نگهداری آن تصمیم گیری می کردند .

در حال حاضر بدلیل فقدان شورا ، و عدم حمایت مسئولین شهرستان کردکوی ، اهالی محله ولاغوز خودشان با هزینه و کمک های مردمی به مدیریت آن می پردازند . اکنون با انتخاب اهالی محل ، هیات امنایی برای حمام  بنام شعبان کیانی ، حاج درویش فخفوری ، نصرت کیانی (برادر آقا بزرگ کیانی ) و ... تشکیل شد که اداره حمام براساس نظر هیات امنا و بالاترین قیمت افراد شرکت کننده ، حمام چی انتخاب و سایر امورات حفظ و نگهداری آن بر اساس تفاهم نامه انجام میگردد .

تصاویر حمام سمت شرقی ولاغوز - قسمت دکان درب

 

حمام دوم همزمان با شروع حمام عمومی قسمت شرقی ،  در ازگرد محله قسمت غرب ولاغوز با اهدایی زمین توسط حاج سیدعلی حسینی  ساختمان حمام  توسط اهالی احداث گردید . طراحی ، شکل و معماری این حمام همانند حمام دکان درب (شرقی) بود  و در هردوره توسط بزرگان ازگرد و معتمدین ازگرد و شورای روستای ولاغوز اداره می شد . برای حمام ، حمام چی انتخاب می کردند و با دریافت مزد ، درآمد ان را به  معتمدین محل جهت تعمیر و بازسازی و مرمت تحویل می داد و یا حمام چی ، حمام را اجاره می نمود و قراردادی بابت هزینه نگهداری ، تعمیرات و سایر موارد ...  با معتمدین می بست و مبنا کار بر این بود که قسمتی از درآمد حمام نیز جهت کمک مالی صرف مسجد ازگرد شود ولی حمام ازگرد از پس هزینه های خود بر نمی آید . در حال حاضر حمام عمومی ازگرد محله فعال است و خود اهالی ازگرد محله برای نحوه مدیریت آن ، اعضای هیت امناء به نام های حاج یحیی قلی مقدس ، سید موسی حسینی و...   انتخاب نمودند که برای حفظ و نگهداری و انتخاب حمام چی تصمیم می گیرند . این حمام نیازمندحمایت مسئولین شهرستان است که می بایست مورد توجه قرار گیرد .

البته در گذشته در کردکوی چندین باب حمام وجود د اشته است که معروفترین آنها ، حمام حاج صدر مازندرانی (بالابلوک) ، حمام حاج داود عقیلی (پشت درمانگاه شفاء)  ، حمام نوروزی (سمت خ جنگل) ، حاج نصرالله مسلمی ، حاج لطف الله عقیلی بوده است . اکنون در منطقه کردکوی حمام عمومی وجود ندارد و از بین رفته است . از تنها یادگار حمام عمومی در منطقه ،  تنها 2 باب حمام عمومی در ولاغوز می باشد که مورد استقبال اهالی مهربان کردکوی و ساکنین خونگرم محله ولاغوز می باشد و می بایست مسئولین جهت حفظ و حمایت از این میراث فرهنگی همت و تلاش نمایند .

مصاحبه با ریش سفیدان ازگرد محله ولاغوز95/2/4

تصاویر حمام  ازگرد محله ولاغوز

اداب و رسوم حمام ملی  در ولاغوز

نقل است در حمام‌ ملی قدیم ولاغوز ، بوق‌هایی را که از شاخ ساخته می‌شد به صدا در می‌آوردند و با این کار، باز شدن حمام را اعلام می‌کردند و به صدا درآمدن آن برای بار دوم به این منظور بود که از این پس، حمام زنانه است. مدیر اصلی گرمابه «اوسّای حمام» و در هنگام زنانه شدن «زن اوسّا» نام داشت. 

در زمان قاجار، حمام ملی ولاغوز رونق بسیار داشت . نکته مثبتی که از نظر بزرگان محل در گرمابه‌ها وجود داشت، تقویت روحیه جمع‌گرایی (جمعی) بود که افراد وقتی از سرزمین ، کشاورزی ، دامداری و بعداز یک روزکاری پرتلاش و خستگی با حضور در حمام و استحمام کردن با گفتگو به بیان مشکلات خود می پرداختند . درگذشته اهالی محله ولاغوز اقلاً هفته ای یک بار به منظور نظافت به حمام می رفتند. با این تفاوت که مردان قبل از طلوع آفتاب تا ساعت هشت صبح حمام می گرفتند و از آن ساعت تا ظهر و حتی چند ساعت بعد از ظهر حمام در اختیار زنان بود.

از آداب دیگر در حمام عمومی خزانه دار قدیم این بود که اگر تازه وارد کسی از آشنایان و بستگان نزدیک و بزرگتر از خود را در صحن حمام می دید، فوراً به خدمتش می رفت و به منظور اظهار ادب و احترام او را مشت و مال می داد یا اینکه لیف صابون را به زور و اصرار از دستش می گرفت و پشتش را صابون می زد

یکی از آن آداب این بود که هر کس وارد حمام می شد، برای اظهار ادب و تواضع نسبت به افراد بزرگتر که در صحن حمام نشسته، مشغول کیسه کشی و صابون زدن بودند، یک سطل یا طاس بزرگ آب گرم از خزینه حمام بر میداشت و بر سر آن بزرگتر می ریخت. البته این عمل به تعداد افراد بزرگ و قابل احترام که در صحن حمام نشسته بودند تکرار می شد. و تازه وارد وظیفه خود می دانست که بر سر یکایک آنان با رعایت تقدم و تأخر آب گرم بریزد. بسا اتفاق می افتاد که یک یا چند نفر از آن اشخاص مورد احترام در حال کیسه کشیدن و یا صابون زدن بودند و احتیاجی نبود که آب گرم به سر و بدن آنها ریخته شود، مع ذالک این عوامل مانع از ادای احترام نمی شد و کوچکترها به محض ورود به صحن حمام خود را موظف می دانستند که یک طاس آب گرم بر سر و بدن آنها بریزند و بدن وسیله عرض خلوص و ادب کنند

سنت دیگر این بود که هر کس وارد خزینه حمام می شد به افرادی که شست و شو می کردند سلام می کرد و ضمناً در همان پله اول خزینه دو دست را زیر آب کرده، کمی از آب خزینه بر می داشت و به یکایک افراد حاضر از آن آب حمام تعارف می کرد. برای تازه وارد مهم و مطرح نبود که افراد داخل خزینه از آشنایان هستند یا بیگانه، به همه از آب مفت و مجانی تعارف می کرد و مخصوصاً نسبت به افراد بیگانه بیشتر اظهار علاقه و محبت می کرد.

قدیمی ها که میرفتند حمام ، از این وسایل استفاده می کردن :

1 . کیسه :

که از پشم یا مو بافته میشد ، و میشه ، و گاهی هم برای تهیه اش از پارچه های زبر و ضخیم استفاده می شده ، و می شود ، شکل کیسه داشته ، و داره . بعد سفیداب روی اون می مالیدن و معمولا به آرامی ، و گاهی با خشانت برای سفید تر شدن ، روی پوست مالیده میشد تا لایه های پوست مرده با سفیداب برداشته شه ، در واقع یه جور پیلینگ فیزیکی عالی بوده .

2 . سفیداب یا روشور :

 که از چربی حیوانات و ترکیبات معدنی درست میشد و معمولا با کیسه همراهی می کرد . امروزه هم به صورت بهداشتی و بسته بندی با اسم روشور ، و به شکل سنتی توی فروشگاه ها و یا عطاری ها پیدا میشه . این ماده هم تاثیر بسیار خوبی در لطیف کردن پوست داره و مشابه لایه برداری فیزیکی عمل میکنه .  

 3 . گِل سرشور :

گِل مخصوصی بوده که به شکل خشک عرضه می شده و بعد که با آب کافی مخلوط می شده به صورت خمیری لطیف در میومده که به خوبی چربی سر رو پاک و موها رو نرم می کرده . 

4 . صابون سرشور :

معمولا به صورت مکمل کار گل سرشور بوده و قبل یا بعد از اون استفاده می شده .

5 . سنگ پا :

سنگی آتشفانی از جنس بازالت برای برداشتن لایه های مرده و شاخی شده ی کف پا استفاده میشد . غالبا برای نرم کردن کف پا از ترکیب پوست خشک شده و پودر شده ی لیموترش شیرازی و نمک زبر دانه درشت استفاده میشد و حداقل به مدت پانزده تا سی دقیقه کف پاها رو توی  این ترکیب قرار میدادن . عین دنبه میشه .نکته ی جالب در مورد سنگ پا نقشی هست که به عنوان ماساژوری مناسب برای کف پا دارد.

6. نوره یا واجبی یا آهک زرنیخ

ماده ای برای از بین بردن موهای زاید بدن که هنوز هم در بعضی جاها رواج داره . بوی خاصی هم داره . 

افراد شاغل در حمام

تونتاب: شخصی که وظیفه اش نگهداری از حمام , گرم نمودن آب و همچنین تمیز نمودن حمام بوده است را تونتاب می گفتند

دلاک: فردی که با کیسه کشی و شستشوی افراد در حمام امرار معاش می نموده است.

مشتمالچی: شخصی که در حمام به اشخاص مشت مال می داده و جهت صدا زدن او در سربینه فرد بلند میگفه خش.

حمامی: مالک حمام خصوصی که درحمام عمومی نقش مدیریت را در حمام به عهده داشته است.

پادو: این فرد وظیفه‌اش جفت کردن کفش اشخاص و گاهی اوقات جابجایی. افرادی که در سربینه حضور داشتند. تا مشتری وارد می‌شد، پادو کفش مشتری را زیر سکو می‌گذاشت و یک لنگ خشک روی سکو پهن می‌کرد. مشتری که لخت می‌شد، پادو یک لنگ دیگر به او می داد. مشتری آن لنگ دوم را به کمر می‌بست لباس‌هایش را توی آن لنگ اول می‌پیچید و از سکو پایین می‌آمد.

در داخل حمام پس از ورود به خزینه و شستشوی اولیه در فضای حمام می‌نشستند تا دلاک چرک بدن آنها را با کیسه‌ای که داشت بگیرد.

رسم دلاکان بر این بود که چرک قسمتهای مختلف بدن را گرفته و در جلو چشم فرد فرو می‌ریختند در حقیقت به او گوشزد می‌کردند که بدنت کثیف بوده و اینک تمیز شده است.

حمامی ها در شستشوی لنگ و حوله‌ها پس از تعطیلی حمام و تمیزکردن حمام سعی فراوان داشتند و از افراد کثیف و ژنده پوش به حمام خود جلوگیری می‌کرده‌اند.

علاوه بر شستشوی مرسوم، حمام‌ها محل حنا بستن دامادها در ظهر روز عروسی بوده که خود جشن مفصلی بوده، داماد به اتفاق دوستان و خویشان خود به حمام رفته همگی سر و دستان خود را حنا گذاشته و پس از بزن و به رقص مدت مدیدی را در حمام به نشاط می‌پرداختند.

حمامی و کارگران نیز از این مراسم بهره کافی می‌بردند، علاوه بر مزد حمام معمول مقداری نبات و شیرینی از داماد دریافت می‌کردند، همچنین در روز قبل از جشن عروسی که داماد به حمام رفت ، عروس به اتفاق خویشان و آشنایان همین مراسم را در حمام‌ها اجرا می‌کردند و شاید نصف از روز حمام در قرق آنها بود.

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

حمام

حمام ملی

ولاغوز

حمام عمومی

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 23:6
admin

توسکا پل – پل توسکا در ولاغوز

توسکا پل – پل توسکا در ولاغوز ( tooska pel  )

نام قسمتی از اراضی ولاغوز بنام توسکاپل ( tooska pel ) معروف  است . بزرگان محل دلیل نامگذاری آن را  وجود پلی بیان نمودند که با استفاده از چوب درخت توسکا  آن را ساخته اند تا بعنوان مسیر تردد قابل استفاده باشد . در گویش محاوره ای اهالی محل این پل را از گذشته تا امروز با نام ( توسکاپل ) یاد میبرند . فراوانی و وجود درختان توسکا در آن محل علتی بود که از این نوع درخت در ساخت آن بکارگیری شد .

متاسفانه نام سازنده  و استادکار آن مشخص نیست و  آثار پل چوبی توسکا از بین رفته است ولی آب روان زواردشت در آن نهر وجود دارد و در حال حاضربدلیل تخریب و از بین رفتن پل جوبی از نوع سازه پل بتنی آن قسمت را  ساخته اند . قدمت ساخت پل چوبی توسکا به 500 سال و شاید هم بیشتر میرسد . پل چوبی توسکا بدلیل اینکه در مسیر جاده شاه عباسی قرار داشت از پل های مهم استراتژیک محسوب می شد .

نکته ای که وجود دارد پل توسکا ، تقریبا" در نزدیکی و  ضلع جنوبی تپه تاریخی و باستانی ازگرد و در برروی جاده شاه عباسی و حدفاصل منطقه زواردشت و تپه باجیگران (بازگیر تپه ) واقع شده است، در گذشته در کنار نهرآب توسکا پل ، مرحوم علی شاهرودی از اهالی ولاغوز  قهوه خانه ای دایر کرده بود که با توجه به طبیعت زیبای منطقه و چشم اندازو آب و هوای مناسب اقامتگاهی ساده برای مردم و گردشگران بود . این قهوخانه تا سال 1305 ه . ق  دایر بود و در گذشت زمان برچیده شد .

گفتنی است در دوره رضا شاه ، دو تن از مخالفان و مبارزان رضا شاه بنام هژبر و سید مالک که برادر بودند از گرگان دستگیر و از راه جاده شاه عباسی و عبور از توسکاپل به سمت تهران  بردند . رضا شاه فرزند داداش بیک بود و  هژبر و سیدمالک  فرزند اسماعیل خان بودند که در آن دوره با یکدیگر اختلاف داشتند .

تصویر توسکاپل - بنای فعلی سازه بتنی

در ایران باستان ،  راه و راه سازی  در برقراری  ارتباط میان  شهرها برای تسهیل در امور تجاری و نظامی ، به شكوفایی رسید ، ‌پل سازی  نیز رو به كمال گذارد .

پل ها  راه هایی مانند را ه شاهی  و راه تجاری  - فرهنگی ابریشم  ، جاده شاه عباسی ، شمال، جنوب، شرق و غرب  ایران را به هم پیوند دادند و در میان  این راه ها ، پل  سازی چندان اهمیت یافت كه نمونه های بسیاری  از پل های ایران در دوران باستان  گواهی  بر این مدعاست . این پل ها خود پایه و اساس پل سازی در دوره های بعد بود كه به ویژه در دوره ساسانیان  به اوج  شكوهمندی  رسیدند.

جاده شاه عباسی - دوره صفویه در جنوب تپه تاریخی ازگرد ولاغوز

 

تصویر هژبر سلطان - یکی از مبارزین برعلیه رضاشاه

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

توسکا

پل

جاده شاه عباسی

ولاقوز

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 23:5
admin

جداشدن گرگان از استان مازندران

ای کاش نام استان گلستان را  استان مازندران شرقی نام می نهادند . همانند خراسان که بروی استان های جدیدش نام خراسان شمالی ، خراسان جنوبی ، خراسان رضوی نام نهادند تا ضمن حفظ یکپارچگی و اتحاد و همبستگی ، تاریخ و تمدن و فرهنگ منطقه حفظ  بماند .

استان گلستان به مرکزیت گرگان در تاریخ 1376 تاسیس شد و مساحت  آن  ۲۰٬۳۶۷ کیلومتر مربع است . گلستان نام جدید سرزمین تاریخی است که در  طول تاریخ و تا سده هفتم هجری به نام ایالت گرگان و از آن پس تا آغاز سده دهم به نام استرآباد و در نوشته های دوران اولیه اسلامی به نام (جرجان) و از اسفند ۱۳۱۶ گرگان نامیده شده است.

این استان تا سال ۱۳۷۶ بخشی از استان مازندران بود، اما در  آن سال به صورت استانی مستقل درآمد و شهرستان گرگان به عنوان مرکز آن برگزیده شد.  جمعیت استان گلستان براساس بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ بالغ بر ۱٬۶۱۷٬۰۸۷ نفر  است که از این تعداد ۷۳۲۶۹۹ نفر شهرنشین و ۸۹۴۵۳۹ نفر روستانشین می باشند. در استان گلستان، تنها دو شهر گرگان (۲۷۴٬۴۳۸) و گنبد کاووس (۱۲۹٬۱۶۷) دارای  جمعیتی بیش از صد هزار نفر می باشند.

 نژاد مردم استان گلستان

 «آمارد ها » یا به قولی « مرد ها » از اقوام بومی این منطقه قبل از ورود آریائیها به شمار می آیند . آنها در شرق « كادوسی ها » و « تپوری ها » می زیستند . منطقه تحت تصرف آنها از شرق به خراسان و از غرب به مناطق قفقاز محدود میشد . شیوه زندگی آنها بر پایه كوچ نشینی و دامداری استوار بود .
بنا بر نوشته ها و منابع تاریخی « داهه ها » ( قبیله ای از اقوام پرنی ) از اجداد اشكانیان به شمار می آیند
  كه در شمال گرگان می زیستند و مدت زیادی حوزه گرگان را تحت تصرف خود داشتند.
در دوره اسلامی با افزایش مهاجرت اقوام مختلف به علل سیاسی و اجتماعی به این منطقه شاهد انواع گوناگون از نژادها و اقوام هستیم . مازندرانی ها با منشاء تپوری در شهرهای گرگان، كردكوی، بندرگز و تركمن ها از نژاد زرد و شاخه ای از تركان اوغوز در شهر های گنبد كاووس، كلاله،
  آق قلا، بندرتركمن و سیستانی ها، بلوچ ها از اقوام سكاها در شهرهای علی آبادكتول، گنبدكاووس، كلاله، مینودشت، آزادشهر، رامیان و گرگان و همچنین اقوام هیركانی یا گرگانی كه عمدتا“ در شهر گرگان زندگی می نمایند .

 

((نقشه استان گلستان))

 

((نقشه استان مازندران))

(( نقشه ایران و سرزمین های آن در دوره هخامنشیان))

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

تاریخ تمدن

ولاغوز

گلستان

مازندران

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 23:4
admin

داستان صفی رسولی ولاغوزی (صفی یاغی- صفی شاه )

داستان صفی رسولی ولاغوزی (صفی یاغی- صفی شاه )

صفی رسولی ولاغوزی معروف به صفی یاغی (صفی شاه ) از اهالی روستای ولاغوز  و ناراضی از شرایط زمانه در عصر خودش بود . وی سواد آنچنانی نداشت اما شجاع و بی ترس و قوی و در درگیری و دعوی و نزاع بسیارچوب بدست (عامیانه: بزن) بود و بطوری که فردی یا دسته یا گروهی  یارای مقابله با وی را نداشتند . نام صفی شاه چنان در منطقه کردمحله و روستاهای اطراف آن و مناطق روستاهای هزارجریپ طنین انداز بود که با شنیدن نام صفی و آمدن وی در منطقه و روستاهای هزارجریپ ، ترس در دل اهالی سرازیر می شد. از طرفی هم یاغی شدن صفی بخاطر فشار ارباب های منطقه و تهمت های متفاوت به وی باعث شد سر به طغیان بردارد و فصلی در تاریخ کردمحله و روستای ولاغوز و روستاهای اطراف منطقه پدید اورد .

 با نگاهی به وضعیت آن روزگار در می یابیم که این منطقه و سایر مناطق بخاطر دوری از مرکز شهری و حضور دائمی یاغیان در منطقه، مردم دسترسی به دوایر نظامی و انتظامی و کانون های قدرت حکومت مرکزی را نداشتند و کمتر کسی می توانست از یاغیان به حکومت مرکزی شکایت و دادخواهی کند و اگر یاغیان متوجه می شدند، دمار از روزگار آن شخص در می آوردند. مردم یا باید برای حفظ جان و مال و ... خود و در ترس و هراسی دائمی، حضور یاغیان را تحمل کنند و با آنان درگیر نشوند و به آنها باج پرداخت کنند . گاه و بیگاهی هم از زورگیری آنان برخوردار باشند و یا برای در امان ماندن از یاغیان به دشت های مازندران کوچ کنند. اگر گذری اجمالی به تاریخ ۱۰۰ سال گذشته بیندازیم در می یابیم که بیشترین مهاجرت مردم به دشت مازندران در دوره ناامنی یاغیان یعنی بین سال های ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰ و حضور روس ها در این مناطق اتفاق افتاده است.

از نخستین شکایاتی که مردم بر علیه یاغیان نوشته اند و به عنوان سند در دسترس می باشد، در کتابخانه مجلس شورای اسلامی موجود است. بطور مثال می توان « شکایت از یاغی محمد سلطان پروری و تجاوزاتش در دودانگه در سال های ۱۳۰۹ تا ۱۳۱۲ نشانه دیگری از نا آرامی و عدم امنیت در آن صفحات بود. درگیری بین مشهدی پروری با قوای دولتی به سرکردگی سرهنگ هوشمند در اواخر دوره رضاشاه از ادامه نا آرامی ها در آن حدود حکایت دارد ….

با وقوع اتفاق شهریور ۱۳۲۰ که به فروپاشی اقتدار حکومتی رضاشاه منجر شد، مازندران نیز توسط قشون شوروی اشغال گردید و عرصه ای شد برای اقدامات خودسرانه یاغیان و گردنکشان. در دو ماه آخر مجلس دوازده (شورای ملی) که روزهای آغازین حکومت محمدرضا شاه (پهلوی) می باشد شکایات متعددی از قتل و غارت یاغیان و سرکشان مازندران به مجلس رسید. بررسی اجمالی این شکایات نشان از بروز بحران و عدم حفظ امنیت و نظم در مازندران است که تا حدودی حضور روس ها می توانست نقش چشمگیری در تداوم این وضعیت ایفا کند».

در آن روزگار در پنجم شهریور، بیست اهالی کردمحله مثل هر روز بساط چاشت و نهار را برداشتند که عازم مزرعه شوند که جنگ جهانی دوم شروع شده بود و در خط طرق که به خط رضاشاهی هم معروف بود ردیف کامیونهای روسی با ( ارم ستاره سرخ و داس و چکش) راه را بسته بودند .جنگ به ایران کشیده شده بود و کردمحله تنها چهل پنجاه کیلومتر با مرز فاصله داشت و همان ابتدا اشغال شد . بساط اداره املاک و فشار رضاشاهی برچیده شده بود و تمام مناطق شمالی مستعد  اشوب و یاغیگری بود. ژاندارمری عملا قدرت را از دست داده بود و امنیه ها چندان دخالتی در امور نداشتند… از حال و هوای آن روزها عید فرا رسیده بود و منطقه کردمحله و روستای ولاغوز سرسبزتر از همیشه در سالی که سایه رضاخان از مملکت رخت بسته بود روزهای نویی را تجربه می کردند. 

 در همان دوره ، صفی در ولاغوز با برخی از طایفه های محل درگیر بود و برنو بدست اماده خون ریزی و طغیان گردید برای دستگیرش ژندارم اوردند و صفی تیراندازی کرد و مجبور شد مسیر دیگر برای ادامه زندگی انتخاب کند...

عامل مهم یاغی شدن صفی بدین شکل صورت گرفت : ...

....  در منطقه شرق مازندران ، در دوره اواخر رضا شاه و اوایل حکومت محمدرضا شاه ، فردی بنام " داوری " کدخدای سرکلاته و مورد اعتماد اداره املاک  بود . در کارکنده ، سلطانی ، خان و ارباب بزرگ منطقه در زمان رضاشاه به حمایت سرهنگ باقری در منطقه زمامداری و فرمانروایی می کرد بطوری که سلطانی  ،کارکندیها را بچوب بسته بود و در منطقه حکومت میکرد.

در آن دوره در خط رضاشاهی در حاشیه زمین های نرسیده به چهارراه سالیکنده فعلی ، اراضی توتون و دخانیات کشت می شد که به توتون جار معروف بود .  کدخداهای هر محله و روستاهای منطقه با نیروهای امنیه (پاسبان) در ارتباط بودند  و  وظیفه تامین نیرو در منطقه توتون جار را بعهده داشتند .

 صفی رسولی ولاغوزی ملقب به صفی شاه (یاغی) در آن دوره 2 زن بنام های هاجر و شمسه داشت که بسیار زنان شایسته و پاکدامن و وفادار و محترمی بودند . به استحضار خوانندگان محترم میرساند که در آن دوره ، داوری هم چند زن داشت و نام یکی از زنان داوری، شمسه بوده است . قبل از یاغی شدن صفی ، هر دو زن صفی ، در اراضی توتون جار فعالیت می کردند و از آنجاییکه یکی از زنان صفی که در توتون جار کار میکرد و زیبایی داشت، داوری را آشفته کرده بود و برای این عمل ، داوری  به هر بهانه ای مزاحم صفی می شد و تمام دزدی ها و خرابی های منطقه را به صفی  نسبت می داد تا او دست از زنی که با او ازدواج کرده بود دور کند . حتی در آن روزها یکی از گاوها که توسط فردی دیگر دزدی شده بود و در دکان در ولاغوز توزیع گرده بود به صفی نسبت داد . ولی صفی می دانست این کینه کشی ها از کجا و چگونه وبه چه علت طرح ریزی میگردد. و در صدد فرصتی برای  انتقام از داوری شد...

  شایان ذکر است در آن دوره ، روستای ولاغوزو اهالی آن بخاطر شجاع و نترس بودن به هیچ شخصی و گروهی و بویژه به روستاهای همجوارش باج نمیدادند . بطوریکه نه داوری و نه هیچ یک از زمامداران و مسئولین حکومتی ، جرات مقابله و رودروشدن و نگاه چپ انداختن به صفی شاه را نداشتند و حتی فکر تصاحب زن صفی را هم درسر نمی توانستند تصور کنند .

سلطانی ، خان کارکنده هم در آن دوره با داوری در سرکلاته مشکل قدرت داشتند و با یکدیگر اختلاف و زورآزمایی می کردند . سلطانی به صفی قول تامین امنیت از ساری را به وی داد که اگر داوری را کنار بزنی و بکشی من هرچه بخواهی به تو میدهم و سلطانی مبلغ 700 تومان جهت خرید فشنگ به صفی داد . داوری هم در آن دوره برای خود دسته و گروه داشت و برای خودش نامدار بود . صفی هم به خاطر، کینه ای  که از داوری بخاطر تهمت های ناروایش و بی اخلاقی نسبت به زن پاک و محترم خود را داشت در یکی از روزها صفی ، باشجاعت و بدون ترس فقط با چند نفر از همراهانش به سرکلاته میرود. در آن روز تیراندازی هم در سرکلاته بین صفی و یاران داوری صورت گرفت و یکی از نیروهای داروی کشته شد و صفی و  همراهانش وارد حیاط و اتاق داوری می شوند . ولی داوری در منزل خود نبود . گویا داروی به خارج از روستا رفته بود. در آن زمان یکی از زنان داوری که آن هم شمسه نام داشت ، از کشتن داوری به دست صفی آگاه شد. لذا این زن داوری برای آگاه کردن شوهرش و صغیر نشدن فرزندانش و اطلاع به طایفه عقیلی ها در کردکوی ، خلوتی زیر چادر خود اسلحه برنو کوتاه میگذارد و در جاده سرکلاته (قناسی ایستگاه ) و در پشت سنگ بزرگ (گته سنگ) خودش را قائم کرد تا جلوی داوری را بیگیرد که به روستا نیاید و  بر گردد. داوری با ماشینش به وی نزدیک شد و صمدنامی داخل ماشین اواز می خواند و خوشحالی میکردند . زن داوری به وی علامت داد و  داوری از ماشینش پیدا شد و عصبانی شد و گفت زن حق نداشتی بیایی اینجا و گفت مگر تو با وصنی های خود دعوی افتادی ؟ زن داوری بهش گفت من متوجه شدم که صفی دیشب پیش سلطانی در کارکنده بود و سلطانی به صفی رشوه داد که سر تو را از بدن جدا کنه و تو این برنو را از دست من بگیر و برو از کردمحله طایفه عقیلی را بیار اینجا که زنان تو بی به می شن .

داوری به حرف زنش توجه نکرد و به زنش گفت من به طایفه عقیلی ها نمیخوام زحمت بدم و برویم منزل خودم که صاحب خانه از میهمانش فرار نمیکنه و 4000 تا 5000 فشنگ دارم و هر یک از انها را میکشم و سر لاشه پلنگ ، واشه (پرنده) نمیاد . داوری به منزل خود رفت  و صفی هم در منزل وی منتظرش بود . صفی با  داروی در حیاطش روبرو شد و صفی برای امدن داروی دست زد و یاران صفی هورا و خوشحالی کردند و صفی گفت که امشب جشن وعیش و نوش میگیریم . داوری به 2 نفر از قراری (خدمتگزاران) خود گفت گوسفند بکشید که امشب در شب عید ، صفی میهمان ماست . داوری داخل اتاق شد و به همه یاران صفی دست داد و نفری 50 تومان انعام تو دستشان گذاشت . به عبدل (ترکمن) که از یاران صفی بود و لباس کهنه ای داشت به داوری گفت عید آمده و فصل سرماست و تو پالتوی مشکی خود را به من بده و داوری بهش داد . آن شب صفی و یارانش در منزل داوری تا صبح شب نشینی کردند . اوایل صبح تقی نامی همه را برپا داد و گفت : داوری صبحانه را بیار که ما در پدیار تیراندازی داریم .  در آن روز صفی  به خاطر تهمت ها و کینه داوری نسبت به وی ، داروی را با دست و پای بسته در داخل سرکلاته می گرداند و او را به سمت جنگل " د او " منطقه آبشار میرانلو سرکلاته می برد و او را کشت . صفی بعداز کشتن داوری ، لباس ، چرم پالتو و سایر وسایلش را به نزد سلطانی برد و مژدگانی گرفت . در آن زمان به میمنت کشته شدن داوری ، مراسم و جشنی درجنگل چهارکوه دهستان ولاغوز با حضور پهلوانان و اربابان منطقه و سایر دوستان و هم پیمانان صفی برپا گردید و به صور و خوردن گوشت و خوش گذرانی پرداختند . در آن روزدر چهارکوه ، صفی شاه یکی از اعضای گروهش را برای کاشتن نشانه قوطی به بالای درخت می فرستد و  صفی ، آن فرد را به خاطر خیانتی که قبلا" نسبت به صفی کرده بود با گلوله از روی درخت می زند . همان روز یکی از هم پیمانان صفی بنام محمد حسن ساکن یکی از اهالی روستاهای هزارجریب بخاطر این حرکت صفی ، پیمان دوستی خود را با بهم زد و در صدد دشمنی و انتقام از صفی برآمد .  

بعداز آن همه حوادث و رویدادها ، صفی یاغی شد و برای خودش در منطقه کسی شده بود . صفی شاه ، دیگر در ولاغوز نبود و در تمام منطقه کردمحله ، روستاهای اطراف ، روستاهای هزارجریپ و سایر مناطق حضور داشت و زیرپایش بود  . وی  قلدر و یاغی بزرگ شده بود و برای خودش دوردسته یاغی و طرفداران بسیاری از منطقه و روستاها و حتی اهالی ترکمن صحرا داوطلبانه به وی می پیوستند و برای خودش نیرو و گروه داشت و مثل همه یاغیان به جنگل زد . از غرب تا شرق و از شمال تا جنوب منطقه کردکوی و روستاهای اطراف آن و از دوکالی تا شامکالی تا رادکان و روستاهای هزارجریب و ...  بسیاری به طمع ثروت آسان و غنیمت در ان روزگار اشفته و قعطی منطقه به صفی پیوستند و جمعیت یاغیان بین بیست تا پنجاه نفر بسته به فصل در نوسان در حال تغییر بودند . صفی دیگر قدرتمند شده بود و اینک صفی حرفی برای گفتن داشت . گفته اند صفی مسلسل خریده … در گوشی گفته میشد که بزرگانی در منطقه حامیانش بودند و امانت داران بارهای دزدی صفی شده بودند و انها هم جهت جهت حفظ جانشان با صفی ، همکاری و همه مال دزدی صفی را در خانه خود نگه داری می کردند…

از جمله عوامل پیوستن افراد به یاغیان ، بی کفایتی اربابان و حکمرانان و ظلم و ستم آنان بر زندگی مردم فقیر منطقه که به سختی شکم خود و خانواده را آن هم از راه کشاورزی و دامداری سیر می کردند به ناچار ترک ملک و دیار کرده تا  به یاغی گری بپیوندند تا بلکه جان سالم بدر ببرند . با همه فقر و فلاکتی که در پایان دوره قاجار و اوایل دوره رضاشاه بر جوامع روستایی و دور افتاده ای حاکم بود حکومت مرکزی و منطقه ای از تامین امنیت مردم عاجز بود و مردم در هر ساعتی از شبانه روز منتظر حمله و غارت یاغیان بودند . ناگفته نماند به نوعی هم شرایط و اوضاع اقتصادی در آن دوره ایجاب می کرد  که فرد به یاغی گری و دزدی کردن بپیوندد و برخی هم نشانه مردانگی و شجاع و قوی بودن  می دانستند .

همانگونه که ذکر شد تمام روستاهای منطقه رام صفی شاه بودند از هزارجریپ تا منطقه کردکوی … خیلی از اربابان منطقه و خان های روستاهای هزارجریپ در پی کشتن وی بودند . صفی بطوری شجاع و نترس بود که با اطلاع قبلی و اعلام روز آمدن در روستاها حضور می یافت  و چون کسی یا گروهی یارای مقابله با وی را نداشتن با تفنگ های برنو در کمین وی می نشتند ولی موفق به این کار نمی شدند و بازهم صفی وارد روستا می شد و در روستا تیراندازی میکرد .

در اواخر عمر صفی قرار شد امان نامه ای از سوی یکی از حکمرانان مازندران به وی رسانده شود که در صورت صلح ، حکومت وی را از مجازات معاف می کند . صفی تا حدودی پذیرفت ولی امان نامه به دستش نرسیده بود . این امان نامه ، نامه فریب بود و صفی از آن خبری نداشت . در همان روزها ، صفی یاغی که بسیار نترس بود فقط با 3 تن از نیروهایش وارد روستای رادکان شد و به حمام روستا رفت و بعداز حمام به منزل کدخدای روستا رفت و میهمان کدخدا شد و به خوردن گوشت مشغول بود . کدخدای روستا شخصی به نام ملک قربان بود و از این فرصت تنها بودن صفی با 3 تن از نیروهایش استفاده کرد و پیکی را سراغ دشمن صفی یاغی به نام محمد حسن (کوچک)  فرستاد . دشمنی محمد حسن کوچک  از گذشته وجود داشت .

پیک ملک قربان پیامش رابه محمد حسن رساند و او با یارانش به رادکان وارد شدند ونگاهبانان صفی را خلع سلاح کردند تا به اتاق وی رفتن . صفی شاه با اینکه تفنگش در اتاق دیگر بود پیاله تاسی که در کنارش بود بسمت محمدحسن پرتاب کرد ولی دیگر دیر شده بود دشمنانش با اسلحه و تعداد زیاد نیرو ساختمان را محاصره کرده بودند . این دسیسه غافلگیری بخاطر این بود که رقیبانش از رودررو شدن با صفی می ترسیدند و توان مقابله با وی را نداشتند که باعث شد این نقشه را طرح ریزی نمایند .

محمد حسن دست و پایش را بست و به داخل حیاط ملک قربان آورد و صفی در حالی که دستانش بسته بود گفت این جور دسیسه و کشتن نامردی است ... صفی باز هم بدون ترس او را تهدید می کرد و هرگز صفی خود را در مقابلش کوچک و خوار نمی کرد و بسیار شجاعت نشان میداد. اما حیف که کاری از دستش ساخته نبود . محمد حسن و نیروهای تفنگچی اش ، صفی را پیاده با دست و پای بسته بسمت میل رادکان بردند و در جنگل پدیار قسمت روبار ( کوه نسام) با شلیک تفنگ به سر و بدنش صفی را کشتند و صفی را در روستای رادکان به خاک سپردند و در ادامه خانه وی را در رادکان به تیر بستند و یکی از تیرها به پای زن صفی اصابت کرد و زخمی شده بود .  بعداز کشتن صفی منزل صفی را هم  در رادکان را به اتش کشیدند .

شعری محلی در این مورد است که قسمتی از آن در یادم مانده

صفی بورده رادکان / بورده منزل ملک قربان

بخواسته طلا تاس حموم / بهوتی خوان بورم حموم

 

متاسفانه تصویری از صفی شاه و زن اول وی بنام هاجر  تصویری دردست نیست .

 

تصویر زن دوم صفی یاغی (صفی شاه ) معروف به  شمسه  - دهه 20

  

 

با تشکر از فرزندان مرحوم صفی رسولی بابت مصاحبه 17/9/96

از چپ : فرزندصفی :نصرالله کلاگر (رسولی ) - نوه :عین الله کلاگر (رسولی) - رضا کلاگر

 

فایل صوتی صدای خواننده یزدان در مورد صفی شاه/یاغی- 1

 

فایل صوتی صدای خواننده یزدان در مورد صفی شاه/یاغی -2

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

ولاغوز

ولاجوز

صفی یاغی

صفی شاه

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 23:1
admin

اولین دستگاه رادیوی (( آندریا )) در ولاغوز

یادی از قدیم ها- اولین دستگاه رادیوی (( آندریا )) در ولاغوز

بیشتر اهالی ولاغوز وقتی حدود 80 سال پیش برای اولین بار جعبه بزرگ ساخته شده با چوب و آلیاژهای فلزی را دیدند که نوای موسیقی پخش‌ می‌کرد و خبرهایی از سراسر دنیا می‌داد، برایشان باورنکردنی و هیجان‌انگیز بود.

80 سال زمان دوری نیست؛ حتما هنوز هم خیلی از پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های محله ولاغوز هستند که برای نوه‌هایشان از آن روزهای ورود رادیو به ایران خاطره‌ها گفته‌اند. از شب‌هایی که چند تا همسایه در یک خانه‌ که صاحبش رادیو داشت جمع می‌شدند، تا دیروقت دور کرسی می‌نشستند و با اشتیاق به قصه‌های رادیو گوش می‌کردند. این داستان‌ها گاهی "قصه شب" بود، زمانی هم ماجراهایی مثل آخرین خبرهای جنگ جهانی، کودتای 28 مرداد، عزل شاه، تاجگذاری ولیعهد و هزار جور واقعه ریز و درشت دیگر.

خبرها از ستون روزنامه‌ها روی موج‌های رادیو رفته بود و مردم خبرهایی را که تا قبل از آن زیر تیغ سانسور می‌ماند و بیرون نمی‌رفت، به جای اینکه مثل همیشه با پچ‌پچ‌ها بشنوند، دور هم و با صدای بلند از این جعبه چوبی اسرارآمیز می‌شنیدند؛ از رادیو برلین، رادیو مسکو، رادیو بی‌بی‌سی و... این جعبه اسرارآمیز مردم را در کنج خانه‌شان در جریان تحولات روز دنیا قرار می‌داد.

تا قبل از اینکه رادیو به خانه‌ها بیاید نوای موسیقی تنها از گرامافون‌های برقی و صفحه‌های یک دور و دو دور و بعدها 33 دور شنیده می‌شد و قصه‌ها فقط از زبان پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها و تماشاخانه‌های لاله زار و نمایش‌های سنتی روحوضی گفته می‌شد. نیمه‌های سال 1303 بود که اولین بار پای رادیو به ایران باز شد. 20 سال بعد از تاسیس و راه‌اندازی رادیو در غرب. قبل از آن روس‌ها تاسیسات اولیه‌ای را برای راه اندازی بیسیم به تهران آورده بودند اما کار نیمه تمام مانده بود.

پیام استعفای رضاخان از آخرین موضوعات مهمی بود که در رادیو تهران خوانده شد، چراکه پس از آن با اشغال ایران و شیوع قحطی و خروج رضاشاه اداره رادیو برای مدتی تعطیل شد و دوباره کارش را با دوره محمدرضا پهلوی فرزند رضا شاه از سال 1322 شمسی شروع کرد.

تا سال 1324 در تهران تنها 7 مغازه وجود داشت که رادیو می‌فروخت. رادیوهای آن زمان بسیار گران بودند و معمولاً از آلمان یا انگلستان وارد می‌شدند. هر کس که رادیو می‌خرید به شهربانی مراجعه می‌کرد و یک عکس و جواز از آنها می‌گرفت و بعد فروشنده رادیو به منزل آنها می‌رفت و رادیو را نصب می‌کرد. آن زمان همه نمی‌توانستند رادیو بخرند؛ مثلا در تهران از هر هزار خانه، تنها یکی رادیو و در هر روستا یا قریه ، افراد ثروتمند و قدرتمند یک رادیو می‌خریدند.

در روستای ولاغوز در گذشته  فقط شخصی بنام دوستعلی مقدم که یکی از افراد بنام آن دوره  بود که رادیو آندریا داشت و مردم هر از گاهی در خانه وی در قسمت دکان – حمام فعلی ولاغوز  جمع می شدند و رادیو گوش میکردند .

تصویر دوستعلی مقدم در پوشش درویشی

رادیوهای برقی و چوبی بزرگ آلمانی حدود 2000 تومان و 1500 تومان و برخی از آنها 1000 تومان قیمت داشتند که در آن زمان مبلغ بسیار زیادی محسوب می‌شد.

در برخی خانه‌ها که برق نداشتند از رادیوی باطری‌دار استفاده می‌شد. باطری‌های این رادیوها بزرگ بود و در خارج از جعبه رادیو قرار می‌گرفت و هر وقت خالی می‌شد قابل شارژ بود. رادیوهای باطری‌دار معمولاً هلندی بودند که پس از یک یا دو هفته باطری آنها خالی می‌شد و شارژ مجدد آنها مکافات بود.

در سال‌های بعد رادیوهایی وارد شد که با باطری خشک کار می‌کرد. این رادیوها را با باطری 5 کیلویی وارد می‌کردند که مشهورترین آن "آندری" ( آندریا )  نام داشت.

بنگاه رادیو شهاب در سال 1324 به منظور سرویس و تعمیر رادیو و لوازم برقی و آموزش شاگردان شروع به کار کرد و به دنبال آن اقدام به ورود قطعات یدکی از خارج و فروش آنها نمود .
در سال 1335 شرکت سهامی خاص شهاب تاسیس گردید و بخش تجاری فعال تر شد و انواع لامپ و لوازم رادیو ، لامپ روشنایی ، رادیو آندریا ، باطری 5/1 ولت رادیو را برای فروش وارد نمود .

 


 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

 

ولاغوز

ولاقوز

رادیو

آندری

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 23:0
admin

نامگذاری شهرستان تمیشه بجای شهرستان كردكوی

 شهرستان کردکوی دارای جمعیتی بالغ بر 70203 نفر و مساحتی معادل 818 كیلومتر مربع می باشد. شهرستان كردكوی كه در حدود 25 كیلو متری غرب گرگان واقع شده است و از شمال به شهرستان تركمن، از جنوب به رشته كوههای البرز شرقی و استان سمنان، از شرق به شهرستان گرگان واز غرب به شهرستان بندر گز محدوداست. منطقه کردکوی در گردونه حوادث تاریخی ، نقش مهمی یافت.

فریدون پسر آبتین بزرگترین پادشاه پهلوانی داستان ایران در حماسه ملی ایرانیان شهری بنام تمیشه بنا نهاد و به نوشته حكیم ابوالقاسم فردوسی:

فریدون فرخ تمیشه بكرد                   نشست اندر آن نامور بیشه كرد

کردکوی یا کردمحله امروزی قسمتی از تمیشه است كه نام تمیشه در تاریخ ایران و مازندان / تبرستان  بارها نوشته شده است . بسیار زیبا بود اگر در زمان نامگذاری شهر کردکوی، نام و هویت واقعی این منطقه بر آن نام می نهادند و به شهرستان تمیشه نامگذاری  می کردند و این منطقه و مردمان آن به تاریخ و تمدن 3000 ساله تمیشه در عصر دوره ساسانیان افتخار می نمودند .

شهرستان کردکوی در سال 1358خورشیدی از شهرستان گرگان جدا و بصورت شهرستان مستقل در آمد. بر اساس آخرین تقسیمات كشوری این شهرستان درسال 1358 ه .ش از شهرستان گرگان منتزع و شامل یك شهر ( كردكوی ) و یك بخش ( مركزی ) وسه دهستان  چهاركوه، سدن رستاق  شرقی و غربی و 32 روستا گردید.

تا کنون در شهرستان کردکوی 59 اثر تاریخی – فرهنگی شناسایی گردیده است، که از این تعداد 38 اثر در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است.

در نوشته های تاریخی اشاره شده است که در اوایل حکومت صفویه جمعیتی از کردستان به صورت ایلی به مازندران و استر آباد کوچانیده شدند و در زمان شاه عباس در نواحی مختلفی این ایالات سکونت اختیار کردند. بعد ها در حدود 250 سال پیش عده ای از این مهاجران در مکان فعلی شهر کردکوی مسکون شدند . در زمان نادر شاه و بعد از آن عده ای دیگر بطور متناسب به این منطقه کوچ داده شدند تا در مقابل هجوم مکرر ترکمن ها مقاومت کنند.

این شهرستان دارای آب و هوای معتدل خزری و از نظرناهمواری به سه ناحیه كوهپایه ای ، جلگه ای و كوهستانی تقسیم می شود. و از مهمترین ارتفاعات آن می توان به كوههای چهلستان، میلانه، تركه چال، خوشبی كانی، رادكان، باری كوه، سنگ تراشان، وزمه كوه، درازنو، پلاشو و جهان نما اشاره كرد. همچنین با توجه به موقعیت طبیعی آن، رودخانه های متعددی در این شهرستان با جهت جنوب به شمال جریان دارند. از مهمترین این رودها می توان از رودخانه قره سو ، شعبات زواردشت ولاغوز ، غار محله، میاندره، سركلاته، سالیكنده، بالاجاده نوكنده، یلوار، شموشك و شصت كلاته یساقی نام برد. براساس نوشته ها واسناد تاریخی دراوایل حكومت صفوی و بویژه در زمان شاه عباس جماعتی از ایلات مختلف كرد از كردستان به مناطق مازندران و استرآباد كوچانده شدند. در زمان نادرشاه و بعد از آن جمعیت قابل ملاحظه ای از آنها در تعین منطقه (كردكوی ) استقرار و سكونت دائم اختیار نمودند. همچنین برخی نیز معتقدند به علت استقرار اكراد و سربازان كرد در این منطقه ، ابتدا به آن « كردمحله » و سپس به لحاظ توسعه جمعیتی و جغرافیایی به آن « كردكوی » گفته اند . براساس یك گزارش تاریخی، كردكوی در حدود سال 1327 ه . ق « دارای دكاكین و چند حمام و مسجد بود و 6000 نفر جمعیت داشت. بناهای این قصبه از چوب ساخته میشد وعده زیادی در كومه ( خانه های چوبی و گل مالی شده ) می زیستند. هر مرد یك یابوی باركش داشت . اغلب آنها اسلحه داشتند » اكثریت مردم این شهرستان در مناطق جلگه ای و كوهپایه ای زندگی می كنند و زبان رایج مردم شهرستان كردكوی تبری می باشد. در واقع غیر از اكراد جمعیت این شهر تركیبی از خاندان های مختلف از جمله عقیلی ، غریب ، كشیر ، مازندرانی ، كیا ، سادات ، حسینی ، یزدی ، صلبی و … است.

 رابینو در سال 1289 ه . ش تعداد خاندان های كرد محله ( كردكوی ) را 31 خاندان بر می شمارد. كشاورزی از اركان مهم اقتصادی این شهرستان محسوب می شود. پنبه ، سویا ، گندم و برنج بهترین محصولات كشاورزی آنها را تشكیل می دهد .

کرد محله (کردکوی) در زمان قاجار "مردمی پولدار و گله دار بودند . مالیات آنها 800 تومان بود و در وقت جنگ 130 مرد جنگجو تحویل قشون استر آباد می دادند ، که اکثر آنها از  کرد های جهان بیگلو بودند" بر اساس یک گزارش تاریخی ،کردکوی در سالهای 1327 هجری قمری ( حدود 100 سال پیش ) " دارای دکاکین و چند حمام و مسجد بود و 6000 نفر جمعیت داشت. محصولات مهم آن شلتوک ، پنبه و گندم بود .

اسامی شهر کردکوی از ابتدا تا كنون به ترتیب : توسكان ، نیم مردان، میان كلا،جمشید آباد، كردخیل، تمیشه، كردمحله، و سپس به كردكوی نامگذاری شده است.

کردکوی از اجماع چند محله وقریه و روستای نزدیک بهم منطقه  : پلنگ پا ، شیرداربن (ولاغوز) ، توسكایش (نام قدیم کردکوی) و بن كلاته ( منطقه 25دستگاه و بن کلا فعلی کردکوی)  و بالاپلنگ ( بالابلوك ) و الاغ میدان( نام قدیم عباس آباد) شکل گرفت .

از صنایع دستی شهرستان كردكوی می توان به نمدمالی، حصیربافی، بافت چادرشب های محلی، جوراب و دستكش های پشمی و محلی اشاره كرد.
درشهرستان كردكوی جدای از جاذبه های طبیعی متنوع و زیبا، آثار، ابنیه و محوطه های تاریخی و فرهنگی بسیاری وجود دارد كه در حال حاضر 28 اثر آن در فهرست آثار ملی كشور به ثبت رسیده است .

مراكز دیدنی :
جاذبه های تاریخی وفرهنگی :
برج رادكان، جاده تاریخی شاه عباسی، شهر باستانی تمیشه، دیوارتاریخی تمیشه، قلعه بانصران، امامزاده روشن آباد، امامزاده چهار كوه، امامزاده النگ، امامزاده هزار منزل، امامزاده جعفر تیشر، خانه میر كاظمی، تپه های تاریخی بالان تپه، شاهده، انارتپه، تپه گیلانی، مرز تپه، تپه النگ، چازتپه و محوطه های تاریخی موزیلایه، بانصران، قلعه طاق، قلعه شاه نشینی، سقاخانه رادكان، توسكا پل، سلطان تپه، وزیر تپه، تپه جهان نما، نرگس تپه، بانو سرا تپه، نارنج قلعه، سقاخانه ولاغوز، تپه های تاریخی انارك تپه، شیرعلی

جاذبه های طبیعی :
دهكده ییلاقی درازنو، دهكده ییلاقی جهان نما و دهكده های كوهستانی رادكان و كندآب، غارهای ( دارتپه، یخچال، گنج خانه، اژدرغار و جهان نما )، جنگل چهارکوه ، پارك جنگلی امام رضا (ع)، آبشار دو آب، آبشار میان لنگه، پارك جنگلی كردكوی .
 

 

میدان انقلاب کردکوی در گذشته - دوره  محمدرضاشاه پهلوی

تصویر زیر بزرگان شهر کردکوی در حدود 100 سال پیش  در مکان کاخ شاه کردکوی در دوره حضور روس ها در شمال ایران - با حضور سروان چماقی - آخوند بنی هاشم و آخوند حجتی بزرگان طایفه عقیلی و کیااحمدی و کدخدا سرالله مازندرانی می باشد

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

 

نامگذاری

تمیشه

کردکوی

ولاغوز

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 22:59
admin

پاک تراشی وپاکسازی علف های هرز جنگل چهارکوه 31/2/1395 توسط اهالی ولاغوز

مردم و اهالی با صفای محله ولاغوز  و عاشقان طبیعت دوست محله ولاغوز در تاریخ 31/2/95 روز جمعه با حضور در جنگل چهارکوه به پاکسازی و پاک تراشی علف های هرز در محوطه آلاچیق پرداختند .

خیلی زیباست همت ، تلاش ، تعصب ، همبستگی و اتحاد و تلاش و غیرت اهالی ولاغوز که در  زمینه های فرهنگی و اجتماعی پیشگام  هستند . در کنار جوانان محله ، حضور پیرمندان علاقمند چشم گیر و فراگیر بود . حضور امید دانشیار از اعضای شورای شهر و حضور جنگلبانان منابع طبیعی در این مکان باعث ایجاد روحیه سایر اهالی شد .

آفرین می گویم به این همت بلند و تلاش و غیرت محله زیبای ولاغوز .  در پایان برنامه از شرکت کنندگان در این برنامه ، تدارکات پذیرایی نهار آبگوشت بعمل آمد .

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

ولاغوز

چهارکوه

ولاقوز

امامزاده

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 22:58
admin

آب انبار جنگل چهارکوه ولاغوز

 آب انبار و یا انبار آب چهارکوه

از قدمت تاریخی و گردشگری منطقه میتوان به چاه آب ویا انبار آب منطقه جنگلی چهارکوه  نام برده شود که بنا بر نظر کارشناسان و منابع کتاب تاریخ ، حد اقل 500 سال قدمت تاریخی دارد.  متاسفانه در اثر عدم رسیدگی میراث فرهنگی حدودا 80/. آن تخریب شده است . احیای و مرمت این بنای تاریخی می تواند فرصت جذب گردشگر را در این منطقه بعمل آورد. 

یکی از دوستان محله ولاغوز آقای غلامرضا ایلات در وبلاگ خود مطلبی نوشت که چند سال پیش مدیر عاملی از خاطره ای از رفتن به آلمان  بیان کرد ، مبنی بر اینکه آلمانها به ما گفتند که میخواهیم شما را با یک اثر باستانی خود آشنا کنیم .و سپس خانه ای را نشان ما دادند که فقط 200 سال قدمت داشت و چه امکاناتی برای نگهداری این بنای دویست ساله ایجاد کرده بودند  . من پس از مشاهده این بنا به آنها گفتم به ایران تشریف بیاورید تا تاریخ 500 ساله مار ا ببیند . و البته ببینید که ما و بی توجهی مسولین میراث فرهنگی چه بر سر آنها آوردیم .

با نگاهی به این موضوع و اهمیت آن می بینیم در گوشه جنوب شرقی چهار کوه  عمارتی منحصر بفرد در منطقه وجود دارد که متاسفانه نه توسط مردم ما دقیق درک شده است و نه مسئولین به آن توجه ای کرده اند .

آب انبار چهارکوه  تنها آب انبار منطقه ما می باشد و یادم می آید این آب انبار آنچنان که امروز تخریب گشته ، ویران نشده بود بنای بود مثل تمام آب انبار های ایران در عصر دوره شاه عباس صفوی و بشکل دوار ، آجری ، داخل آن تا قسمتی که آب در آن قرار می گرفت از لایه ای ماسه و ملات مخصوص پوشیده که برای خنک نگهداشتن آب و همچنین برای هدر نرفتن آن بود ،سوراخ بر سر گنبد ان وجود داشت.

 ورودی این آب انبار یک سر سرای قوسی است (به عکس دقت کنید) به ارتفاع یک و نیم متر و داخل آن بطول 3 متر که محل برداشت آب بود اگر اشتباه نکنم چیزی مانند شیر های قدیمی دو حالته در آن موقع در آن آنجا قرار داشت. که برای برداشتن آب از آن استفاده می شد.

همانطوریکه میدانید از کنار محله چهار کوه رودخانه بسیار پر آبی می گذرد که در کتب تاریخ به نهر شیرداربن ثبت شده است و تقریباً نیاز به داشتن آب انبار را رفع می کرد بنا براین،ساخت این بنا باید به زمانی بر می گشت که این رود خانه در  چهار کوه جریان نداشت و لازم بود که آب انباری بر نیاز مردم که به آنجا می آمدند ساخته شود.

بیاد داشته باشیم که چهار کوه امامزاده ای بود که مردم منطقه، هم مردگان خود را در آنجا دفن می کردند(و بدون شک برای شستن مرده احتیاج به آب داشتند) و هم در اعیاد و مناسبت ها به آنجا مراجعه می نمودند، که آب نیاز ضروری آنها بود و تا همین چند سال پیش قبل از رونق گرفتن پارک بندبن  وضع مردم منطقه در تابستانها بدین شکل رسم بود. بطوریکه مردم برای فرار از گرمای تابستان به چهارکوه می آمدند و چندین روز و شب در آنجا می ماندند.

آیا روزی فرا میرسد که منطقه چهارکوه و اثار باستانی ان همانند عباس اباد بهشهر  کل مجموعه و محوطه جنگلی  با نظارت و حمایت مستقیم اداره میراث فرهنگی فعالیت می نماید و شهرداری هیچ نقشی ندارد , به یکی از مناطق تاریخی گردشگری تبدیل گردد و این اثار باستانی دوباره احیا و مرمت گردد تا این آب انبار برای بازدید و مکان توریستی  بدست نسل های بعد سپرده شود و با ثبت اثار باستانی , به اب انبار چهارکوه افتخار کنیم .  

تصویر قبل از تخریب در گذشته

 

تصویر بعداز تخریب

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

 

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 22:56
admin

بیم محلی به زبان مازنی ، مازندرانی ( طبری) گپ بزنیم

بیم خاشه فرهنگ مازندرونی و  خاش زبان مادری که اصالت و ریشه تاریخی در سرزمین ایران باستان و تبرستان  دارنه حفظ کانیم , امه زبان محلی جز زبان پارسی هسته و باید به خاش زبان افتخار کانیم و در کنار زبان فارسی به خاشه وچه ها محلی صحبت کاردن ره یاد هدیم , نیلیم امه زبان محلی بمیره ,  امه زبان فراموش باواشه امه همه چیز فرهنگ و رسم رسوم فراموش بونه . همدیگر جه رسمبی محلی صحبت کانیم. محلی صحبت کاردن بی کلاسی نیه , بیم خاشه رفتار و اداب و معاشرت خوب خادمان ره با زبان محلی بیان کانیم اینا امه فرهنگ.

زندگی بدونِ مهر وصفا نوونه٬
هیچ کدبانو مثله مار نوونه٬
بار  کج که دیگه خار نوونه٬
رفیق  نارفیق ته یار نوونه
عروسی بی چَک و سَما نوونه
٬
فَست فود تِ شکم دِوا نوونه٬
أربابِ مزد هیچوقت هدا نوونه٬
دل نخاهه هرگز راضی نوونه٬
آدم بی أصل ونسب قاضی نوونه     


در استان مازندران , شهر ساری فردی زندگی می کند بنام آقای دکتر حسین اسلامی ساروی که که رشته ایشان دکتری تاریخ هست و چند کتاب منطقه تبرستان را به چاپ رسانده است , ایشان تمام زندگی و عمر و ملک خود را برای زنده نگهداشتن فرهنگ , زبان , اداب و رسوم و نام تبرستان کرده است , ایشان حتی ملک شخصی خود را در خیابان قارن ساری که میلیاردها ارزش دارد به پژوهشکده و کتابخانه ساری شناسی , وقف و اهدا نموده است , در حال حاضر در حال تدریس و انجام فعالیت های اجتماعی مازندران می باشد , ایشان طوری به زبان مازندران تعصب دارد که پشت درب اتاق مدیریت کتابخانه و پژوهشکده ساری شناسی نوشته است
" فقط مازندرونی گپ زمبه "
چند ماه پیش در اسفندماه1394 با اقای علیمحمد مصدق و اقای شاهرضا رسولی و اینجانب خدمت ایشان بودیم که خیلی اطلاعات خوبی داشت و هم از دردمندان فرهنگ مازندرانی بودند . ایشان به رسم یادبود 4 جلد کتاب ، مازندران در تاریخ به نوشته خودش را به ما اهدا کرد که ما نیز ضمن تقدیر و قدردانی از آقای دکتر اسلامی ، ارزوی موفقیت و سلامتی برای همچنین سرمایه های مازندران و کشور از درگاه خداوند متعال خواستاریم .

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

دکتر حسین اسلامی

ساری

مازندران

گلستان

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 22:55
admin

تبارشناسی طایفه نام خانوادگی "مازندرانی " در کردکوی و محله ولاغوز

در خصوص تبارنامه طایفه مازندرانی در شهرستان کردکوی و محله ولاغوز  2 دسته وجود دارد:

1- جویبار(مازندران)                            2- اسرم (مازندران)

·        در دسته اول ، بخشی از طایفه مازندرانی  از منطقه جویبار  می باشند که از اولین بومیان آن منطقه و اصیل ترین مردمان سرزمین مازندران بوده اند که با توجه به شرایط پیش آمده در دوره قاجار از جویبار به سمت منطقه کردکوی و روستای ولاغوز آمدند . و هویت نام خانوادگی آنها مازندرانی است .  به گفته باستان شناسان سرزمین کنونی مازندران از قدیمی ترین سکونت گاه بشری در حاشیه دریای خزر بوده که آریایی ها پس از استقرار در ایران، تبرستان را «ساتراپی آریایی نژاد» خواندند. مازندران و گیلان در آن زمان، «ساتراپی متحد» خوانده می شدند و به «فرشوارگر» یا «پتسخوارگر» نامیده شدند. در واقع بعد از مهاجرت آریایی ها به ایران، میان آماردها و آریایی ها، جنگی درگرفت که در پی این جنگ، قبیله های کوچک شکست خوردند و به نوشته برخی دیگر از مورخان «اقوام تپور»، از دیگر اقوام ساکن در مازندران بودند که بعد از پراکنده شدن آماردها در ایران، به مازندران آمدند و سرزمین تپورستان را شکل دادند و جزو طایفه های جنگجو به شمار می آمدند که همواره در سپاه ایرانیان به عنوان گارد سنطنتی حضور داشتند.

·        در دسته دوم ، بخش دیگر از طایفه های مازندرانی ها در کردکوی از اسرم می باشند که زادگاه و اصالت آنان به این منطقه بر میگردد . که با توجه به شرایط پیش آمده به منطقه کردکوی کوچ کرده اند و هویت نام خانوادگی مازندرانی را برای خود انتخاب نموده اند . سرزمین اسرم  تاریخ و قدمت 2000 ساله دارد و در زمانی هم  پایتخت قوم هیرکانیا  ، قبل از ساری بوده است . از اصالت و قدمت  این منطقه میتوان فهمید که  اسرم و ساکنانی که در این منطقه زندگی کرده اند  از چه تاریخ و پیشینه مازندران برخوردار بوده اند . اشپیگل شرق شناس و نئونازیست آورده است که نام ساری کنونی برگرفته از نام قوم سائورو بوده که پیش از هجوم اقوام آریایی در شهر باستانی اسرم زندگی میکردند .

 هر دو گروه بیان شده در دوره سلسله قاجار بدلیل درگیری که در آن زمان میان نیاکان مازندرانی با اربابان و خان های منطقه جویبار و اسرم بوجود آمد  منجر به مرگ دشمنان گردید و مجبور به کوچ اجباری به سایرنقاط تبرستان تا آستراباد شدند . همه این درگیری و نزاع بخاطر زمین های کشاورزی بوده و اربابان و خان های وقت ، قصد تصرف آن زمین ها را داشتند و با توسل به زور ، قدرت ، نزاع و درگیری به غارت اموال و اراضی آنان پرداختند ، آنها نیز در مقابل شان ایستادگی و شجاعت نشان داده و در نهایت منجر به درگیری خونین شد و یکی از اربابان و خان آنها بر اثر درگیری و جراحت فراوان درگذشت . تاریخ شفاهی بزرگان طایفه مازندرانی که از خاطرات گذشتگان خود روایت می کنند سند این واقعه است که اقوام مازندرانی ، میربند خود را به زمین انداختند و بدلیل درگیری خونین ، به مناطق دیگر کوچ نمودند . حادثه فوق یکی از مهمترین دلایل کوچ اجباری نیاکان ماست  .

نام های خانوادگی مازندرانی برگرفته از نام سرزمین مازندران است و هرفردی که از مازندران به سایر مناطق کوچ و اقامت نموده است بدلیل اینکه در گذشته شناسنامه به شکل امروزی نبوده ، افراد براساس زادگاه شان معرفی می شدند و لقب می دادند . این دسته از مازندرانی ها بدلیل اینکه از منطقه مازندران به سایر نقاط و قریه و شهرها کوچ نمودند خود  را بنام زادگاهشان ثبت نمودند. از لحاظ اصالت و ریشه و تبار مردم مازندران و مازندرانی ها ، از اقوام قوم تپور هستند که قبل از ورود آریایی ها به سرزمین تبرستان در آن مناطق شمال ایران حکمرانی می کردند و جزء طوایف بومی و جنگجو و قدرتمند بشمار می رفتند  . مازها وتپوریها وکاسی ها  از اقوام بومی ما قبل آریایی این سرزمین بودند.

در اوستاmas یا (مز) به معنی بزرگ ،در سنسکریت Mah به معنی بزرگ است ،هم اسم وهم صفت .

1-maz (=ماز)=بزرگ.

2-indra(=ایندرا)=نام یکی از خدایان در آیین آریایی هاست که در آیین مزدیسنان از دیوها شمرده شد .

3-پسوند(آن )که برای ساختن نام جاهای بکار می رود .

مازندران = سرزمین پرستندگان خدای ایندرا که بعدها  به وسیله ی مزدا پرستان (مزدیسنا )این خدا از دیوها شمرده شد .

مزدیسنا در برابر (مز ایندرا )مزدا پرستان با خدای ،با نام مزدا در برابر مزیندرا یا پرستندگان خدای ،با نام ایندرا که در نهایت مزدا یسنا (مزدا پرستان ) به مازیندرا (ایندیرا پرستان )عنوان دیو پرستان )دادند .

 

مصاحبه با چندتن از بزرگان طایفه مازندرانی

 

مرحوم عبدالله مازندرانی 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

تبارنامه

شجره نامه

نام

نام خانوانوادگی

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 22:54
admin

جاده شاه عباسی محله ولاغوز

جاده شاه عباسی محله ولاغوز

جهت بررسی موضوع ، مستنداتی مرحوم دکتر شهواری و آقای قربانعلی جعفری در کتاب جغرافیای تاریخی کردکوی نوشته اند که به شرح ذیل می باشد :

در زمان صفویه (907تا 1135) و در سلطنت شاه عباس (1038-995) توجه زیادی به برنامه های راه سازی شد جاده شاه عباسی یا خیابان شاه عباسی  که در اغلب سفر نامه های  مربوط به این منطقه از ان یاد شده است وقسمت اعظم جاده  چاپاری تهران  استر آباد  در امتداد آن قرار دارد .(ازگلیارد دماوند ومنطقه فیروز کوه تا استر اباد) از جمله همین اقدامات  راه سازی وایجاد مسیرها ی نسبتا جدید ارتباطی است.     

شاه عباس در اواسط سلطنت خود به سبب توجهی که به ایالت مازندران  داشت. با ایجاد کاخها واقامتگاهایی در اشرف وفرح آباد وبار فروش وایجاد راه های ارتباطی میان این منطقه وایالت های جنوب جبال البرز وامتداد انها به اصفهان باعث رونق تجارت وآبادانی ایالتهای کناره ی دریای خزر ،استر اباد ومازندران  وگیلان شد . مصالحی که برای احداث اینراه ها (جاده ها)به کار می رفت عبارت بود از عمق5/1متری با زغال چوب وسپس سنگ وشن به سطح آمده،سپس با قلوه  سنگهای درشت با ملات  آهک ان را می پوشانند .در مناطقی که آجر در دسترس بود سطح جاده را با اجر فرش می کردند .

------------------------------------------------------------------------

جاده شاه عباسی در سمت جنوبی محله ولاغوز

برنامه راه سازی شاه عباس فقط محدود به ایالت مازندران نبود .بلکه در سایر ایالات نیز بر حسب نیاز  علاوه بر ایجاد کاروان سراها وپل ها  ورباط هایی که هنوز در تمام ایران بقایای آن موجود است .این کار انجام می شد . یکی از راه های جاده استر آباد به به دشت مغان که مسیر ان کناره دریای خزر بعد از عبور از شهرهای اشراف وساری وامل و تمیجان ولا هیجان  ورشت به دشت مغان می رفته است .جیمز بیلی فریزر در سفر نامه خود  شروه مسیر را کسگر در منتهی الیه غربی گیلان وانتهای آنرا چهل وپنج میلی مشهد می داند .

جاده ای بیشتر در اینجا مورد نظر ما است .قسمت سنگ فرش جاده فرح آباد  به استر اباد  است که از بهشهر کنونی تا گرگان  وجاده شاه عباسی جنوب شهر کردکوی ان جزء جاده چاپاری استر اباد تا بار فروش ان خیابان  شاه عباسی در امتداد جاده کنار دریای خزر بوده تاریخ شروع ساختمان این راه در سال 1020 ه.ق است که دنبال دستور شاه عباس  به مباشرش میرزا محمد تقی وزیر مازندران شروع ودر سال 1031 به اتمام رسیده است.

در منتظم ناصری ذیل وقایع سال 1020 ه.ق نوشته است ...چون شاه عباس  به جانب استر اباد وحوالی ابسکون وخزر رسید ، محلی مرتفع وسبز خرم دید و پیندید واسم ان محل طاهان بود .شاه عباس انجا را به عمارت وابشار وسایر ابنیه  معمور کرده وفرح اباد نام نهاد ودر وسط ان محل نهری جاری ساخت  وهمه ساله بر عمارت ان بیفزود .تا شهری شد  واز ان بلده تا ساری چهار فرسخ است . خیابانی طرح کرد وبا سنگ گچ وآهک راه را بساخت .که عابرین به زحمت گل ولای مبتلا ودچار نگردند .علاوه براین در ان نواحی آبادانی ها وآثار خیریه  زیاد بگذاشت . هم اولین سال که سنه هزار وبیست هجری باشد. چون شاره مازندران از بسیاری باران ،غالبا گل ولای بود وچهار پایان  قوافل در ان فرو می رفتن شاه عباس میرزا تقی وزیر مازندران حکم کرد که از ابتدای حدود سواد کوه پل های مالی بر روی رودهای بزرگ ببندند و تمامی راه را با سنگ وگچ واهک وآجر  بسازد وخیابان پهنی احداث کند ودر دو طرف خیابان در خت غرس نماید. تا معبر قوافل وعابرین با وسعت وصفا شود وتمام مخارج را شاه عباس خود متحمل شد ؛ واین راه در سال 1031 هجری قمری به اتمام رسید .

در خصوص ساخت این جاده ها جهانگردانی که به ایران سفر کردند .اشاراتی داشته اند از جمله در دوران صفویه ودر زمان شاه عیاس سفرنامه هایی در دست است که در ان از جاده های سنگ فرش شاه عباسی وزمان ونوع ساخت آن مطالبی نوشته شده که ذکر ان خالی از لطف نیست :پیترو دلاواله  هنگام عبور از این جاده که در حال ساختن ان بوده اند ،می نویسد:و.... برای رسیدن به مقصد  بعدی می بایستی هشت فرسنگ راه طی می کردیم ،راه پیمایی باید  در جلگه ای انجام می گرفت  که تا مدتی پیش عبور از ان بی نهایت با اشکال صورت می گرفت وتا شکم اسبان در گل فرو می رفته است .ولی اکنون مسافرت در کمال سهولت انجام می شود . زیرا به دستور شاه (منظور شاه عباس )در تمام این لجنزار  که قریب پنج فرسنگ می شود .جاده سنگ فرشطویل وعریض ومستقیمی بنا کرده اند که واقعا بسیار جالب است . البته این جاده به اتمام نرسیده وهنوز مشغول ساختمان آن هستند وچون در بسیاری از نقاط رودخانه های کوچکی از وسط آن عبور می کند به روی آنها پل می بندند.

نویسنده وقتی به قسمتهای جنگلی جاده می رسد می نویسد:به پایان رسید و زمین مسطح اغاز شد .در اینجا وترد جنگلی شدیم که در آن جاده خوب وعریضی تعبیه شده بود واطراف این جاده پر از درختان بلندی بود که غالبا در ختان موهای وحشی به دور انها یچیده بودند...برای غلبهبر این شکل شاه دستور داده است .تمام جاده را سنگ فرش کنند ؛وما در حین عبور مشاهده می کردیم سنگهای فراوانی را به این مقصد در کنار جاده چیده اند . وی در ادامه می نویسد :کارگران به سرعت مشغول سنگ فرش کردن آن بودند ؛ وبه زودی این جاده مستقیم وعریض وطویل از هر جهت آماده خواهد شد . این نشان دهنده نا تمام بودند جاده را در سفر پیترو دلاو اله که در سال 1618 میلادی و (1028 ه.ق )به ایران ومناطق شمالی سفر کرده است .در سال 1628 میلادی (ه .ق.)توماس هربرتنیز از این مسیر گذشته  ووی از تاسیسان بین راهی  صحبت کرد وانها را مخصوص استراحت شاه میداند:.... در هر 12 میل بناهای مخصوص  برا توقف شاه مرتعی که از آن قسمت  راه عبور می کرده ود رکنار جاده بر گزیده است وپهنای این را به اندازه ای بود که ده نفر سوار می توانستند پهلوی یکدیگر از ان عبور کنند .نوشته است .درباره مشخصات این جاده از نظر نوع ساختمان – عرض جاده .منزلهای بین راهی وغیره از سفر نامه  های مختلف اطلاعات متفاوتی به دست می آید .

-----------------------------------------------------------------------------

انتهای مسیر جاده شاه عباسی ولاغوز که از غرب به سمت شرق و بالعکس به رودخانه شیرداربن (قاضی محله) میرسد

جیمز بیلی فریزر در سفر نامه ایکه در سال 1822 میلادی  1239 ه ق درباره راه  شاه عباسی ومشخصات ان اطلاعات جالبی ارائه داده می نویسد : تنها شاه راهی که از دوایالت گیلان ومازندران می گذرد ،همان است که به امر شاه عباس  وبا اسلوب معماری محکم وقرص، ان پادشاه احداث کرده اند . ظاهرا پهنایش  پانزده الی شانزده پا  است . در احداث این جاده ابتداءزمین را به ژرفای زیادی کنده وبا ریگ سنگ ریزه پر کرده اند.

ملکونف در سفرنامه خود درباره منزال بین راهی در جاده شاه عباسی  می نویسد:

شاه عباس این خیابان را بسیار نکو ساخته بود وسر هر دوفرسخ جایگاهی برای آیندگان  وروندگان بوده .

پس از گذشت دویست سال جاده شاه عباسی رابینو در سفری که در ایران داشته واز بقایای این جاده اطلاعاتی بدست امده می نویسد.

این جاده سنگ فرشی داشت که معمولا عرضش بیست پا بود وگویا در ساختن آن دقت بسیار نموده وزحمت زیادی کشیده  بودند ؛ وسراسر انرا با سنگهای درشتی فرش کردند که رودخانه هایی که از میان جلگه های پر جنگل جاری است .اورده بودند . برای خشک نگاه داشتن این راه ها گودالی عمیق  در دوطرف ان کنده بودند وبا حصار محکمی از شاخه های درختان انار صحرایی که خاردار است وقابل نفوذ نیست پرچین شده بود .وی درمعایب ساخت این جاده ادامه می دهد .ولی اینجاده را به قدر کافی از سطح زمین بلند تر نساخته وبرای جریان آب از یک طرف سنگ فرش  به سمت دیگر اب رویی تهیه ننموده بردند .این وضع ،بعلاوه بی علاقگی حتمی که ایرانیان نسبت به کار تعمیرات  دارند . آن راه را بصورتیکه اکنون هست در اورده است ؛واین جاده که نشانه عقل ودرایت سلطانی به تدبیر  است، در عین حال نمونهتاسف اوری است از بی قیدی واهمال جانشینهای  متعدد او(شاه عباس )

نگارنده معتقد است که برنامه های راه سازی بعد از مرگ شاه عباس  به دست فراموشی سپرده شد  وسالهای بعد از حکومت صفوی ایران محل تاخت تازهای قومی وقبیله ای  وجنگهای ویران گری قرار گرفت که فرصت رشد وترقی را از بین برد وکم کم رو به ویرانی گذاشته . آمدن محمود افغان ؛وسلا طین افشار وزندیه  وقاجاریه فرصت برنامه ریزی را ازمیان برد .سالهای بعد یعنی سال 1329 هجری قمری در اوایل دولت قاجار ،بیلی فریزر دوباره وقتی از این جاده عبور می کند در مورد خرابی  و ویرانی آن می نویسد(در بسیاری نقاط آب  به ژرفای چندین پا بر روی این جاده سنگ فرش شده افتاده است . با این همه چون شاهراه عباسی شالوده اش محکم است  به همین سبب به سایر جاده ها رجحان دارد  وچون بر اثر مرور زمان بخشهایی از این جاده خراب شده وکسی در صدد تعمیر ان بر نیامده است . این که کاروانها یی که از صفحات شمالی ایران می گذردند،کرارا ناگزیرند شاهراه عباسی را ترک گفته  ودر راسته کرانه دریای خزر سفر کنند.

جاده شاه عباسی در زمان قاجاریه:

همانطوریکه بعد از سفر دوم که در مبحث گذشته جیمزبیلی فریزر بعد از یازده سال (1833 م)1250 هجری قمری از این جاده عبور کرده می نویسد  در این جا راه یعنی راهی که ساخته باشند وجود ندارد .مگر راه سنگفرش که از قدیم شاه عباس ساخته است وانون  را تقریبا چنان نا پدید شده که برای یافتنش فردی راهنما  لازم است . بعد از انحلال  دولت صفوی  وتا روی کار آمدن دولت قاجاریه بسیاری از اوقات ایران در گیر جنگ ها  .رقابتها با اقوامی بوده که برای بدست اوردن قدرت وحکومت  در گیر جنگ ونزاع بودند .بنابر این جاده شریان حیاتی برای این کشمکش ها بود  . دوعامل مهم انسانی و عامل  محیطی وجوی با عث تخریب جاده شاه عباسی شده بود تا اینکه در زمان  ناصر الدین شاه  در دولت قاجاریه فرصتی پدید آمد که به خرابی جاده ها  وشارع ها بپردازد .

---------------------------------------------------------------------------

جاده شاه عباسی بعداز عملیات طرح ریزی ولاغوز به جنگل چهارکوه در سال 1394

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

جاده

شاه عباسی

شوسه

شاه عباس

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 22:53
admin

خشتی پل ولاغوز

خشتی پل ولاغوز

عنوان خشتی پل معمولا در افراد مسن ، کشاورزان ، پیرمندان و بزرگان محله ولاغوز  بخصوص در زمان آدرس دهی  و پیدا کردن مکان در محاوره های روزمره  بیان  می گردد . برایم جالب بود چرا آنجا را خشتی  پل نام نهادند ؟  در چه دوره ساخته شد ؟  و چه کسی ساخته است؟

با حضور در آنجا متاسفانه از بقایای پل خشتی چیزی مشاهده نکردم  ولی آثار بجا مانده نهر و پل قدیمی  تا حدودی نمایان بود . درحال حاضر بدلیل تخریب شدن پل خشتی از نوع  پل بتنی در آن مکان استفاده نمودند. از افراد آگاه سوال نمودم  گفتند اینجا سازنده  پل خشتی استا .................... حسینی بوده که با نظر وموافقت مرحوم محمدحسین مقدم کردمحله معروف به " حاج آقا رئیس" احداث گردید. حاج آقا رئیس در دوره قاجار وسلطنت احمد شاه ، از معتمدان دربار شاه در منطقه بود و دارای قشون و تفنگ چی بود . نوع مواد آن از آجر و خشت در ساخت آن استفاده گردید . این بنا با معماری و هنر دوره قاجارشکل گرفته بود . و در گذر زمان  بنام خشتی پل در بین اهالی محله ولاغوز نامگذاری شد . خشتی پل در ضلع غربی و تقریبا" در مسیر سه راهی قبرستان ولاغوز  واقع است که امتداد یک مسیر راه  آن در سمت چپ به جاده شاه عباسی متصل میگردد و روایت است در امتداد مسیر سمت راست آن درگذشته (( آسو یا همان آسیاب آبی )) داشت که متعلق به شخصی بنام زاغو بود . زاغو در زمین علیجان طیبی ، آسو یا آسیاب داشت ولی اکنون آثاری از آن در آنجا یافت نمی شود . پل خشتی از آن زمان بدلیل دسترسی به جاده شاه عباسی در جای منـاسبی قرار داشت  و از اهـمیت خاصی برخوردار  بود و به خـاطر جنس مواد به کاررفته در پل و شکل خاص آن، همیشه مورد توجه و اهمیت بوده است.

تصاویر محل خشتی پل در سه راهی درضلع غربی قبرستان

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

خشتی پل ولاغوز

یکشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 22:52
admin

اعضای شورای روستای ولاغوز قبل از سال 1385

اعضای شورای روستای ولاغوز قبل از سال 1385 :

ولاغوز در زمانی که روستا بود تا قبل از سال 1385 ، یک دهیار  و یک بخش  به مرکزیت دهستان چهارکوه بود و 4 دوره شورای اسلامی روستایی داشت.

اولین دوره آن همانند سایر نقاط منطقه ، انجمن اسلامی داشت که از سال1359 زیر نظر جهادسازندگی تشکیل شد.

اسامی دوره اول اعضای انجمن اسلامی روستای ولاغوز: آقایان حاج مصطفی رسولی ولاجوزی ، محمد معلم ، سیدسعید حسینی ، یحیی قلی مقدس ، رضی کیانی

اسامی دوره دوم شورای روستای ولاغوز : آقایان محمد معلم ، حاج اسدالله مازندرانی ، یعقوب فخفوری ، سیدسعید حسینی ، محفوظ رسولی

اسامی دوره سوم شورای روستای ولاغوز : آقایان محمد معلم ، سیدقنبر حسینی ،یعقوب فخفوری ، محفوط رسولی ، زین العابدین مسگری

اسامی دوره چهارم شورای روستای ولاغوز : آقایان سیدقنیر حسینی ، کریم معلم ، محفوظ رسولی ، محمدتاری ،سید سعید حسینی

دهیار روستای ولاغوز در طول این چند دوره آقای زمان مازندرانی بوده است

 

دهستان چهارکوه شامل روستاهای :

 ولاغوز • سرکلاته خراب‌شهر • سالی‌کنده • حاجی‌آباد • درازنو • رادکان • کنداب • چمن‌ساور • حاجی‌آبادکوهپایه • جهان‌نما • یزدان‌محله

سدن رستاق شرقی :

 روستاهای  چقر • میان‌دره • درودمحله • نامن • امام‌زاده روشن‌آباد • محمدآباد • دنگلان‌خواجه • اسلام‌آبادشاده • زراع‌محله • گرجی‌محله • مفیدآباد • یساقی • مهترکلاته • غلام‌آباد

سدن رستاق غربی :

ایلوارپنج‌دانگه • بدیل‌آباد • چهارده • کریم‌آباد• شیخ‌کریم • بالاجاده • قلندرایش • النگ • ایلواریک‌دانگه • خرم‌آباد

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

 

اعضای

شورای اسلامی

شورای ولاغوز

روستای ولاغوز

شنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۱ | 22:57
admin

تعداد جمعیت محله ولاغوز قبل و بعداز سال 1385

 تعداد جمعیت قبل وبعد از روستا ومحله ولاغوز:

در سال 1375 روستای ولاغوز بصورت دهی بود از دهستان سدن رستاق بخش کردکوی شهرستان گرگان . سکنه  آن 1550 تن بود  . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج3 )

در سال ۱۳۸۵ روستای ولاغوز در دهستان چهارکوه قرار داشت و از توابع بخش مرکزی شهرستان کردکوی در استان گلستان بود . براساس سرشماری مرکز آمار ایران ، جمعیت آن در سال 85 بالغ بر ۵۳۷۶ نفر (۱۳۹۸خانوار) بوده‌است و در سال 1376 بود که گرگان از استان مازندران جدا شد و استان گلستان تشکیل شد و روستای ولاغوز جزء استان گلستان قرار گرفت . در نهایت روستای ولاغوز از سال 1386 به بعد به شهرستان کردکوی وصل شد و از عنوان روستا به محله ولاغوز همانند سایر محله های شهرکردکوی  نامیده شد .

در سال 1392 جمعیت محله ولاغوز براساس آمار خانه بهداشت شهری 8000 نفر بالغ بر (1800خانوار) بوده ‌است. روستای ولاغوز در پایان سال 1385 به كردكوی وصل شد و از عنوان روستا به محله ولاغوز تغییرنام داد .

 

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

 

جمعیت

اعضای روستا

شورای اسلامی

کردکوی

شنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۱ | 22:56
admin

گورستان چهارکوه

گورستان چهارکوه

گورستان تاریخی چهارکوه در حدود 8 کیلومتری جنوب غربی کردکوی در نزدیکی روستاهای ولاغوز، سالیکنده و سرکلاته خرابه شهر در کنار امامزاده چهارکوه بر بلندای یک منطقه کوهستانی جنگلی وبسیار مصفاح واقع شده که در اطراف آن قبرستان قدیمی قرار گرفته که در سطح آن سنگ مزارهای زیادی به جشم می خورند .

شاخصترین ویژگیهای این سنگها بدین شرحند:

1-تعدادی از آنها خالی از هر نوع متن ونوشته ای هستند .بر روی آنها فقط علامات ونشانه های پر رمز وراز حک گردیده اند.

2-رنگ سنگها همگی خاکستری تیره ویا روشن هستند .

3-چند علامت نهادین وتوتمیک مثل شانه بر روی سنگها دیده می شوند که بر روی سنگ قبرهای گورستا نهای  روستا های دهنه محمد آباد کتول ونیز گورستان تاریخی سفید چاه هم حک شده اند .این نمادها می توانند نشانه های طایفه ای باشند که با مهاجرت گروهی از افراد آن طایفه به این مناطق ؛انها را بر روی سنگ مزارها حک کرده اند .

4-خطوط بکار گرفته شده برای حک متنها بر روی سنگ مزارها ،همگی ساده وگاه بسیار بد خط هستند که نشان از کار مبتدی سنگ تراشان انه دارند .

5-سنگها تماما متعلق به قرن 13 ه.ق یعنی عصر قاجار هستند ،فقط یک مورد تاریخ 1133(سالهای  آخر حکومت حکومت شاه سلطان حسین صفوی )بر روی آن دیده می شود .

منبع :

 1- اسدالله معطوفی - کتاب سنگ مزارها و کتیبه های تاریخی گرگان و استراباد

 2- دکتر مرحوم شهواری  و قربانعلی جعفری - کتاب  جغرافیای تاریخی شهرستان کردکوی

 

???????????????????????????????

???????????????????????????????

???????????????????????????????

???????????????????????????????

 

???????????????????????????????

???????????????????????????????

???????????????????????????????

???????????????????????????????

???????????????????????????????

???????????????????????????????

???????????????????????????????

 

 

 

 

 

 

 

 

 

???????????????????????????????

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

 

گورستان

چهارکوه

امامزاده

ولاغوز

شنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۱ | 22:55
admin

تمیشه شهری که توسط مغولان ویران شد

تمیشه شهر مرزی گرگان و ولایت شرقی طبرستان و از شهر های مهم و استراتژیک حکومت ساسانیان محسوب می شده است و مورد توجه شاهان و حکمرانان بوده است و در نهایت شهر تمیشه بدست مغولان ویران گردید.

فردوسی:

از آمل گذر سوی تمیشه کرد**********نشست اندر اندر آن نامور پیشه کرد

چنین تا به شهر بزرگان رسید**************اری و آمل به گرگان رسید

بفرمود پس با منوچهر شاه****************زپهلو به هامون گذارد سپاه

سراپرده شاه بیرون زدند****************زتمیشه لشکر به هامون زدند

سپه را به دریا به هامون کشید*************زهامون سوی آفریدون کشید

چو آمد به نزدیک تمیشه باز********************نیارا بدیدار او بد نیاز

(( تمیشه یا (طمیس ) تا قبل از حمله مغولان به طبرستان و گرگان، شهری بزرگ وآباد وبود در تاریخ (بیرون تمشه) به معنی منطقه استرآباد و گرگان بکار رفته است. البته تمیشه ای دیگر نیز در نزدیکی آمل وجود داشت که ارزش و اعتبار تمیشه مورد نظر ما را نداشت. شهر تمیشه مرز مشترک بین دو ولایت مهم طبرستان و ران بود. بعلاوه به دلیل داشتن دیوار دفاعی و خندق معروف آن، مرکز مهم مقاومت در برابر هوم دشمنان این منطقه محسوب می شد و از اهمیت خاصی برخوردار بود.

بر طبق برخی از قرائن تاریخی، قدمت این شهر به دوران انوشیروان (ساسانیان) می رسد. چنانکه این رسته نیز بر همین عقیده است و می نویسد: «بین گرگان و طبرستان دیواری از کوه تا دریا کشیده شده که از آجر است و انوشسیروان آنرا بساخت». ولی ابن اسفندیار در تاریخ خود بنای شهر تمیشه را به فریدون منتسب می کند.انوشیروان به هنگام سرکوبی ترکان مهاجم که به خراسان حمله کرده بودند، در رزمگاه با سپاهی ناشناس برخورد کرد که به حمایت از او دلیرانه با ترکان می جنگیدند. بعد از کنجکاوی فراوان دریافت سپهسالاران این سپاه زرمهر سپردو قارن را با خودبه تمیشه برد و فریم ولپور و وندا امیدکوه را نیز به او بخشید.

در حفاری سال 1964 مشخص گردید این دیوار از چنگل تا دریا (شمال-جنوب) ادامه داشت و با آجرهای بسیار بزرگ ساخته شده بود و شامل برجهای مدوری بود که شباهت زیادی بهبرجهای قلعه ساسانی تو رنگ تپه گرگان داشت. بعلاوه سفالهای بدون لعاب بدست آمده نیز تعلق رابه دوره ساسانی تائید می کرد.تپه ای در غرب ویرانه ها بدست آمد که «بانصران» (یعنی سرای بانو) نامیده می شوندو کاخ یکی از زنان اسپهبد خورشید بود. ترانشه در همین محل زده شد.در سطح ترانشه سفالهای اسلامی قرن 12-14 میلادی بدست آمد از نوع سفالهای پوشش سقف بود. پیدا شدن سفال های مهر زده در زیر پوشش سفالهای اسلامی و کشف دو پیکرگلی حیوان، حفاران را به این نتیجه رساند که آنها متعلق به دوره کوشانیها (قرن  1و 2 میلادی) هستند. در ترانشه ای دیگر سفالها منقوش دوره سامانی سافت گردید که نشانه وجود ارگی بود که احتمالاً بوسیله سردار مازیار «سرخاستان» در سال 224 هـ ساخته شده بود.

بعد از پیروزی و تسلط مسلمانان بر ایران، در زمان عمر به سال 22 هـ ق (بقولی 18 هـ ق) سویدن مقرن بعد از فتح بسطام و گرگان به تمیشه و نامیه آمد و آنجا را فتح کرد. در سال 30 هـ سعیدبن عاص بعد از سازش با مردم قومش به گرگان آمد و با گرفتن 200000 درهم به سوی طبرستان روانه شد.  مردم تمیشه دروازه های این شهر مرزی را برویش بستند و بر برجها و باروی آن سنگر گرفتند ولی در نهایت تسلیم و قتل عام شدند، سپس ویران گردید.

ابن اسفندیار می نویسد: در زمان ابوالعباس (بنی امیه) برای سرکوب شورش مداوم مردم طبرستان و گرگان، اعراب با 30000 سپاه و فرماندهی 41 افسر در 45 مسلحه (پاسگاه) مستقر بودند. یکی از این مسلحه ها در شهر تمیشه بود و افسر آن شمربن عبدالله الخزاعی نام داشت. وی 1000 عرب را فرماندهی می کرد. یزیدبن مهلب نیز پس از تصرف گرگان در زمانیکه اسپهبد فرخان در منطقه حکومت می کرد، تمیشه را فتح کرد.وی عده ای از امرا و سران آنرا دستگیر و توسط شخصی بنام «ضریس» به گرگان فرستاد. بعدها پس از سازش با اسپهبد فرخان اسرا را پس فرستاد.عده از مورخین خندق تمیشه را به اسپهبد فرخان اسرا را پس فرستاد.گفتنی است که خراج طبرستان در این ایام (از آمل تا ساری و سپس تمیشه)«هزار بار هزار و ششصد هزار» بود. بعد از این دوران تمیشه همچون شهرهای طبرستان، دائماً محل زد و خوارد اسپهبدان و حاکمان منطقه بود. در حدود سالهای 210 هـ ق در دوران حکومت مازیارظلم و ستم زیادی به مردم تمیشه به همین دلیل عده ای از مردم نامه به مامون نوشتند واز ظلم او شکوه نمودند.

مرزبانان تمیشه نیز جزو شاکیان بودند.بعد از این دوران تمیشه همچون شهرهای طبرستان، دائماً محل زد و خورد اسپهبدان و حاکمان منطقه بود. در حدود سالهای 210 هـ ق در دوران حکومت مازیار ظلم و ستم زیادی به مردم تمیشه شد به همین دلیل عده ای از مردم نامه به مامون نوشتند و از ظلم او شکوه نمودند. مرزبانان تمیشه نیز جزو شاکیان بودند.چند صباحی بعد مازیار در تمیشه با مامور خلیفه جدید مستعصم، بنام عبدالله طاهر والی خراسانی، درگیر جنگی شدیدشد. بدستور مازیار سردار وی «شهر خراسان» و بقولی «سرخاستان» خندق تمیشه را پهن کرد. ولی مازیار و سردارانش مغلوب شدندو مخالفان شهر تمیشه را تحویل سپاه عبدالله طاهر دادند.بلاذری در سالهای 270 هـ ق طبرستان را شامل 8 بخش : « ساریه، آمل، نامیه، تمیش،(تمیشه) ، رویان باشهر شالوش (چالوس) ، اللارز (لاهیجان) الشرزوبدشوارجر» می داند.

کتاب حدوداعالم در حدود سالهای 370 هـ ق می نویسد: »طبرستان ناحیتی است بزرگ ... و حدش از چالوس است تا حد تمیسه که ناحیتی است آبادان و با کشت و... که طعامشان بیشتر برنج ونان و ماهی است... تمیشه شهر کیست  خرد وگرد که نعمت بسیار دارند  واندر میان کوه ودریا ...ماکان کاکی از سران دیالمه که زمانی نزد ابوالحسن ناصر در گرگان اقامت داشت ،مدتی از طرف وی (حدود سالهای 320 ه.ق ) حاکم تمیشه بود .سپس حکومت گرگان به او سپرده شد.

یعقوبی در قرن 4 ه.ق درباره تمیشه می نویشد :تمیشه شانزده فرسنگ با ساریه (ساری) فاصله دارد  ومرز گرگان است از سوی خراسان ...نخستین شهر طبرستان از سوی گرگان تمیشه است . دروازه های کلانی دارد که هیچ یک از طبرستانیها از آن بیرون نتوانند روند وبه گرگان آیند ،جز از همین دروازه ها دیوار آن از آجر وآهک است  واز کوه تا دریا کشیده شده است .آن دیوار را انوشیروان ساخته تا ترک را از تاراج طبرستان وا دارد .در طمیش خلق بسیار است ومسجد جامعی دارد ومنبری وسرهنگ مرتبه دار با 2000 مرد .پس از طمیش در جلگه شهر مهروان است وسپس ساریه ...

ابن حوقل در همین قرن چنین می نویسد در انتهای مرز خاوری طبرستان سه منزل ساریه ،سر راه استر آباد ،یک منزلی استر آباد شهر طمیش در کنار معبری بزرگی واقع شده است که این معبر (دیوار )را از کوه تا میان با تلاقهای کنار دریا ادامه داده اند .تمیشه از قرن 4ه ق به بعد بین اسپهبدان منطقه وحکومت های محلی از جمله :طاهریان ،سامانیان  علویان ،صفریان وزیاریان دست به دست می شد ومحل برخورد نیروهای نظامی انها بود .در دوران حکومت حسن بن زید  علوی ؛گرگان واستر آباد وتمیشه  مدتها محل در گیری حسن وسر دارانش با سلیمان بن عبد الله واسپهبد قارن بن شهریار ؛مفلح (فرستاده خلیفه معتز بالله )وعقیقی حاکم دست نشانده حسن بن زید در ساری بود.سپس در زمان محمد بن زید علوی این تخاصمات بین رافع واو ادامه یافت .

بسال 521 ه .ق علاءالدوله اسپهبد ،در تمیشه مدتها با مسعود سلجوقی برادر سلطان سنجر در زدوخورد بود که منجر به مغلوب شدن مسعود گردید .در دوران حکومت سلطان سنجر سلجوقی ،سردارش اسماعیل حبشی در آشوبهای منطقه گرگان کشته شد .اندکی بعد سردار دیگرش یرغش ار غون از گرگان گریخت .اسپهبد قارن با لشکرطبرستان به یاری او شتافت .آنه در تمیشه تجمع کردند .اسپهبد حسام الدوله که به بدرقه آنها رفته بود در تمیشه در گذشت .ولی بقیه در بسک وبیجا کلاته با سپاه گرگانیها به نزاع پرداختند .بسیاری از گرگانیها مقتول ویرغش با حمایت قارن از تمیشه حرکت کرد وپیروزمندانه به گرگان وارد شد.چند صباحی بعداسپهبد علی علاءالدوله توسط سلطان محمود از زندان آزاد شد سپس به این منطقه آمد ودر طبرستان با بهرام به نبرد پرداخت .

پس از غلبه بر وی امرای ننطقه را مطیع نمود وسپس به آمل ورودبار رفت .در آنجا لشکر زاد را به سپهسالاری سپاه خویش بر گزید وسدنرستاق را به او واگذار نمود وفرمان داد تا حسن مرزبان تمیشه را به نرمی یا به زور نزد او بیاورد.حسن با شنیدن این خبر خود از تمیشه به دیدار او رفت. اسپهبد اورا ستود وسفارش نمود که با مردم تمیشه به نیکی رفتار کند .سپس او به مرزبانی تمیشه گماشت .در همین اوان سلطان سنجر امیرانرا به گرگان فستاد تا حاکم دست نشانده محمود را از آنجا براند .محمود سلجوقی نیز امیر علی بار را با 60000 سپاه به گرگان فرستاد .علی بار از اسپهبد  علاءالدوله کمک خواست ،علاءالدوله فرامرز را با 500 گیل به یاری او فرستاد .امیر علی بار گرگان را متصرف شد . اما از این به بعد به بدگویی از علاءالدوله نزد محمود پرداخت وخواستار خلع وی شد  تا طبرستان را به بهرام وفرامرز وا گذارند .

عاقبت سلطان محمود سلجوقی بهرام را با سپاه از راه دماوند روانه طبرستان نمود.علاءالدوله به فریم رفت ومدتی بعد در سوته مسجد نزدیکی تمیشه اردو زد (هم اکنون روستائی به نام خراب مسجد در نزدیکی تمیشه قدیم موجود است ).سپاه بهرام نیز به امیرعلی بار در تمیشه پیوست .بعد از کشمکشهای فراوان طبرستان به بهرام باوند وفرامرز باوند واگذار گردید. در همین بحبوحه سلطان سنجر نیز بر علاء الدوله خشم گرفت و سپاهی را به همراهی محمد حبشی و محمد مزیدی و امیر زنگی قیترمش به گرگان فرستاد.این عده به استراباد آمدندو در ناروالی سپاه را ایست دادند سپس برای سرکوبی علاء الدوله در سرمای زمستان بسوی تمیشه  را به اسپهبد علاء الدوله تمیشه را به اسپهبد  مرزبان و پسران او سپرد وحسن مرزبان تمیشه را   با خود همراه کرد. با ورود محمد حبشی به تمیشه، دشمنان وی همگی گریختند.

 مدتی بعد علاء الدوله به تمیشه تاخت و تا مدتها  این شهر در آتش  این نبرد ها سوخت. حدود سالهای 593 هـ ق شاه غازی رستم از اسپهبدان  بزرگ طبرستان  با اسماعیلیان (ملاحده یا پیروان حسن صبا) به مقابله پرداخت. وی شخصی بنام رستم را بالای شهر تمیشه نزدیک رادکان (حدود درازنوی فعلی ) حکومت می کرد، بدلیل ارتباط با اسماعیلیان و همچنین بخاطر مداوم در آن منطقه که به هزار جریب مربوط بود، دستگیر و در تمیشه بقتل رساند. شاه غازی مدتی بعد بر استرآباد و گرگان تسلط یافت .وی دستور داد راهی بین تمیشه و گیلان احداث کردند. در زمان وی تمیشه در اوج توسعه بود چنانکه شهر دارای منببر (مسجد جامعی)   بود که در آن خطبه خوانده می شود.

 پس از مرگ شاه غازی پسرش اسپهبد علاءالدوله حسن باوندی (588 هـ ق) بر منطقه حاکم گردید.وی در تمیشه از جلال الدین محمود شاه  پسر کوچک ایل ارسلان خوارزمشاه که بخاطر جنگ و گریز بر سر قدرت  سرگردان بود، استقبال کرد. از این سو برادر بزرگ جلال الدین   محمود، یعنی گریز  برسر قدرت  سرگردان بود استقبال کرد از این سو برادر جنگ بزرگ جلال الدین محمود یعنی علاءالدین تکش از این حرکت علاءالدین حسن برآشفت و موید آیبه سردار خود را به جنگ آنها فرستاد این سردار با سپاه خراسان و خوارزم وگرگان به سوی مازندران آمد و پس از گذشتن از استراباد و گرفتن دژ سدن رستاق تا نزدیک  تمیشه  آمد و اردو زدند (حدود سالهای 570ه.ق) سرهنگان بزرگ طبرستان مثل بهاءالدین  شهردار ،مجدالدین دارا مبارز جبرئل  و امیرعلی  لهراسب در تمیشه آماده نبرد شدند.موید آبیه چهل روز بیرون تمیشه منتظر ماند در نهایت تمیشه را فتح نمود و4000نفر از سپاه و اهالی شهر را بقتل رساند سپاه فاتح سپس به ساری رفت و آنجا را به آتش کشیدند.چند سال بعد درزمان اسپهبد اردشیر پسر اسپهبد  حسن باوند(568-602هـ.ق) شهر تمیشه توسط علاء الدین تکش فتح و ویران گردید (599هـ..ق)تکش که در جنگ و گریز با طغرل بود فاتحانه بسوی استراباد  وگرگان وسپس دامغان و بسطام رفت.

اردشیر دستور داد ساری وتمیشه را مجددا آباد کردند ودر چند نقطه طبرستان قصر های زیبا ساخت که یکی از آنها در تمیشه بنا گردید.قتل شاه (در دوران حکومت غازان خان) با دختر جر غوتای در شهر تمیشه مراسم ازدواج گرفت (حدود700هـ.ق) بنوشته ابوعلی ابن رسته طبرستان مشتقل  بر 14بخش بود که هر یک مسجد جامعی داشت آنها عبارت بودنداز:آمل، ساریه، مامطیر، ترنجه، ربست، میلا، هزار جریب، مهروان،  تمیشه، تمار، ناتیل، چالوس، رویان، کلاربعداز اردشیر در زمان فرزند وی اسپهبد رستم شمس الملوک باوند آخرین شاه باوندی طبرستان (602-606هـ.ق)سلطان محمد خوارزمشاه استرابادی و دژهای بیرون تمیشه را تصرف نمود و به دست نشاندگان خود سپرد.

در دوران حاکمیت سید کمال الدین مرعشی(ازسادات مازندران)پس از اینکه توطئه قتل سید کمال الدین توسط حاکم استراباد امیر ولی بر ملاگردید،سپاه مازندران به فرماندهی خود سید کمال الدین رهسپار استراباد شد امیر ولی نیز با سپاه استراباد به تمیشه آمد(781هـ..ق)پس از نبردی سخت در منطقه تمیشه، شکست به سپاه استرابادیها افتاد.امیر ولی به خراسان گریخت و استرآبادتوسط سادات مرعشی فتح گردید.

ظهیرالدین در تاریخ خودکه در قرن 7هجری نوشته شده بیرون تمیشه  را استرآباد نامیده و شهرتمیشه راسرحد استرآباد و ساری خوانده است و می نویسد: تمیشه الان خرابه است وتمیشه کوتی آنرا می خوانند))1

( 1-اسدالله معطوفی – کتاب گرگان تا استراباد)

--------------------------------------------------------------

منبع تصاویر و نقشه :

 کتاب جغرافیای تاریخی شهرستان کردکوی - نویسندگان مرحوم دکتر شهواری  و قربانعلی جعفری - بخش ضمائم

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

 

تمیشه

ولاغوز

ولاقوز

استراباد

شنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۱ | 22:54
admin
مطالب جدید تر مطالب قدیمی تر
  • صفحه اصلی
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
آرشیو وب
  • ۱۴۰۴/۰۹/۱ - ۱۴۰۴/۰۹/۳۰
  • ۱۴۰۴/۰۶/۱ - ۱۴۰۴/۰۶/۳۱
  • ۱۴۰۴/۰۵/۱ - ۱۴۰۴/۰۵/۳۱
  • ۱۴۰۴/۰۴/۱ - ۱۴۰۴/۰۴/۳۱
  • ۱۴۰۴/۰۳/۱ - ۱۴۰۴/۰۳/۳۱
  • ۱۴۰۱/۰۱/۱ - ۱۴۰۱/۰۱/۳۱
  • ۱۴۰۰/۱۲/۱ - ۱۴۰۰/۱۲/۲۹
  • ۱۴۰۰/۱۱/۱ - ۱۴۰۰/۱۱/۳۰
  • ۱۴۰۰/۰۷/۱ - ۱۴۰۰/۰۷/۳۰
برچسب ها
  • ولاغوز (164)
  • کردکوی (83)
  • ولاقوز (33)
  • چهارکوه (28)
  • مازندران (24)
  • گلستان (23)
  • کردمحله (19)
  • زواردشت (9)
  • تمیشه (9)
  • جوانان (9)
  • نوستالژی (7)
  • فوتبال (7)
  • طبیعت (7)
  • مدرسه (7)
  • روستا (7)
  • دکان در (7)
  • تصاویر (6)
  • کشتی (6)
  • جنگل (6)
  • شیرداربن (6)
  • محله ولاغوز (5)
  • پهلوان (5)
  • مازندرانی (5)
  • نوستالوژی (5)
  • محله (4)
  • ورزش (4)
  • خاطرات (4)
  • آب بندان (4)
  • ازگرد (4)
  • مغازه (3)
  • فرهنگ (3)
  • امامزاده (3)
  • کشاورزی (3)
  • جاده (3)
  • قدیم (3)
  • اولین (3)
  • سد (3)
  • زمین (3)
  • شمال (2)
  • مصدق (2)
  • پل (2)
  • طبری (2)
  • شهر (2)
  • دبیرستان (2)
  • ارابه (2)
  • نظامی (2)
  • یاغی (2)
  • اسب (2)
  • گندم (2)
  • شورای اسلامی (2)
ابزار رایگان وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای محله ولاغوز (شیرداربن) شهرستان کردکوی محفوظ است .