حکومت ساسانیان
سرسلسله ساسانیان ((ساسان)) پریستار معبد بزرگ آناهیتا دراستخرفارس بود. پسر وی بابک با روتک دختر فرمانروای فارس ازدواج کرد(209 م) و اردشیر بابکان محصول همین وصلت است.
اردشیر نماینده مخالفین فارس علیه پارتها (اشکانیان) ومورد حمایت موبدان (روحانیون زرتشتی)بود. وی با اردوان پنجم آخرین شاه اشکانی به جنگ پرداخت.اردوان کشته و سلسله ساسانی رسماٌ از 226م تاسیس گردید.
اردشیرسپاه منظم (ارتش کلاسیک)بوجود آورد تا توانائی سرکوب شاهان سرکش محلی را داشته باشد.او در جنگی با امپراطور روم الکساندر سورس را در هم شکست و شهرهای نصیبین و حران را متصرف شد،سپس با وی صلح نمود.
دین زرتشت در زمان وی رسمی اعلام شد وموبدان معابد تا مدتی بعد ثروت و قدرت فراوانی کسب کردند آنچنانکه شاهان گاهی مبالغ هنگفتی از خزانه های معابد قرض می نمودند.
در دوران حکومت حکومت اردشیر برای آبیاری زمینهای کشاورزی نهر عظیم "گرگر" را بنا کردند.سپس سد شادوران شوشتر در زمات شاهپور اول ومدتی بعد بند میزان و نهر عضدی ساخته شد.تنسر (هیربد هیربدان ایران)که در آخر دوره اشکانی به دربار گشنسف حاکم طبرستان پناه برده بود به تیسفون نزد اردشیر آمد و به 90 تن از پادشاهان کوچک محلی نامه نوشت (از جمله پادشاه طبرستان )که از حکومت مرکزی اردشیر حمایت کنند.
گشنسف پذیرفت واین خاندان تا سال 528م در طبرستان حکومت کردند تا آنکه قباد پسر بزرگش کیوس را در همین سال به فرمانروائی طبرستان گماشت.کیوس تاسال 537 م درطبرستان بود.انوشیروان وی را محبوس ویکی از پسران زرمهر(سوخرا) رابه پادشاهی آنجا گماشت. بعداز انوشیروان شاهپورپسرکیوس به طبرستان آمد.
دراوایل حکومت ساسانیان ساحل جنوبی دریای خزر را (که درآن زمان آلفوده دریا نیز نامیده می شد)پرشخوارگر هم ثبت کرده اند. درساحل جنوب شرقی آن ایالت هیرکانی (گرگان) واقع بودکه به پهلوی ساسانی گولگان(گورگان)وبه پهلوی پارتی ورکان می گفتند.گولگان احتمالاً همچون خوزستان،فارس ،آمل وطبرستان دارای ضرابخانه بوده ودرآنجا سکه ضرب می کردند.
آنچه از بعضی منابع تاریخ مثل ((تاریخ طبرستان)) و ((شاهنامه)) مستفاد می شود،گرگان واسترآباد اواخر دوره اشکانی و اوایل دوره ساسانی بنا نهاده شده است. چنانکه منقول است :گرگین میلادی در ری حاکم بود. گیو حاکم قم و گودرز در اصفهان مستقر و مدتها باهم اختلاف داشتند. گرگین بابیژن را به دام افراسیاب انداخته و زندانی شد، سپس خود به ایران برگشت و مورد سوءظن قرارگرفت.کیخسرو او را محبوس ولی به شفاهت رستم آزادگردید.آنگاه از ترس گیو، گودرز به گرگان آمد و آن شهر را به مساحت 4 فرسخ بنا نهاد. مدتی بعد به استرآباد(گرگان فعلی)آمد و آنجا را نیز بناکرد. شاهنامه ،پدرگرگین را که میلاد نام داشت یکی از پهلوانان زمان کیخسرو می داند.گرگین درجنگ باتورانیان شرکت داشت.این میلاد احتمالاً همان مهرداد (میترادات) باید باشد.ابن اسفندیارحدودهزارسال بعد دراین باره می نویسد((شهرهایی که بیرون دربندتمیشه است آنچه معتبراست وبه طبرستان منصوب ومتصل،گرگان است،گرگین میلاد بنیاد افکند و مساحت دایره اوچهارفرسنگ بود و همیشه نشستگاه مرزبانان طبرستان آنجابود.چون گرگین مقام آنجاراساخت خربندگان او به چراخور به استرآباد امدند و مقام وخانه ساخته، بطول مدت عمارت زیاد می شد، استرآباد نام نهادند.))
بنابراین نام گرگان غیراز انچه که درصفحات قبل نقل شد احتمالاً از ورهرکان، هیرکان وگورگان وشاید هم از نام گرگین گرفته شده باشد. مولف زین الخبار(442ه ق)معتقداست فریدون پس از دربندکردن ضحاک گرگان ودهستان را بناکرد و درجای دیگرمی نویسد: فیروز پسر یزگرد شهرهای فاریاب،آذربایجان،کرمان وقصبه گرگان رابناکرد.
اعتمادالسلطنه نیزمی نویسد: ((اهالی گرگان تابع سلطنت کیانیان بودند و از مرزداران تبرستان پیروی نمیکردند. نام گرگان ازطرف تبرستانیها ازنظر تحقیر و استخفاف به گرگانیها داده شد)). به گفته نیبرگ((نام دیگرگرگان خنن ت بوده که بصورت فشرده خن اَنَتَ یاخانه اناهیتا است. جزء خن به معنی خانه(مکان) و جزءانت مخفف کلمه اناهیتا است))
عده ای دیگر از مورخین معتقدند((چون مردم گرگان سخت و لجوج باشهامت بودند و پیوسته با مهاجمان وترکهای شمالی وهپتالها و.....درستیزبودند و از نظرتهورو بی باکی بی مانند،این خصلت ستیزگری باعث شدآنها را مانندگرگ تشبیه کنند))
سترآباد نیز از استرداران گرگین اقتباس و یا منتسب به ((استر)) همسرخشایار می تواند باشد ولی مولف جامع النبیاءاصل آن را از استارا،ستاره از وجه کیخسرو می داند. درهرصورت منایع تاریخی برسرنام گرگان واسترآباد دلیل مبرهنی ندارند.
مااردشیردرسال 227به شمال شرقی ایران هجوم آورد و سیستان وگرگان(گولگان)،مرو،بلخ وخوارزم رامتصرف و((اسردوا))رهبرکوشانیها رادر هم شکست.بقول بلعمی:((اردشیرپادشاهی عراق وخراسان تالب جیحون وسجستان وگرگان وپارس وکرمان راگرفت وملوک لطوایفی راازجهان برداشت.))
پس از ادشیرپسرش شاپوراول(270-240)جانشینش شد.او دراوایل حکومتش به سرکوب خوارزمیها،آذربایجانیها،گیل هاوگرگانیهاپرداخت.سپس جنگی با والریانوس قیصر روم داشت که 70000رومی را اسیرکرد. بعد از مرگ وی ، نژاد زرد مزاحم شمال شرقی ایران،مجدداًشروع به غارت ناحیه خراسان وگرگان نمودند. مخصوصاً قبیله کیداریان غارت وکشتاروسیعی دراین نواحی به راه انداختند.
زمانی که آئینش ترکیبی ازاصول زرتشت وبودا و مسیح بود در زمان وی ظهورکرد.درکتیبه شاپوراول درکعبه زرتشت حدودمرزهای ایران وپارت را:پارس،خوزستان،ارمنستان،گرجستان(ایبری)آلبانیا،ماد،هیرکانیا،هرات،سغدو........نوشته است.
بهرام پسردیگرشاهپورمدتی برگیلان ونواحی ساحل دریای خزرازجمله گرگان حکومت میکرد.بعدازشاه پوردرمدت حدود39سال7نفرسلطنت کردندکه یکی ازآنهابهرام دوم بود.ازوقایع مهم زمان اولشکرکشی به مشرق(گرگان وخراسان)رابایدنام برد(284 م )
به سال 309شاپوردوم(ذوالاکتاف)در16سالگی به حکومت رسید.اولین اقدام اوسرکوب عربها درخلیج فارس بودکه دائماًبه مرزهای ایران حمله می کردند.دردوران حکومت 7ساله وی پیشه وری وبازرگانی درسطح شهرهارونق بسیاریافت.بعلاوه مذهب مسیحیت درزمان کنستانتین (313م)درروم رسمی وباحمایت آنها ازمسیحیان ایرانی،موضوع جنبه سیاسی یافت وچندسال بعدبه جنگ بارومیها(زمان قسطنطین)انجامید.
سال 399یزدگرداول به قدرت رسید.وی باازدواج بادختریهودی،یهودیان ومسیحیان رازیرچترحمایت خودگرفت.نقل است که وی درگرگان کاخی داشت،روزی درهمین کاخ اسبش لگدی به او زد و هلاکش کرد.
بعدازوی بهرام پنجم(بهرام گور)جانشینش گردید(412م)وی به آزارمسیحیان ایرانی پرداخت که دراین امرتحریک موبودان زرتشتی بسیارموثربود.این مسئله نیزبه جنگ باتئودوزیوس امپراتورروم انجامید.
بهرام برای سرکوب هیاطله هجومی به آن نواحی داشت که براساس ابیات شاهنامه درمسیرحرکت به سوی شمال خراسان ومرزهای شمال شرقی ایران،ازساحل خزروگرگان عبورکرد.
بیاورد لشکر زآذرگشسب همی پی بند هریک با دواسب
همی تاخت لشکرچوکوه سیل به آمل گذشت از در اردبیل
به آمل بیاورد به گرگان کشید همی درد و رنج بزرگان کشید
زگرگان بیامد به شهرنساء یکی رهنمون پیش اوپارسال
این واقه که به سال 425 اتفاق افتاد به شکست هپتالها انجامید.تاج پادشاه هپتالها جزو غنائم جنگ بر روی آتشکده آذرگشسب درآذربایجان تامدتهاآویخته بود.
ویل دورانت می نویسد:بعدازمرگ بهرام گورتورانیها(هپتالها)اامپراتوری وسیعی تشکیل داد اندکه ازدریای خزرتا رود سند وسعت داشت .پایتخت این امپراتوری گرگان وشهرعمده اش بلخ بود،آنهابعدها فیروز را مغلوب وکشتندوجانشین او بلاش را خراج گذارخودکردند.مرگ بهرام گورراسال438ثبت نموده اند.
بعدازوی یزدگرددوم به حکومت رسید.درمرزهای شمال وشمال شرقی اغتششات همچنان ادامه داشت.وی ازراه گرگان وخراسان به آنجالشکرکشیدوپادشاه یکی ازقبایل هون بنام چول رادرشمال گرگان شکست داد.اوحدودسالهای 443م درگرگان وخراسان اطراق نمود و به آرایش نیروهای نظامی خویش مشغول شد.یزدگرد درسال457درگذشت.
درزمان فیروزاول(84-458)خشکسالی سراسری درایران حاکم شد.فیروز مدتها درگیر با هپتالها بودچنانکه به سال 483مجبورشدازطرف گرگان باآنها واردنبردسنگین شود،ولی شکست خوردواسیرگردید.
سعیدنفیس معتقداست که استرآباد(گرگان فعلی)راهمین فیروزساسانی بناکرد.وی استرابادرا از دوکلمه استر مخفف استار به معنی ستاره و آباد می داند.
برخی موخین نیزمعتقدنددرچندمنطقه شهرهائی ساخت که یکی ازآنها(روشن فیروز)درگرگان بود.سال488م سال شروع پادشاهی قباداول بود.اومدتی بابرادرش جاماسب درگیرتصاحب تاج وتخت بود.مدتی به هیاطله باج می دادوحتی درنوبت دوم پادشاهی اش با نیرو و لشکر هیاطله توانست قدرت رامجدداً بدست آورد.مزدک(زرتشت خرگان)درزمان وی ظهورکرد.قبادبخاطراینکه باستم دیدگان پیرو مزدک اصطکاک وتقابل پیدانکند،آئین ود را پذیرفت ولی درسالهای بعد به کشتارآنها پرداخت.جنبش مزدک رابایدشورش فقرای شهری وکشاورزان دانست.
در ((عجایب نامه))درباره هوای سرد گرگان دراین عصر چنین آمده :((...قباد جهان را قیاس کرد و عالم رابدید...برف. بارتراز جای شاپور خواست و جرجان و ری و رنجان و بردع یافت)).
خسرو اول (انوشیروان )پسر قباد در سال 531بر تخت شاهی نشست.زمانیکه اوضاع اقتصادی و سیاسی جامعه بشدت نا بسامان و فقر بیداد می کرد،جنبش مزدکیان در بستر چنین شرایطی همچنان ادامه یافت.انوشیروان مجبور به کشتار و سرکوب آنها شد و بقولی خود مزدک را بدستور انوشیروان زنده بگور کردند.یکی از دلایل سرکوب مزدکیان را باید در حمایت آنها از کاووس پسر قباد ،برادر انوشیروان دانست.آنها قصد داشتند او را به سلطنت برسانند.انوشیروان چهاربار با رومیان جنگید ،درنهایت منجر به صلحی شد که عدم تعرض را تا 50سال تضمین می کرد.
تا قبل از انوشیروان ایران را مرزبانان اداره میکردند. از میان آنها 4 منطقه اهمیت زیادی داشتند که عبارت بودند از:1 -مرزبان ارمنستان 2-خوارزم 3-حدود روم 4-مرزبان ناحیه خزر و آران (که منطقه گرگان در این خطه بود). انوشیروان ایران را به چهار قسمت کرد وهر قسمت را ((پاذگس))نامیدند.آنها عبارت بودنداز :1-اباختر (ایالات شمالی)2-خراسان (ایالات شرقی که گرگان جزء این پاذگس بود) 3-نیمروز (ایالات جنوبی )4- خوروران (ایالات غربی).
ثعالبی در "غررالسیر"این تقسیمات را طوری دیگری می داند . وی می نویسد:
((...مملکت4 قسمت بود ... قسمت دوم کورالجبل است که شامل شهرهای ری ، طبرستان، جرجان (گرگان)، همدان، نهاوند، دینور، قرمیسین، اصبهان، قم، کاشان، ابهر، زنجان، ارمینه، آذربایجان... ))
عده ای از مورخین بنای شهر استرآباد را متعلق به دوران انوشیروان می دانند.
سیاقی نظام (1061 ه.ق) می نویسد:((همه ساله لشکرخزر به تمیشه (شهر مرزی گرگان و طبرستان وروستای سرکلاته در نزدیکی کردکوی فعلی)و ولایت طبرستان آمده و به غارت می پرداختند.انوشیروان دستور داد سدی بر سرراه لشکر خزر بسازند.پس استادان چابکدست و معماران صاحب وقوف صد فرسنگ مسافت حصاری بنا کردند.هر روز 5 خروار طلا خرج می کردند.چون کار به نزدیک آخر رسید زر در خزانه انوشیروان نماند پس از آذر ماهان کرمانی که بسیار ثروت داشت مبلغها قرض کرد ،ولی عاقبت شخصی بنام اصطخریون از ایالت فارس که بسیار متمول بود نزد انوشیروان آمدو اعلام نمود حاضر است هر روز 7خروار طلا خرج دیوار دفاعی بکند.از این پس امر ساخت سد به او محول گردید.زمانی که بنای سد به سرزمین جرجان (گرگان)رسید،اصطخریون از انوشیروان فرمان خواست که شهری در این منطقه مصفای شامل بیشه و دریا وکوه بنا کند.انوشیروان پذیرفت.پس با پول و دستور اصطخریون شهر اصطخر باد بنا گردید که بعدها استرآباد نام گرفت)).
مورخین معتقدند این سد یا دیوارهای دفاعی برای جلوگیری از حملات متعدد قبایل وحشی به شمال شرقی ایران یعنی خراسان و گرگان ،ساخته شد.زیرا هیاطله و هونها بویژه هونهای سفید به کمک ترکان شاخه شائو و به ریاست سینجبیو دائما" مشغول غارت و کشتار در این مناطق بودند(حدود سال 540م).کولسینکف می نویسد :درجنگ علیه کوچ نشینان (هیاطله ،سکاها،دربیکها) شهرستان گرگان اهمیت فراوان داشت.گرگان (گولگان )پایگاهی بود که در آن جا وسایل لشکرکشی به شمال و خاور فراهم می شد.در تمام مدت دوران ساسانی در گرگان دژهای گوناگون دفاعی ساختند.اسم گرگان در پایان این سده در فهرست کلیساهای سریانی شرق نیز دیده شده است.
در عصر انوشیروان مدتی بر ولایان خراسان وگرگان و قومس (ایالتی که دامغان فعلی قسمتی از آن بود)شخصی بنام "قارن"حکومت می کرد که دریافت مالیاتهای این مناطق به عهده او بود بعدها هرمز پسر انوشیروان او را همچنان بر مقام خود دراین باقی گذاشت.
شاهنامه اشاره ای به آمدن انوشیروان به گرگان دارد که همزمان با جنگ با هپتالهاست:
چنین تابه بسطام وگرگان رسید تو گفتی زمین آسمان را ندید
به نخجیر چون اوبه گرگان رسید گشاده کسی چهر خاقان ندید
به تخت آمد از جایگاه نماز زگرگان برفتن گرفتند باز
از اینگونه لشکر به گرگان کشید سوی تاج و تخت بزرگان کشید
زگرگان به ساری وآمل شدند به هنگام آوای بلبل شدند
دستور ساختن دیوار دفاعی گرگان:
بدستور فرمود کز هند و روم کجا نام باشد به آباد بو*
یک پاره از آب برکش بلند بنش پهن وبالای او ده کمند
همانا کزین گونه سازیم بند(دیوار) زتوران به ایران نیاید گزند
چنان بد که شاه جهان کدخدای به نخجیر گرگان همی کرد را
یکی لشکر سوی گرگان کشید که گشت آفتاب از جهان نا پدید
به سعد اندرون بود خاقان که شاه به گرگان همی راند با سپاه
شنیدم که کسری به گرگان رسید همه روی کشور سپه گسترید(حدود 540م)
چنین تا به شهر بزرگان رسید زساری وآمل به گرگان رسید
مولف زین الاخبار نیز می نویسد((انوشیروان به گرگان آمد و در آنجا بنائی درست کرد آن کوشکی از رخام بود(قصری از سنگ مرمر) )).حکومت انوشیروان 48سال بدرازا کشید وبا کوشش ومداوهای طیب دربار او یعنی برزویه، درسال579درگذشت.
هرمزچهارم جانشین وی گردید.اوبه آزار بزرگان و اشراف کشور پرداخت آنها نیز در توطئه ای او را به قتل رساندند.دردوران حکومت هرمزمردم آمل و رویان وطبرستان به رهبری((ویستهم))شورش کردند.سمبات بگرتونی مرزبان گرگان فرمان گرفت که شورش راسرکوب کند،(586)ولی موفق نشد.سال بعدویستهم درگذشت وسمبات فرنانروای کل گرگان وطبرستان شد.
بعدازهرمز ،خسروپرویز به سال590برتخت سلطنت نشست.وی با شورش یکی ازسرداران خود بنام بهرام چوبین مواجه شد0وی پس ازشکست به موریس امپراتورروم شرقی پناه برد و بعداز به ازدواج با دختراو سپاهی دراختیارش گذاشته شد.او با این سپاه بهرام چوبین رامغلوب و بعدسپاه روم رامرخص کرد. سپس خراسان وگرگان(گولگان)رابه خالان خودبسطام وبندوی سپرد. خسروپرویز پس ازقتل موریس بارومیها به جنگ پرداخت که منجر به پیروزی هراکیلوس وفتح تیسفون گردید.
وی عاقبت باتوطئه اشراف ونجبا وهمدستی شیرویه درسال 628 بقتل رسید.دراواخر حکومت اودائی اش((ویستام))(احتمالاًهمان بسطام بایدباشد)که درخراسان،گرگان،طبرستان وقومس حکومت میکرد،دعوی استقلال نمودولی چهارسال بعدبقتل رسید.
پس ازخسرودرمدت 4 سال ده نفربه سلطنت رسیدندکه دونفرازآنهاپورانداخت(31-630)دخترخسروسوم وآذردخت(630م)دخترخسرودوم بود.آخرین شاه ساسانی یزدگردسوم بود.درایام حکومت اومسلمانان درعربستان دراوج قدرت بودند. عمربعد از ابوبکرخلیفه مسلمین شد.سپاه مسلمانان درجناح غرب مشغول متصرفات روم ودرجناح شرق باساسانیان درگیربودند.پس از دو نبرد مهم قادسیه ونهاوند(فتح الفتوح) ایرانیان مغلوب و100000کشته دادند.تیسفون فتح و یزدگرد فرارکرد.
قبل ازجنگ نهاوند درسال 21هجری یزدگرد ازحکام خراسان،گرگان ،طبرستان،مرو،سیستان وفارس درخواست کمک ونیروکردکه 150000نفر نیرو جمع آوری و به فرماندهی دلیرورزان درجنگ نهاوند درمقابل سپاه اعراب به سرداری نغمان بن مقرن ایستادگی کردند،ولی کاری ازپیش نبردند.
شاهنامه اشاره ای نیزبه آمدن یزدگردسوم به گرگان دارد:
سپهبدزگرگان برفت ازنهفت به بیشه درآمدزمانی نخفت
زگرگان بیامدسوی راه رابست پرآژنگ رخسار و ناتندرست
زری سوی گرگان بیامدچوباد همی بودیک هفته ناشادوشاد
دراین دوران درسراسرایران26شاه محلی حکومتهای نیمه مستقل داشتند.
بعضی از آنها عبارت بودنداز: نیشابور،گرگان،مرو،هرات،زابل،فرغانه،خوارزم،کابل،سندو........گرگان دراین عهد به گفته اوستا و هرکانه،استرابون ویونانیان هیرکانیا،موسی خورن ورکان وبه زبان پهلوی گولگان نامیده می شدکه به فارسی گرگان ومدتی بعدعربها ، جرجان نامیدند .
منبع /برگرفته از : کتاب تاریخ 5000 ساله استراباد و گرگان / نویسنده : معطوفی
ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))