محله ولاغوز (شیرداربن) شهرستان کردکوی

از گذشته تا امروز ، نگاهی به تاریخ و فرهنگ و آداب  و رسم و رسوم

تصاویر نوستالژی - شکار خرس در سال 1345 در محله ولاغوز

تصاویر نوستالژی - شکار خرس در سال 1345 در منطقه چهارکوه محله ولاغوز

این عکس به سال 1345 می باشد که به نقل از بزرگان محله ولاغوز ، بدلیل اینکه بچه ی این خرس ماده ، توسط فرد ناشناس دیگری کشته شده بود این خرس در پس انتقام برآمد . 

در آن زمان زنده یاد مرحوم سید موسی بنی هاشم به جنگل منطقه چهارکوه رفته بود تا هیزم تهیه کند . مرحوم بنی هاشم بعداز آوردن هیزم به منزل خود فراموش کرده بود که تبر خود را از جنگل بیاورد . وی برای گرفتن تبر خود دوباره به جنگل برمیگردد که ناگهان خرس به وی حمله می کند و او را کشت . 

درآن دوره بخاطر اینکه دوباره این خرس به فرد دیگری حمله نکند با چند روز در جنگل توانستند آن خرس ماده را بین بازگیر تپه و قلعه جه شکار کنند و  بعداز شکار در محله ولاغوز آن خرس را گرداندند . تصویر فوق در سال 1345 توسط آقای سبزعلی مازندرانی (سرهنگ بازنشسته) گرفته شده است:

شکارچیان از سمت راست: آقایان اصغر زاهد  و باب الله مازندرانی

 

 

 

در تصویر زیر شکار خرس دیگری مشاهده میگردد که در آخرتابستان سال 1345 این خرس نر در محدوده شمال سامانتیغ بالای دره زواردشت(معروف به : خرماندی هامن) شکار شد . عکس فوق توسط آقای کیانپور در تپه سر ولاغوز  گرفته شد و در آن زمان در روزنامه چاپ گردید.

 

 

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

خرس

حیات وحش

ولاغوز

چهارکوه

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 18:51
admin

ضبط مستند صدا و سیما در خصوص رسم و رسوم عید نوروز در ولاغوز 1397

تصاویر ضبط مستند صدا و سیمای گلستان برای برنامه شب های هیرکان

مجری برنامه عمو صفا ( آقای قربانی )
 در خصوص فرهنگ، اداب،رسم و رسوم عید نوروز 97 در ولاغوز 

منزل حاج حیدر مقدم - فروردین ماه 1397

 

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

حاج حیدر مقدم

صدا وسیما

ولاغوز

کردکوی

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 18:48
admin

تصاویر زیبای سد زواردشت(زرین دشت) و جنگل افراگلی چهارکوه محله ولاغوز -فروردین97

تصاویر زیبای سد زواردشت(زرین دشت) و جنگل افراگلی چهارکوه محله ولاغوز -فروردین97

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تصاویر مسیر افراگلی جنگل چهارکوه - فروردین 1397

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

ولاغوز

طبیعت

سد خاکی

زواردشت

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 18:47
admin

تصاویر مزارع کلزا و گندم زار محله ولاغوز - اسفندماه 1396

تصاویر مزارع کلزا و گندم زار محله ولاغوز - اسفندماه 1396

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

کلزا

گندم

کشاورزی

ولاغوز

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 18:45
admin

ازال (azal) ابزاری قدیمی برای شخم زدن زمین در ولاغوز

از ابزارهای قدیمی و دست ساز که اهالی پرتلاش محله ولاغوز در گذشته با زحمت فراوان به ابادانی و شخم زدن زمین استفاده می کردند (( ازال )) نام داشت . این نوع وسیله کشاورزی در حال حاضر بدلیل وجود تکنولوژی های جدید در بخش کشاورزی کنار گذاشته شد . البته این نوع روش در برخی روستاهای استان مازندران و گلستان بویژه در مناطق کوهستانی تقریبا" استفاده میگردد .

 

شکل زیر : 

 

ازال -ابزاری فلزی  پنج شاخه برای شخم و وجین تعدادی از محصولات از جمله پنبه و سویا . در پشتاین دستگاه ساده شخصی قرارگرفته و با در دست گرفتن دو دسته عقب، به هدایت دستگاه و نیز کار شخم یا وجین می پرداخت.

 

 

شکل زیر :

 

ازال - ابزار چوبی برای شخم زدن زمین های کشاورزی ک بوسیله چهارپا کشیده می شد .هنوز هم در برخی روستاها مورد استفاده قرار میگیرد . در زمان کار، شخصی در پشت آن قرار گرفته و با در دست گرفتن دسته ، هم فشار بر آن وارد می آورد و هم موجب هدایت ازال می گردید.

 

منبع :کتاب تاریخ و پیشینه اجتماعی شهرستان کردکوی (بلوک سدن رستاق ) نویسنده/آقای معطوفی

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

ازال

کشاورزی

ولاغوز

زمین

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 18:43
admin

تصویرقدیمی خانه باسقف گالی پوش و لباس سنتی درکردمحله سال1343

تصویر قدیمی از منطقه کردمحله در سال 1343 خورشیدی 

 

نمای یک خانه قدیمی با سقف گالی پوش و نیز مردی که یک دست لباس کامل چوخا(پشمی) شامل : کت ، جلیقه ، شلوار و چارق پاتویه برتن دارد.

 

 

 

منبع : کتاب تاریخ و پیشینه اجتماعی شھرستان کردکوی (بلوک سدن رستاق ) نویسنده/  آقای معطوفی 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

سقف گالی پوش

لباس سنتی

چرم پاتو

فرهنگ

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 18:43
admin

تصاویر دکان در محله ولاغوز 27/10/1396

تصاویر دکان در محله ولاغوز  27/10/1396

 

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

 

ولاغوز

دکان در

مغازه

کردکوی

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 18:34
admin

پهلوان کشتی ، مرحوم عباس رسولی ولاغوزی

پهلوان کشتی ، مرحوم عباس رسولی ولاغوزی

از دیگر افتخارآفرینان محله ولاغوز در گذشته ، زنده یاد پهلوان کشتی ، عباس رسولی ولاغوزی (ولاجوزی) نام داشت که نام و یاد و خاطره ی آن پهلوان هنوز در بین اهالی محله ولاغوز فراموش نشده است . 

تصویر پهلوان کشتی مرحوم عباس رسولی ولاغوزی

جهت زنده نگهداشتن یاد و خاطره آن پهلوان کشتی ، در تاریخ 9/10/96 به دیدار فرزند ایشان آقای حاج کربلایی رسولی (کبلایی) رفتم تا خاطرات پدر خود را برای ما تعریف کند . آقای کبلایی رسولی که در سن 85 سالگی به سر میبرد به بخشی از خاطرات کشتی پدر خود در گذشته اشاره کرد و گفت : مرحوم پهلوان عباس رسولی در دوره و عصر مرحوم پهلوان کشتی مشهدی مصدق زندگی می کرد و متولد حدود سال  1306 بود . وی درشت هیکل نبود ولی قد بلند و فیزیک بدنی بسیار محکم و عضلاتی ورزیده و مقاوم داشت و در آن دوره وی همانند سایر اهالی محله خوشگذران بود و فکر جمع آوری مال  و اموال برای خود نبود . از ویژگی های شخصیتی این پهلوان بسیار مردم دار و نیکوکار و بامرام بود . مرحوم پهلوان عباس رسولی همانند سایر پهلوانان بنام ولاغوز عاشق کشتی و ورزش پهلوانی بود و  به داشتن منش پهلوانی می بالید .

اقای کربلایی رسولی در زمان اوج کشتی گیری و پهلوانی پدرش بین  سنین 6 تا 12 سالگی داشت و  از خاطرات کشتی گیری پدر خود فقط 2 یا 3کشتی را  بیاد می آورد .

مرحوم پهلوان عباس رسولی در یکی از این دیدارهای مسابقات کشتی ، با فردی بنام کل بابا پیته نویی روبرو شدکه پهلوانی بنام در روستای پیته نو بود که روایت است که قدرت وی طوری بود که میتوانست یک درخت را  از جا بکند و عضلات پاهای وی بسیار قدرتمند بود و  به نوعی کسی نبود که پشتش را به زمین بزند . در آن روزها مسابقه ای در همین منطقه برگزار شد و در این مسابقه محلی پهلوان عباس رسولی آنچنان این پهلوان پیته نویی را زمین زد که مورد حیرت حاضرین و تشویق مردم واقع شد  و  مردم  از خوشحالی به پهلوان انعام ، گوسفند  و یا 2 تومان پول دادند که بسیار ارزشمند بود  . پهلوان عباس رسولی نیز به رسم مرام و ادب این دریافتی انعام ها را بین رفقا و دوستانش تقسیم میکرد . در آن زمان تا همین قبل از انقلاب مسابقات کشتی بین محلات و روستاهای مازندران مرسوم بود و پهلوان عباس رسولی در سبک کشتی میاوندی (باشال) که در منطقه مازندران مرسوم بود شرکت میکرد و این سبک کشتی  نیاز به قدرت بدنی و فن ( محلی : چم ) داشت که زنده یاد پهلوان عباس رسولی در کنار قدرتی که داشت در فن (چم ) آن بسیار مهارت داشت و  رقیبانش از لحاظ (چم ) کشتی  مغلوب  این فن وی می شدند . در آن زمان مردم منطقه و اهالی محله ولاغوز آنقدر شیفته کشتی پهلوان عباس رسولی و سایر پهلوانان کشتی گیر بنام محله ولاغوز در مسابقات بودند که به سایر کشتی های محل توجه نمیکردند .

آقای کبلایی رسولی در سن نوجوانی 10 یا  12  ساله بود  و از دیگر خاطرات پدر خود مرحوم پهلوان عباس رسولی ، به کشتی گرفتن در مراسم عروسی سیدجلال بنی هاشم در ولاغوز  اشاره کرد که از نزدیک شاهد این مسابقه بود که پدر ایشان یکی از همین پهلوانان منطقه را زمین زد و او را روانه خانه کرد . مردم برای پدرش پول جمع کردند و انعام 2 تومان می دادند  و حتی برای پهلوانی پدرش کله قند و شیرینی هدیه می دادند .

ایشان از دیگر خاطرات پدرخود نقل می کند که وی  کلاس 5 بود و پایش شکست و پدرش او را  بر  دوشش گذاشت و در تپه سر عروسی اکبر رسولی ( معروف به جواد اکبر) بود که با اینکه پدرش بیمار بود و ضعیف شده بود به مراسم کشتی آن عروسی رفت . در آن مراسم پهلوان عبدالله نامی بود که اهل روستای بالاجاده بود که همه را زمین زده بود و به نوعی به غیرت پدرش بر خورده بود . ناگهان پهلوان عباس رسولی بااینکه مدتی کشتی را کنار گذاشته بود و در آن روزها بسیار بیمار و سرماخورده بود  و تب و لرز داشت ، لباس و قبای خود را در آورد و گفت من باید با این پهلوان کشتی بگیرم . اهالی محل به پهلوان عباس گفتند که کشتی نگیر تو ضعیف و لاغر شدی و چند وقتی هست که کشتی را کنار انداختی و زمین میخوری و اعتبار پهلوانی ات خدشه دار می شود ولی وی گفت من با این پهلوان کشتی میگیرم . پهلوان عباس رسولی در آن روز این پهلوان عبدالله را  انچنان به زمین انداخت که پهلوان عبدالله ، غافلگیر شد و اهالی محل به این پهلوان شکست خورده (عبدالله)گفتند باید افتخار کنی که بدست این پهلوان زمین خوردی که پهلوان عباس رسولی ، پهلوان این منطقه است و نباید الان به لاغر بودن و ضعیف شدن این پهلوان نگاه بکنی و این پهلوان محله ما برای خود نام و دورانی داشت .

در آن روز بازهم پهلوان عبدالله برای بار دوم درخواست کشتی از پهلوان عباس رسولی کرد و پهلوان عباس رسولی بازهم پذیرفت و پهلوان عباس رسولی دوباره وی را به همان مهارت (چم) خود به زمین کوبید .

اقای کربلایی رسولی از خاطرات دیگر پدرخود نقل می کند که پدر وی در اواخر عمرش بیمار شده بود که فردی بنام انصاری اهل روستای نامن به نزد پدرش امد و گفت چهره من را بیاد اوردی که من  را زمین زدی و یاد و خاطره آن روزها را بیان کرد .

وی در آخر عمر زندگی خود در مراسمات کشتی در محله شرکت میکرد و معمولا بعنوان داور حضور می یافت . زنده یاد پهلوان عباس رسولی ولاغوزی در سن 70 سالگی بدلیل بیماری از دنیا رفت .

 روحش شاد و یادش گرامی باد

با تشکر از آقای کربلایی رسولی فرزند  پهلوان عباس رسولی بابت مصاحبه9/10/96

 

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

پهلوان

کشتی

عباس رسولی

مازندران

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 18:33
admin

تصاویر اسب و ارابه عمو محمدتقی در محله ولاغوز

تصاویر اسب و ارابه  عمو محمدتقی فقفوری در حال تردد در محله ولاغوز - 30/9/1396

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

 

 

محمدتقی

فقفوری

ولاغوز

کردکوی

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 18:32
admin

یاد چهارکوه گذشته با سقف نپار سفالی اش بخیر ...

یاد چهارکوه گذشته با سقف نپار سفالی اش بخیر ...

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

 

چهارکوه

روستا

ولاغوز

ولاقوز

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 18:31
admin

پهلوان کشتی زنده یاد" ابوالحسن بالو "

پهلوان کشتی زنده یاد"  ابوالحسن بالو  "

از دیگر پهلوانان کشتی و بنام دیار محله ولاغوز شادروان زنده یاد پهلوان ابوالحسن بالو بود که فنون کشتی وی در گذشته شهرت عام وخاص بود . روستای ولاغوز از دیر باز محل نشو ونمای مردان بزرگی بوده، كه هم قهرمان بوده اند وهم پهلوان.

تصویر پهلوان ابوالحسن بالو - در جوانی

درگذشته در روستای ولاغوز انسان های قدرتمندی زندگی میکردند كه وقتی حالا از قدرت آنها، صحبت می شود، انسان به تعجب می ماند. كشتی این ورزش بومی منطقه، تقریبا در تمامی مراسم های شادی و عروسی، جشنواره بر پا بود و جوانان در این گونه مراسم ها به تمرین و زورآزمائی می پرداختند. رسم کشتی گرفتن در حال حاضر تا حدودی در بین اهالی محله ولاغوز در مراسم عروسی ها برپا میگردد و  با گرامیداشت این اداب و رسوم ، نباید آن را به نسیان تاریخ سپرد . 

پهلوان ابوالحسن بالو فرزند حسین در تاریخ 1297/01/10 در روستای ولاغوز متولد شد . دوران پهلوانی ایشان با عصر پهلوان کربلایی مشهدی مصدق همراه شد و رفاقت دیرینه بین انها و سایر پهلوان بنام کشتی  محله ولاغوز صورت گرفت . آنها در مسابقات کشتی بهمراه سایر کشتی گیران پهلوان محله ولاغوز اقتدار و قهرمانی و جوانمردی خود را در منطقه به نمایش می گذاشتند. اقای احمد بالو فرزند پهلوان ابوالحسن بالو در بیان خاطرات پدر مرحومش بیان میکند که در آن دوره آنقدر عشق و علاقه به ورزش کشتی در ایشان زیاد بود  که زمانی که عصر ها از سرکار به منزل می آمد سریعا" کیف (سارق) خود را جمع  میکرد و به مراسم عروسی و سایر مسابقات کشتی می رفت تا کشتی بگیرد و بعداز هر قهرمانی به وی انعام (نان تنوری ، ... ) و پاداش می دادند . در آن دوره دزدی کردن نوعی فرهنگ جامعه شده بود و به نوعی عرف بود . در آن روزها در دوره جوانی " به ناحق تهمت دزدی به این پهلوان " داده بودند و به ناچار این پهلوان را بمدت 1 سال به بندرلنگه تبعید کرده بودند که بعداز زمانی به دیار خود در ولاغوز برگشت . پاکدستی این پهلوان در بین مردم محرز بود  و اهالی محله ولاغوز برای منش پهلوانی پهلوانان محله خود ارزش و احترام قائل می شدند . در آن دوره مرحوم دوستعلی مقدم از افراد صاحب نام و پرنفوذ در منطقه بود و مراسمی در کردمحله برپا گردید و از کشتی گیران بنام دعوت کرده بودند . نام و آوازه پهلوانان کشتی ولاغوز چنان در آن دوره در منطقه طنین انداز بود که از داخل همین مراسم ها، پهلوانان بنامی پرورده می شدند، وشهرت آنها در زمان خودش در منطقه و بلكه ایران می پیچید . در یکی از این مراسم ها ، متولیان مسابقه کشتی 2 پهلوان ولاغوز( زنده یاد کربلایی مشهدی مصدق و  زنده یاد ابوالحسن بالو) را روبروی یکدیگر گذاشتند تا باهم کشتی بگیرند اما این پهلوانان ولاغوز 15 الی 20 دقیقه باهم سرشاخ شدند و به رسم رفاقت و جوانمردی همدیگر را زمین  نزدند و این نمونه ای از درس اخلاق و رفتار و منش  پهلوانی آنها بود . شادروان پهلوان ابوالحسن بالو در تاریخ 1382/11/24 در سن 85 سالگی بدلیل بیماری از بین ما رفت  . روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

پهلوان

کشتی

ولاغوز

کردکوی

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 0:21
admin

دیدار با ترانه سرا و هنرمندموسیقی محلی 25/9/1396

دیدار با ترانه سرا و هنرمند موسیقی محلی 25/9/1396

نواختن موسیقی و بیان اشعار ، ادبیات و ترانه های بومی با گویش و لهجه محلی ( مازندرانی ، مازنی ) از اداب  و رسم و رسوم و فرهنگ دیرینه این منطقه می باشد که از گذشته تا به امروز به نسل جدید انتقال داده شده است . بیان خاطرات و داستان ها و سرگذشت افراد محله بصورت سرودن شعر محلی همراه با ساز دوتار ، توسط خوانندگان ، یاد و خاطرات ارزشمند نیاکانمان را زنده نگه می دارد . از آنجایی که هر محله هویت و تاریخ مختص به خود را دارد و بیان سرگذشت افراد در هر محله با سرودن ترانه های محلی بصورت صحیح بسیار  زیبا  و بااهمیت است . نمونه ای از این خاطرات که سرگذشت زندگی وی در بین اهالی ولاغوز و منطقه مرسوم است " سرگذشت زندگی " صفی یاغی " می باشد . از گذشته تا به امروز خوانندگان محلی مختلفی از جمله مرحوم " یزدان " در مورد آن با ساز دوتار نواخته است . زمانی که با ریش سفیدان و بزرگان محله در مورد زندگی و سرگذشت صفی یاغی (شاه) سوال میگردد اشاره به ترانه یزدان می کنند و می توان نتیجه گرفت که صدای مرحوم یزدان بعنوان سندی ماندگار در بین اهالی ولاغوز و منطقه  بسیار دلنشین و جاویدان است .

اقای عقیل ساوری از خوانندگان خوب و ارزشمند محلی منطقه با صدای دلنشینش همراه  با سازدوتار در خصوص زندگی و سرگذشت " صفی " ترانه ای به سبک یزدان نواخته است که متاسفانه در چندین بیت و اشعار ایشان نواقص و اشکالاتی از لحاظ تحریف زندگی و شخصیت صفی وجود داشت که جهت آگاه نمودن ایشان از زندگی واقعی " صفی "  ملاقاتی حضوری در تاریخ 25/9/1395 با آقای عقیل ساوری در منزل وی در محیطی بسیار صمیمی انجام شد . در این دیدار خاطرات و زندگی واقعی مرحوم "صفی " توسط اقای نصرالله کلاگر  فرزند آن مرحوم  به ایشان جهت اصلاح ترانه اعلام شد .

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

صفی

یاغی

رسولی

ساوری

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 0:20
admin

تپه تاریخی " ازگرد تپه " ولاغوز

از مکان های زیبای محله ولاغوز ، تپه های تاریخی در محدوده و اراضی آن می توان نام برد . نمونه یکی از این تپه ها ، ازگرد تپه یا علی تپه درکنار علی(هلی) چشمه می باشد . آب این چشمه متاسفانه در حال حاضر چندسالی خشک شده و محدوده این چشمه هم تقریبا" از بین رفته است . محدوده جغرافیایی ازگرد تپه (علی تپه ) تقریبا"در نزدیکی جاده شاه عباسی و در امتداد تپه باجگیران ( بازگیر تپه ) می باشد.  

تصویری از ازگردتپه که در کتاب تاریخ و پیشینه اجتماعی کردکوی(سدن رستاق)نویسنده /آقای معطوفی به چاپ رسیده است .

ازگردتپه  در محله ولاغوز در حدود 3 کیلومتری غرب شهرستان کردکوی و شمال جاده کردکوی به بندرگز و تقریبا در کنار جاده شاه عباسی واقع می باشد. این تپه تاریخی در سال1383 به شماره 11315 در فهرست اثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

 

 

مرحوم دکتر شهواری و آقای جعفری در کتاب جغرافیای تاریخی کردکوی در صفحه 104 در خصوص تپه های باستانی شهرستان کردکوی می نویسند : 

الف : علل پیدایش تپه ها

براساس یک پژوهش کوتاه حدود 800 تپه باستانی دراستان گلستان شناسایی شده که تعداد 39 تپه باستانی حداقل مربوط به شهرستان کردکوی (فعلی وتمیشه سابق ) می باشد. مهم ترین این تپه ها با قدمت سه هزار ساله(3000 ساله) و حتی 5000 ساله دارند و همانند شاه تپه روستای یساقی که حدود 3000 سال قدمت تاریخی دارد. این تپه ها دریک خط مسیر از استرآباد (گرگان امروزی) شروع به سوی غرب تاکرانه های دریای خزر تا دماوند  ادامه دارند . فاصله این تپه ها 2 تا 5 کیلومترمتغیراست . درخصوص علل وپیدایش تپه ها نظریه های متفاوتی مطرح شده است.               

1-چون این تپه ها درمسیر دیوارهای دفاعی قرار داشته اند، جهت حفاظت و حراست بوده و استفاده نظامی داشته اند ودائماًعده ای از قراولان نظامی روی آن به نگهبانی پرداختند.                                                       

2- تعدادی از این تپه ها برروی مراکز تمدنی(سکونت گاه) واقع بودند و احتمالاً اکروپل (ارگ) حاکم ، برروی آن قرارداشت . آثار بدست آمده از تورنگ تپه(گرگان) وشاه تپه (یساقی کردکوی) شاهدی بر این مدعاست.که بسیاری از اشیای سفالی (خاکستری و قرمز) توسط اهالی منطقه بدست آمده است  

3-این تپه ها چون درمراکز دشت قرارداشتند در واقع مراکز راه یابی یا راه نشان و راهنمای مسافرین و تجار بوده و از مسافتهای دور نیز قابل رویت بوده اند.                       

4-مرکز پیام رسانی درمسافت های دور، بدین نحو که در واقع اضطراری از جمله زمان حمله دشمن را به این منطقه با روشن کردن آتش اطلاع رسانی میکردند. اگراین موضوع صحت داشته باشد. در دوران تاریخی عصرهخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان میتوانست دارای اهمیت باشد و به عنوان ارگ قلعه شهر از آنها استفاده می شده است.

5-دلیل دیگر اینکه هرکدام ازاین تپه ها می تواند محل سکونت شهر یا روستایی بوده باشدکه بعداً دراثر زلزله یاسیل یاعوامل انسانی مخروبه شده باشد. را مورد برسی قرار داداند. این تپه که بطورمتوسط 7 تا5 /7 متر ارتفاع داشت. موردکاوش به طریق گمانه زنی قرارگرفت که 8 گودال درآن حفرشد و به سه قسمت تقسیم گردیدکه درگودال 10 متری بوده تمامی این گودالها به خاک بکر رسیدند و درنتیجه آن شدکه درطبقه اول که بالاتر از همه قرار داشت شامل اشیای دوران اسلامی یافت شد. 

در طبقه دوم به دوران پیش از تاریخ بود و اشیای پیش از تاریخی بیشتر در قبرها پیدا شد. قبرهایی یافت شد که  بیشتر در زیرخا نه ها  بود. ولی در خود خانه ها چیزی بدست نیامده قسمت مهم اشیاء پیدا شده را ظروف  سفالین تشکیل می داد. در طبقه دوم قشرهای متمایزی وجود داشت. کاسه آبخوری نوک دار و کوزه های شکم دار به دست آمد. این ظروف شباهت زیادی به ظروف طبقه سوم تپه حصار دامغان دارد وپیداست همزمانی بین این تپه با تپه حصار دامغان وجود داشته.قدمت تاریخی این تپه را حدود 3000سال گمانه زنی کرده اند.

 سایر تپه های شهرستان کردکوی تپه ای است که بسیار قدیمی که شمال  روستای بالاجاده  قرار دارد که قلعه مقدس (دین تپه) شهرت دارد. این تپه در جنوب روستای چهارده و پنج کیلومتری شرق کردکوی وا قع  است  که به وسعت تقریبی  ده هکتار می باشد. اطراف قلعه ، خندقی عمیق به عرض تقریبی 5متر وجود دارد. به نظر می رسد که این قلعه در چهار دوره متفاوت محل سکونت بوده است وجود سفالینه های قرمز و خاکستری وکاسه های نوک دار و پیه سوز قرمز رنگ و آب خوری و ظروف پایه دار وخنجر های مفرغی و کاردهای برنزی در گورهای  قبرستان که در ضلع شمالی قلعه وجود داشت به نظر می رسد که با تورنگ تپه (گرگان) یا همان تپه قرقاول و شاه تپه یساقی هم عصر باشند.          

 

قبور نامنظم که در اطراف دین تپه بالاجاده مشاهده شده به نظر می رسد که تدفین مرده ها در جهت حرکت خورشید ارتباط داشته باشد. یعنی خورشید در هر قسمت آسمان بوده ، مرده را به همان سو  دفن می کردند. به عبارتی زمان و ساعت تقریبی مدفون شده مشخص می شود که این نشانگر احترام به ایزد (خورشید) است  . ممکن است این گونه گورها  متعلق به موبدان و میربدان باشد  و تبدیل به قلعه ای از خاک شده باشد...                         

 

6-در ناحیه گیلان تا مازندران  و گرگان  زمین های زراعی بسیار حاصلخیزی که از گذشته تاکنون وجود داشته اند که در هر منطقه به عناوین مختلف دست حاکمان تیول و سیور غال که ملاک بر روی یکی از تپه های بلند که محل استقرارش بوده.

7-یکی دیگر از دلایل پیدایش  این تپه ها می توانست محل دفن اجساد حاکم ،اشراف و بزرگان  بوده باشد.که کشف تعدادی جسد در سلطان  تپه یساقی در حقیقت می تواند دلیلی بر این مدعا باشد.

8-کاربرد این تپه ها در دوره های تاریخی نیز می تواند از دلایل پیدایش  و ساخت این تپه ها در دوران گذشته باشد.

 

شاه تپه (سلطان تپه ) یساقی کردکوی:

شاه تپه  (سلطان تپه در فاصله 15 کیلومتری در شرق کردکوی در روستای یساقی واقع است ) این تپه در سال 1933 توسط یک هیئت باستان شناسی سوئدی که به سرپرستی (آقای آرن )  T.J.ARNEمدیریت  می شد .برای کاوش این ناحیه به ایران آمدند و این ناحیه در ضلع جنوبی این تپه قلعه ای مثل انار تپه (تپه مزایش )MOZAYES  در بالاجاده وجود دارد که به نظر می رسد . نقش قراول خانه و دیده بانی را برای قلعه مقدس داشته باشد؛ویا نرگس تپه در شمال بالاجاده در خطی راست با انار تپه نیز همین نقش را  داشته است.سایرتپه های شهرستان کردکوی به طوراخص هنوزموردمطالعه جدی ازطرف سازمان میراث فرهنگی وگردشگری قرارنگرفته اندوتنهامطالعه موردی روی تپه درزی محله کردکوی درحوالی شمالی کردکوی قرارگرفته که پس ازبه آب رسیدن ازادامه مطالعه فعلاًصرف نظرشد.نگارنده دریک بررسی کوتاه درخصوص تپه های استان گلستان به این نتیجه رسیده که بیشترین تپه های باستانی نسبت به این شهرهای استان درمحدوده شهرکردکوی وحوالی تمیشه وروستاهای این شهرستان بوده است.

این موضوع دلایل شماره 2 این بحث را می رساند که نقاط بسیاری ازمنطقه شهرکردکوی سکونت گاه بوده که بعداً دراثرعوامل طبیعی وانسانی تمدن آنها ازبین رفته باشد وامروزه به صورت تپه ای هرچند با ارتفاع کم شاهد باشیم. پس ازدوره اسلام ازاین تپه ها دربسیاری موارد بصورت قلاع نظامی استفاده شده تامردم این منطقه بتوانند پایمردی ومقاومت هایی رادربرابرتهاجمات بیگانگان ازخودنشان دهند که ازاین است تپه هاکه به قراولخانه تبدیل شدپاسگاه سردروازه یاقصران درجنوب کردکوی وغرب بالاجاده بودکه این پاسگاه دیده بانی درضلع جنوبی راه ارتباطی شرق وغرب که مهمترین عامل پیشرفت منطقه محسوب می شده 

قرارداشته این راه ارتباطی ازتمیشه به سردروازه،درجنوب کردکوی می رسید.

 

 

 

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

ولاغوز

تپه

ازگرد

کردکوی

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 0:20
admin

تصاویرجمعی از اهالی محله ولاغوز - اذرماه 96

تصاویر جمعی از اهالی محله ولاغوز - اذرماه 96

منتظر ارسال سایر تصاویر زیبای دوستان هستیم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

تصاویر

ولاغوز

ریش سفیدان

پیرمندان

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 0:19
admin

مرحوم فخرالدین طیبی اولین نفت فروش محله ولاغوز

مرحوم فخرالدین طیبی اولین نفت فروش محله ولاغوز

مرحوم فخرالدین طیبی اولین فردی بود که در روستای ولاغوز با اسب و گاری نفتی اش به توزیع و فروش نفت در محله می پرداخت . 

آقای غلامرضا ایلات یکی از همشهریان عزیز ولاغوز خاطره ای زیبا از مرحوم فخرالدین طیبی نوشته است ...  

اسب و ارابه و صدای چو چوی فخر الدین که بر روی تانکر پشت ارابه نشسته بود در حالتی بود که یا نفت تانکر تمام شده بود و یا هنوز کار آن شادروان شروع نشده بود .

در شلوغی محل و یا خلوت کوچه و پس کوچه ها  ناگهان صدای همسایه ها بلند میشد که فخرالدین نفت آورد و بعد سریع گالن های 20 لیتر را آماده می کردیم و پشت در منتظر فخر الدین می ماندیم . واگر لحظه ای دیر می کردی و گالن ها را دیر می آوردی  داد و بیداد هم می کرد ولی توی دلش چیزی نبود و منتظر می ماند تا شما گالن ها را بیاورید . در همان حال با خودش گپ می زد . یک بار در منزل عمه مادرم راضیه بودیم . که راضیه به فخر الدین گفت : من پیرزنم این نفت ها را برایم بیار داخل منزل وآن مرحوم در حالیکه زیر لب  غر می زد  گالن های راضیه عمه را برایش تو انباریش گذاشت. در نظر بگیرید که در روز چند بار بایستی این عمل را برای پیر زن های دیگر هم انجام میداد. بعضی وقت ها شلوار به پا های اسبش می پوشاند که این مسئله موجب خنده کودکان و حتی بزرگتر ها میشد. بچه اش مرتضی را هم بعضی وقت ها پیش خودش روی تانکر ارابه می نشاند. مرتضی می گفت که هر وقت حرف لام(له) اعلام میشد پدرم غصه اش می گرفت می گفت اگر به مردم بگویم که لام  میدم  همه دفترچه می گیرند و می آیند که لام(لامپ) بگیرند. و اگر بگویم که له(خواباندن در زبان محلی) می دهم همسر رمضان بالو می گوید مش فخر الدین بده از شما گذشته زشته این حرف ها چیه که میزنی.  مرتضی پس من چی بگم (با عرض معذرت از خوانندگان محترم این حرفی بود که مرتضی پسرش به من زد ) / با تشکر از آقای غلامرضا ایلات

روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

 

فخرالدین

طیبی

نفت

ولاقوز

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 0:18
admin

تبارشناسی طایفه نام خانوادگی مصدق در ولاغوز

تبارشناسی طایفه نام خانوادگی مصدق در ولاغوز

در خصوص نام خانوادگی مصدق در محله ولاغوز همانطور که در پست های قبلی اشاره شده بود ، اقوامی از این طایفه " از ریشه و تبار ترک ها می باشند که گروهی از این اقوام با نام خانوادگی " ترک "  و گروهی دیگر با نام خانوادگی " مصدق " و یا " مصدق  کردمحله " در کردکوی و محله ولاغوز اقامت دارند . جهت تشریح موضوع ، مستندات و تحقیقاتی ، توسط مرحوم دکتر ابوالحسن شهواری و آقای قربانعلی جعفری در کتاب " جغرافیای تاریخی شهرستان کردکوی " به چاپ رسانده اند که در بخش هایی از کتاب به حاکمی بنام سردارتومان کاوس بیک کردمحله اشاره گردیده است و در دوره قاجار دراین منطقه زندگی می کرده است . در کتاب فوق اسنادی از جانب آقای علی محمد مصدق (فرهنگی بازنشسته) در خصوص تبارنامه طایفه مصدق ها به نویسندگان کتاب فوق ارائه گردیده که بدین شکل در کتاب ذکر شده است :    

سردارتومان کاوس بیک کردمحله                                                                     

با روی کارآمدن فتحعلیشان قاجاردرسال1212 دوره جدیدی درتاریخ قاجاریه آغازمی شود. در واقع دوره فتحعلی شاه دوره تثبیت ونهادینه شدن سلسله قاجاریه است. نهادهای حکومتی کاملا" تعریف می شوند؛ و اگر در زمان آقا محمد خان تمامی خزانه پشت زین اسب حمل می شده است.اینک اما بخشش های مختلف دربار، مشخص و متولیان مسؤل به کارند.                                   

افرادی با کفایت همچون عباس میرزا، عیسی و فرزند حاج میرزا ابوالقاسم قائم مقام وزارت  در دست دارند .از طرفی می دانیم که با مرگ آقا محمد خان به خاطر جنگ های جانشینی یک رشته آشوب کشور را فرا می گیرد که پس از کش وقوس های با تدبیر اعتمادالدوله حاج ابراهیم کلانترشاه،با تسلط تخت نشینی قاجاریه در تهران می گردد. در دوره فتحعلی شاه فرزندان ایشان محمد قلی میرزا ملک آرا والی طبرستان وگرگان است. 

                                           

 

درسال 1240 یعنی در فاصله جنگ های اول و دوم ایران و روس شخصی به نام تومان کاوس بیک کردمحله که جانب شاه به عنوان یکی از قدیمی خدمتان معرفی شده وشاه در نامه ای به ملک آرا والی طبرستان وی را عالی شاه و زبده الاماثل والا قرآن واخلاص دار معرفی می کند. از تاریخ نگارش سند ، که بنا به گفته خانواده سردار یعنی مصدق های فعلی ساکن ولاغوز (ترکهای سابق)تا پایان دوره قاجار یه به طول انجامید از کلیه تکالیف دیوانی  معاف می گردند.

 ما درباره تومان کاوس بیک دو سند در دست داریم . که خانواده محترم، جناب آقای علی محمد مصدق فرزند جناب آقای حسینعلی مصدق که خود شخصی فرهنگی و با خانواده در روستای ولاغوز کردکوی ساکن می باشند. از سر لطف در اختیار جناب آقای ابوالحسن شهواری قرار داده که در اینجا از نامبردگان تشکر می کنیم و هر کجا که هستند خداوند نگهدارشان باشد .این قرارداد نسل اندرنسل در خانواده ایشان نگهداری شده است. اسناد تاریخی که بخشی از محتویات بایگانی ها است .امروز از مهمترین منابع پژوهش وشامل کلیه مکاتبات سلطنتی فرمان ها ،اسناد ومعاهدات سیاسی،انواع نوشته های اداری ودیوانی،گزارشهای اقتصادی و فرهنگی ونظامی،اسناد قضائی ومالی وحقوقی وهمچنین برخی از مکاتبات خصوصی وخانوادگی می باشد.که در اصطلاح پیشینیان به آنها سلطانیان ودیوانیات واخوانیات می گفتند وبه هرصورت به سبب اصالت وجودیشان وهم به جهت اینکه هر برگی از آنها با زمان ورویدادی مشخص و واقعی بستگی داشته ورابطه حقیقی بین اثر و موثر در آنها به خوبی حفظ شده است. در میان سرچشمه های پژوهشی  _ به ویژه در پژوهشهای تاریخی اعتبار و اهمیت خاصی دارد.

 در مقام مقایسه با اقسام دیگر منابع هم، اسناد تاریخی نه تنها وسیله مطمئنی برای درک تاریخ و شناخت تحولات اجتماعی ،اقتصادی، سیاسی،اداری و فرهنگی و نظامی یک جامعه هستند. بلکه چون حاصل فعالیت های دیوانی و درباره کارهای روزمره زندگی افراد اجتماع بوده و برای حفظ روابط با مردم و جامعه با دستگاههای اداری وحاکم تهیه و تنظیم شده و می شوند. خالی از هر گونه شایبه دروغ،ملاحظه کاری،تظاهر واغراض خصوصیند و به همین سبب نقش اساسی و قابل اعتمادی که این منبع در اصالت ضبط وقایع ایفا می کند .از قدیمی ترین ایام در جوامع باستانی شناخته واهمیت آن آشکار بوده است.

   چون تاریخ نویسی به صورت امروز معمول نبوده است. عین آنها را به عنوان سند تاریخی نگهداری می کنند.حفظ و نگهداری اسناد ومدارک تاریخی واهمیت اینگونه اسناد سابقه ای طولانی و قدیمی دارد.

قبل از ظهور اسلام و در زمان حکومت های باستانی همانند هخامنشیان نوعی اداره اسناد وآرشیو وجود داشته است که از جمله  آن می توان به گنج خانه هخامنشیان در محوطه باستانی تخت جمشید اشاره کرد.                                                                                           

در ایران بعد از اسلام نیز اینگونه تشکیلات به جای مانده چنانچه در جامع التواریخ وتاریخ مبارک غازانی از مراکز حفظ اسناد نسخه به میان می آید .مثلا خواجه رشیدالدین فضل الله می نویسد:از متون فرامین نسخه ای در دیوان بزرگ ویکی درهر ولایتی حفظ و نگهداری می شد.  در دوره صفویه نیز فرمان ها ،پروانه جات ،اجاره نامه ها ،احکام و نامه ها در دفاتر دیوانی  اعلی ونیز دفاتر خلود  ثبت می شده است.وجود مشاغلی مانند رئیس دیوان اعلی،مهر دار همایون،دفتر دار وانبار دفتر نشانگر اهمیت حفظ و نگهداری اسناد و مدارک تاریخی در عصر صفوی وبعد از آن است.    

توجه : جهت مشاهده تصویر اسناد به ادامه مطلب مراجعه فرمائید...

 

ادامه مطلب

 

 نمونه ای از این اسناد در ذیل مورد بررسی قرار گرفته است.                                         

 شرح سند:

 اولین سند روی کاغذ آبی رنگ به ابعاد 42+34سانتیمتر نوشته شده است.خطوط سند به فاصله 2سانتیمتری از هم نگاشته شده اند.حاشیه سمت راست سند 10سانتیمتر و حاشیه سمت چپ 2سانتیمتراست. تحمیدیه :«بسم اله تعالی» به آب زر در بالاسند به فاصله 14سانتیمتری تا خط اول قرار گرفته است.                                                                                          

طغرا:طغرا با آب زر در کنار خط اول خورده است ومتن آن عبارت «الملک لله تعالی شـاُنه حکم والا شد»می باشد.                                                                                                        

مهر:مهر فتحعلی شاه قاجار در بالای سند به شکل مربع کلاهک دار با عبارت «قرار در کف شاه زمانه فتحعلی    گرفت خاتم شاهی زقدرت ازلی ـ1217»

مخاطب سند :محمد قلی میرزا فتحعلیشان والی دارالملک طبرستان

آمر سند :فتحعلی شاه قاجار دومین شاه سلسله قاجاریه

تاریخ نگارش سند:ربیع الاوا سال 1240 ه.ق  برابر است با بیست وهشتمین سال سلطنت فتحعلی شاه

معمولا بین غره وسلخ ونام ماه کلمه ((شهر))درج می شد.سپس بعدازذکرماه کلمه سنه قرارمیگرفت.درفرمان فوق نیزعبارت پایانی باعنوان((تحریراًفی شهرربیع الاول سنه قرارمیگرفت.درفرمان فوق نیزعبارت پایانی باعنوان((تحریراًفی شهرربیع الاول سنه1240آمده است.جای یوم یاروزنگارش درآن خالی است                                                                 

همچنین دراحکام اعطای انتصاب واعطایی اغلب زمان نیزذکرمیگردیدتاانتصاب واعطاموثرواقع شودوحتی ماه وسال برابرتقویم 12 حیوانی نیزمشخص می گردید.می دانیم که عصرصفوی تاسال1304ه.ش ماننددوران خلفادونوع سال محاسبه وجودداشته است.                                  

سال قمری وسال شمسی،سال قمری تقویم هجری را معین می ساخت،وبامحاسبه زمانی اسلامی به طور کلی متداول درشرق اسلام مطابقت داشت.برخلاف ماه قمری که شروع آن نسبت به سال نجومی دائماً،تغییرمی کندسال شمسی دارای آغازثابتی یعنی اول فروردین برابر21 مارس است یعنی روزی که جشن نوروزی برپامی شود.                                                                     

درعصرصفوی و قاجاریه شیوه مالی و مالیاتی بنابر دلایلی عملی با سال شمسی محاسبه می شده است. برای سال شمسی شمارش مسلسل مخصوصی وجود ندارد.سال برحسب سال دوازدهم حیوانی نامیده می شده است.درحالی که این نوع نامگذاری سال با ورود مغولان به ایران بوجودآمده .دوره سال دوزادهم حیوانی همیشه با سال قمری غیرکبیسه درارتباط قرارداده می شده، ولی چون سال قمری کوتاه ترازسال شمسی است. طبیعتاً تقاطع پیش می آید. مثلاًدرکتاب تاریخ عالم آرای عباسی ذکر وقایع پس ازسال 1000قمری به طورسال به سال تقسیم شده است. درعنوان هرسال ابتدا دوره دوزادهم حیوانی وسپس سال اسلامی موردنظر ذکر شده است.                                              

دراختلاف زیاد بین هردو سال اسکندربیک منشی دوسال قمری می نامند.که درسال غیرکبیسه خورشیدی قرارمی گیرد.سپس توضیح انقضاءسال رابانظم گاه شماری دقیق،معمولاًباجشن  نوروزآغازمی کند.که برحسب تقویم اسلامی تاریخ گذاری شده است بنابراین برای مامشخص می شودکه دورسال دوازدهم حیوانی با21مارس(اول فروردین)آغازشده ومطابق سال خورشیدی است اماروزسال قمری برعکس متغیراست وتحت شرایطی می توانددوباردرهمان سال خورشیدی قرارگیرد .                                                                                                       

درفرمان فوق زمانه بدینگونه مشخص گردیده است.که ((لهذادرهذاالسنه پیچی ئیل الخمسه وثلاث مابعدها))بنابراین سال به کاررفته درمتن سندبرابراست باسال میمون(پیچی ئیل).                     

ب: عبارت خطابیه:                                                                                             

معمولاًفرمانها به عبارت خطابیه آغاز می شوندبدین صورت که درفرمان شخصی مربوطه مورد خطاب قرارمی گیردوعبارت دارای حالت امری است،وباکلمه بدان که پایان می یابد.                  

درخطابیه مقامات دنیوی ومعنوی نام برده می شود.درسندفوق عبارت خطابیه اینگونه آغازمی شود((که فروزان کوکب آسمانی خلافت شهریاری وتابان گوهراعمال سلطنت وجهانداری فرزندارجمندمسعودمحمدقلی میرزاوالی دارالملک طبرستان(مقام محمدقلی میرزا)به عواطف مترادف خاطرپادشاهی مباهی بوده بداندکه)) .                                                            

  ج:شرح موضوع و رکن کلام وتوسعه نهایی وخاتمه:

شرح موضوع معمولا توصیف احوال است. که پس از توصیف احوال توصیه نهایی صورت می گیرد.توصیه با جمله باید که یا می یابد،آغاز می شده است .در سند فوق از کلمه «نظر به اینک عالی شاه زبده الاماثل والاقران اخلاص دار است .تومان کاوس بیک کردمحله از قدیمی خدمتان:و رعایت جانب او منظور نظر مرحمت آیت می باشد ».                                                         

در مورد توصیه نهائی باید دانست .که توصیه نهایی با کلمه از«ابتدا»مشخص می شد

وبا کلمات معاف ومسلم خاتمه می یافت.در سند فوق توصیه نهائی با کلمه «هذه السنه وبعدها مشارالیه را از نظر تکالیف وصادریات معاف داشته بعد از این چیزی از آنها مطالبه ننماید»شروع وخاتمه می یابد                                                                                              

همچنین در پایان احکام سیور غال اغلب دستوری برای مستوفی وجود دارد.که برای محتوای حکم را در دفاتر خلود ثبت نماید؛وبا عباراتی مثل «دراین باب به هیچ وجه من الوجوه تقصیرننمایند»از فرموده تخلف نورزند« در این باب تقصیر ننمایند»«درعهده شناسند» دراین باب قدغن لازم دانند به اتمام می رسید در سندفوق نیز آمده است.                                                                

«مقرر آنکه عالی شانان رفیع جایگاه عزت و جلالت دستگاهان مقرب الخاقان مستوفیان قضا نظام دیوان اعلی شرح فرمان مبارک را در دفاتر خلود ثبت واز شوایب تغییر و تبدیل محدوس و مصون دارند؛ودر عهده شناسند.»                                                                                         

د: نوع فرمان:                                                                                                    

کلمه فرمان درمفهوم کلی و لغوی آن که دستور و حکم وامرپادشاه می باشد در همه ادوار به کار می رفته وبه کلیه اقسام دیوانیات که حاکی از اوامر و دستورات و مصوبات بوده وبه مهر و طغرای آنها می رسیده اطلاق می شد در تداول دیوانی قاجاریه هم ظاهراََ نوع خاصی از دستورات و احکام نبوده است.بلکه منشیان به مقتضای حال آن را به جای هریک از اقسام نوشته های دیوانی مثل منشور حکم و مشابه آن به کار می برده اند.                                                                  

فرمان های دوره قاجار را می توان به دو دسته تقسیم کرد.دسته اول آنهایی هستند که مضمون آنها اعطای القاب و واگذاری مناصب و مشاغل بوده است.برای این گونه فرمانها تا زمان مظفرالدین شاه معمولا طغرا می کشیدند؛و پس از مهمور شدن به مهر سلطنتی به توشیح شیخ شاه نیز می رسید این دسته است که عبدالله مستوفی درباره آن نوشته است .«فرمان ورقم  در دوره قاجاریه برای برقراری امور ثابت صادر می شد و چون مورد اعطای القاب،همیشه ایجاد»خراج استمراری هر ساله برای دولت می شد .مانند فرمان ها مواجب ،تیول ،سیورغال.                                                

دسته دوم؛ فرمانهای خطایی متضمن دستورالعمل ها ،توصیه ها ،سفارشات و ارائه طریق ها بوده واین دسته پس از ذکر عنوان و «خطاب»با کلمه «بداند»شروع می شوند.اما در فرمانهای معافی دو نوع فرمان مشخص اند سیورغال و مسلمی.                                                                    

سیورغال به معنای هدیه عفو ومعافیت {معافی و مسلمی}که او عصر مغول آغاز شده است در اداره زندگی اجتماعی ایران تا عصر حاضر نیز نقش مهمی داشته است.در مورد فرمان های سیورغال باید دانست که به وصول کننده این حق داده می شد که وجود مالیاتی را در داخل حوزه ای معینی ویا تحت املاک خویش خود وصول کند با این ترتیب و بنوعی حقوق دولتی در حوزه مالی را به عهده می گیرد که تا حدود یا اختیارات قضایی را نیز در بر دارد.در این نوع فرمان ها معمولا کلمه سیور غال بکار برده می شود اما در فرمان ها فقط اعطای معافیت مالیاتی مورد بحث قرار می گیرد.      

دراعطای سیورغال اخذمالیات به طوریکجا بصورت مبلغ معینی واگذارمی شودکه مطمئناً فقط بخشی ازدرآمدمالیاتی یک محل بایک ناحیه است.سیورغال به اشخاص وجماعت هاوموقوفات اعطامی گردید،وبطورکلی صاحبان سیورغال روحانیون وبه ویژه سادات بودند.روحانیون معمولاًدرآمدحاصله رادرجماعت ازفقرابه مصرف میرساندند،واعطای سیورغال به مردم عادی اغلب این شرط رادربرداشت.که خدمت مربوط به جنگ انجام گیردویاتعدادمعینی افرادمسلح آماده سازند. درکارکلمه سیورغال،مالیاتی(معافی یامسلمی)راداریم.که ازنظرمفهوم کاملاًازسیورغال مجزاست ودرحالیکه اعطای((سیورغال)) مشمول اجرای قوانین مالیلتی میشود،که درمعافیت مالیاتی این امرصادق نیست.دراینجانمی تواندازقوانین مالیاتی که حق وصول مالیاتها به حساب خودراداشته باشد.صحبتی باشدفردمساعدت شده تنها ازمالیات معاف است.مثلاًاگرتاجری ازمالیات معاف میشد،منظورازمعافیت ازمالیات وعوارضی است که فعالیت خودتحصیل می کند.وی به هیچ وجه همزمان این حق رانخواهدداشت که خودمالیت اخذکند.درکنارمعافیت مالیات شخصی برای مالکیت ملک وزمین نیزمعافیت مالیاتی وجوددارد.معمولاًدرفرمانهای انواع مالیاتها عبارتنداز((مال،اخراجات،زواید،عوارض وسایرتکالیفات دیوانی،حقوق دیوانی ،موائمی،مراسمی، توجیهات، تخصیصات،توابعات،خارجیات رسم الوازاره))                                                         

که با عنایت به مطالب بالا می توان گفت که فرمان مزبور  فرمان معافی ومسلمی است.که کاووس بیک را از تکالیف عوارض و صادریات  معاف نموده است.                                                   

ز :تومان کاوس بیک (سند دوم)

باتوجه به معرفی نامه فتحعلی شاه می دانیم که تومان کاووس بیک از قدیمی خدمتان درگاه فتحعلیشاه و قاجار بوده است القاب بکار رفته ،در نامه شاه نیز نشان دهنده قدر و منزلت تومان مزبور است.در معرفی او القابی همچون «عالی شان»،«ربده الامائل و الاقران» و اخلاص دار بکار رفته است.                                                                                                            

به نظر می آید که کاووس بیک از روسهای ترک بوده است.که در کوچ بزرگ صفوی به منطقه آمدند؛وبا توجه به نوع فرمان اعطائی که سیوغال معافی و مسلمی است می توان حدس زد که نامبرده از روسای نظامی منطقه بوده است بطوریکه بعد از این تاریخ کرد محله همیشه تعداد ثابتی تفنگچی {80تا100نفر}داشته باشد؛و احتمالا تومان کاووس بیک در کشاکشهای قدرت در دوره آقا محمد خان و سپس فتحعلیشاه و تثبیت قدرت او نقش مثبتی داشته است.از طرف دیگر با عنایت به اینکه سند مزبور در خانواده اقای علی محمد مصدق باقی مانده ومصدق های این خانواده در اصل ترک بوده اند.که فامیل خود را به مصدق تغییر داده اند؛ و لفظ بیک در ادامه نام کاووس مارا به یقین می رساند که سردار کاووس بیک از روسای خانواده های ترک ساکن در منطقه بوده است.ونکته جالب اینکه برابر فرمان سردار کاووس بیک با فرزندانش از زمان امضای سند تا آخرین پادشاه سلسله قاجاریه از پرداخت عوارض وتکالیف و صادریات معاف شده اند.                      

با مراجعه به سند دوم که در واقع تأیید به سند اول است شغل کاووس بیک و خانواده او نیز مشخص می شود که همانا بیجارگیری{برنج کاری}می باشد با عنایت با این که جهانگردانی چون مکنزی نیز مالیات اصلی کردمحله را شالی{شلتوک}دانسته اند.مشخص می شود که خانواده سردار کاووس بیک دراین زمان مشغول برنج کاری بوده اند.                                                        

 مشخصات سند دوم:سندی روی کاغذ آبی رنگ به ابعاد 43+41سانتیمتر نوشته شده است 17سانتیمتراز بالای سند سفیداست.فاصله 4خط اول 4سانتیمتر و فاصله 4تا5سانتیمتر و خط 5تا خ2 سانتیمتر و خط 6 تا7یک سانتی متر است،حاشیه سمت راست 10سانتیمتر و حاشیه سمت چپ 5/3سانتیمتر است                                                                                        

طغرا- طغرا در کنار خط اول نقش شده است ؛و عبارت «حکمعالی شده»نوشته شده است.           

مهر- مهر سند نا خوانا است.

موضوع سند :معافیت سردار کاوسیک

مخاطب سند:{بدیع الزمان میرزا} صاحب اختیار حاکم استراد

آمر سند: محمد قلی میرزا فرزند فتحعلیشاه

تاریخ نگارش سند:ثمان 1246 درباره محمد قلی میرزا و بدیع زمان میرزا در بحث چوپان های کرد محله توضیح داده شد.                                                                                            

متن سند:سجع مهر:ناخوانا

{1}آنکه چون از قرار فرمان قدرنشان شاهنشاهی رو حنا فدا،مقرر است که عالی شان{2}رفیع مکان کاوس سردار کرد محله باولدان او را جمیع تکالیف و صادریات و عوارض دیوانی معاف و مسلم بوده به فارغ بالی و آسوده حالی {3}مشغول دعا گوئی ذات اقدس و وجود مقدس شهریاری بوده باشد بنابر امتثال امر قدر قدرت حضرت شهریاری نواب مستطاب صاحب اختیار{4} او را با ولدان او معاف و مسلم فرمودیم که تا از روی فراغت بدعا گوئی دوام دولت ابد مدت اشتغال داشته باشد.مقرر آنکه عالی شانان رفیع{5} مکانان کلانتران و کدخدایان و ریش سفید کرد محله حسب الفرموده عمل و به هیچوجه منال وجوه مزاحمت به احوال مشارالیه و ولدان او نرسانند{6} گذارند که به فارغ بالی مشغول دعا گوئی و بیجار گیری بوده باشد.در این بابت قدغن لازم دانسته از قرار فرموده عمل و تخلف جایز نداند{7}و در عهده شناسند ثمان 1246 در این سند بر خلاف سند قبلی معافیت فقط دستور شاه ذکر شده؛ و از او خدمات کاوس ذکری به میان نیامده است.          

در واقع اسناد بجا مانده از جریانهای تاریخی نشانه توجه اراده قاجاریه به کردکوی  می باشد.باز خوانی دوسند بجا مانده از دوره فتحعلی شاه مربوط به خاندان چوپان در کرد کوی گواه همین مطلب است.محمد قلی میرزا ملقب به ملک آرا پسر سوم فتحعلی شاه در23رمضان 1203هجری قمری متولد شد.اودر سن 12سالگی به حکومت مازندران منصوب شده.                                 

وی در سال 1228 علاوه بر مازندران به حکومت گرگان نیز منصوب شد.درباره چگونگی واگذاری حکومت گرگان به ملک آرا آمده است .که در سال 1228ه.ق یوسف کاشغری از ترکمن های طوایف گوکلان و یموت را دور خود جمع کرده  بخیال مملکت ستانی افتاد.محمد ولی میرزا والی خراسان به امر فتحعلی شاه با خوانین خراسان برای دفع او به گرگان آمده و او را شکست داده و نامبرده برای اینکه دستگیر نشود،گریخت.وبه میان ترکمن های مرید خود رفت .پس از عزیمت محمد ولی میرزا به خراسان یوسف خواجه کاشغری دوباره با بیست هزار سوار ترکمن به استراباد آمده در کنار رود گرگان با شاهزاده محمدقلی میرزا که حاکم مازندران بود جنگ کرد.وبه لشکریان شاهزاده را دراین حمله عقب راند وچون خود در جلو سپاه حرکت می کرد در این هنگام مردی از طایفه گرایلی شناخته ؛و سینه اش را هدف گلوله قرار داد وبه همان تیر در گذشت.پس ازجریان وکشته شدن یوسف خواجه کاشغری درگرگان نوبت عصیان به محمدخان قاجارعزیزالدین اوحاکم استرآبادرسیدوبرعلیه دولت مرکزی طغیان وقیام کرد.وباسی هزارسوارترکمان برای تسخیرتهران عازم شدولکن این مردباعده ی بی شماردرخوددرمحل به اشاره دولت دستگیرشد.وبه نزدفتحعلی شاه فرستاده شد.وچون به همراه برادرش به امرشاه کشته شدند.ازاین تاریخ حکومت گرگان نیزضمیمه مازندران شد.وبه محمدقلی میرزاواگردید.وضمناً دراین سال نامبرده ملقب به ملک آرانیزگردید                                                                                                          

درایامی که محمدقلی میرزاملک آرا حکومت مازندران و استرآباد را با هم داشت.بدیع الزمان میرزاپسرچهارم وی که ملقب به صاحب اختیار به نیابت حکومت استرآبادراداشت.درجنگ روس وایران(1242-1241هـ .ق) روسهادرسال 1242 درمازندران واسترآبادبرای پیشرفت کارخودبنای تحریک رادربین اهالی گذاشتند.ازآن جمله جمعی ازطایفه جعفربای ترکمان رابه بوسیله دادن پول تطمیع کرده وآنان راوادار به شورش علیه ایران نمودند.بدیع الزمان میرزاکه دراین هنگام حاکم نیابی استرآبادبود.بوسیله چندنفرازسرکردگان آن شورش راکامل خواباندن.روس ها که ازآرامش حدوداسترآبادآگاه گردیدند.دوکشتی جنگی خودرابه بنادرمازندران استرآبادآورده بودند.بدون گرفتن نتیجه به مرزهای روسیه بازگشتند.درسال 1247هـ.. ق.که میان میرزانایب السلطنه مدتی درخراسان اقامت داشت.                                                                                           

بدیع الزمان میرزادرخدمت وی بودوی همچنین درهنگام درگذشت فتحعلی شاه در سال 1250ه.ق از جانب میرزا  حاکم بود.پس از فوت فتحعلی شاه شاهزادگان قاجار که اغلب حکومت ایالات و ولایات ایران را در دست داشتند.وبیشتر آنان فرزندان شاه بودند.با پادشاهی محمد میرزا ولیعهد شاه متوفی مخالفت کردند.بنابر نظر ومساعی حاج میرزا ابوالقاسم قائم مقام ثانی یک عده از آنان با مساعدت و بدون دردسر به سوی تهران رهسپار شوند.از آن جمله بدیع الزمان میرزا بود که حکومت استراباد را برعهده داشت.و پس از وی به همراه 10نفر دیگر از شاهزادگان قاجاریه که ناراحتی و جداَ با سلطنت محمد علی شاه مخالف بودند در قلعه اردبیل محبوس بودند .و پس از توقیف با آنان محلق و زندانی شدند.بدیع الزمان میرزا همراه سایر شاهزادگان تا سال 1253ه.ق در زندان اردبیل به سر می برد تا اینکه علی نقی میرزا رکن الدوله پسر هشتم فتحعلی شاه و برادر اعیالش امام ویران میرزا کشیکچی بامن فتحعلی شاه و برادر صلبی وی علیشاه ظل السلطان بوسیله مقنی قزوینی که نقیبی از زندان تا خندق زد و به زندان راه پیدا کرد.وقبلا هم وسایل فرار این سه نفر به هر جهت آماده شده بود.از زندان اردبیل فرار کرد و به روسیه پناهنده شدند.پس از این عمل بقیه شاهزادگان را که بدیع الزمان نیز جزء آنان بود .رااز اردبیل به تبریز منتقل کردند ودر آنجا تحت نظر قرار دادند . سند یاد شده در دوره حکومت این محمد قلی میرزا ملک آرا و نایب او بدیع الزمان میرزا صاحب اختیار در خصوص یکی از طوایف فعلی کردکوی (کرد محله سابق)نگاشته که بشرح ذیل می باشد                                                                                                  

متن سند اول:                                                                                                      

حکم عالی شد.آنکه عالی شأنان رفیع مکانان عزت و سعادت نشانان اربابان و کدخدایان و ریش سفیدان کردمحله بدانند که نوروز علی و علی عسکر ساکن کردمحله چوپان شکار صاحب اختیار می باشند.بنابراین با عالی شأنان امر و مقرر می شود . که بعد از حصول اطلاع بر مضمون رقم مطاع رعایت و جانب داده ایشان را منظور دانسته از نگهبانی و شکار ایشان را معاف و مسلم داشته .مطالبه باج و سایر وجوهات از ایشان ننموده گذارنده که به خارغبال مسئول خدمتگزاران سر کار باشند ودر این باب قدغن لازم دانسته و در عهده شناسند. تحریرا فی سنه ربیع الثانی 1242ه.ق.    

مشخصات سند:                                                                                                  

1-در قسمت بالایی سند سمت راست ، حاکم عالی شانان شدطغرا شده است.                          

2-خط سند شکسته نستعلیق است و سند ساده و بدون آرایش وتذهیب می باشد.                    

3-تاریخ سند ماه ربیع الثانی 1242ه.ق را نشان می دهد که برابر است با زمانیکه بدیع الزمان میرزا میرزا نیابت حکومت استراباد رااز طرف (محمد قلی میرزا ملک آرا)به عهده داشته است.این تاریخ   همچنین برابراست باجنگ دوم ایران وروس وزمانیکه روسها مسئول تحریک طایفه جعفربای برعلیه دولت وقت بودند.                                  
4- لغت بدیع الزمان میرزا(صاحب اختیار )در سند آورده شده است.               
5-در سند فوق اربابان وکدخدایان و ریش سفیدان کردمحله را القاب عالی شانان رفیع مکانان وعزت و سعادت شانان نامبرده.و در حالیکه برای نوروز علی و علی عسکر هیچ گونه نسبی ذکر نشده است .و کلمات نگهبانان و شکار نشان دهنده بخشی از انواع بیگاری رعیت در زمان مورد ثبت بوده است. ضمن اینکه کلمات باجیه و سایر وجوهات نشانه بخش دیگر از مالیات است که اهالی به حکومت پرداخته اند.                               
حال این نوروز علی و علی عسکر چه کسانی هستند .سند چیزی را ارائه نمی دهد جزء شکار وچوپان .اما سند دیگری تا حدودی مشخصات این افراد را برای ما نمایان می کند .                    

منبع : کتاب جغرافیای تاریخی کردکوی - نویسنده : مرحوم دکتر شهواری  - جعفری   

تصاویر اسناد

  

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

 

مصدق

مصدق کردمحله

ترک

تبارنامه

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 0:17
admin

پهلوان کشتی زنده یاد ابراهیم مازندرانی

پهلوان کشتی ، مرحوم ابراهیم مازندرانی

از پهلوانان دیگر محله ولاغوز که مایه افتخار  اهالی محله از گذشته تا امروز است ، زنده یاد پهلوان کشتی ، ابراهیم مازندرانی نام داشت که نام و یاد و خاطره ی آن پهلوان هنوز در بین اهالی بخصوص ریش سفیدان محله ولاغوز فراموش نگردیده است .

مرحوم پهلوان ابراهیم مازندرانی فرزند شریف و متولد حدود سال 1265 بود . وی درشت اندام و هیکل بلند و فیزیک بدنی بسیار محکم و عضلات ران پای بسیار بزرگ و مقاوم داشت و در آن دوره وی همانند سایر پهلوانان وکشتی گیران محله ، عاشق ورزش پهلوانی بود و  به داشتن منش پهلوانی می بالید. از ویژگی های شخصیتی این پهلوان بسیار مردم دار و خیراندیش و بامرام بود .

در آن زمان و تا همین قبل از انقلاب مسابقات کشتی بین محلات و روستاهای مازندران مرسوم بود و پهلوان ابراهیم مازندرانی در سبک کشتی میاوندی (باشال) که در منطقه مازندران مرسوم بود شرکت میکرد و  برای خود حرفی برای گفتن داشت.

از خاطرات گذشته پهلوان ابراهیم مازندرانی نقل است که این پهلوان چون دارای عضلات پای درشتی بود همیشه لای به لای پاهای خود پنبه می گذاشت که زخم نشود . 

آقای کربلای رسولی فرزند مرحوم پهلوان عباس رسولی که درحال حاضر در سن85 سالگی به سر می برد به خاطره ای از خودش در دوران کودکی حدود 10 یا 12 سالگی اش اشاره میکند که شاهد قدرت بدنی  پهلوان ابراهیم مازندرانی بود که همراه پدرخود به جنگل رفته بود . ایشان در ادامه گفت : در آن روزها پهلوان عباس رسولی با پهلوان ابراهیم مازندرانی و فردی بنام عباس تن تن (حسین) رفیق و دوست بودندکه برای تهیه چوب برای منزل پهلوان عباس رسولی به جنگل رفتند و پهلوان ابراهیم مازندرانی 2 درخت مرس را به تنهایی  قطع کرد که قطر هرکدام از درختان بسیار بزرگ و قطور بود که یکی از درختان قطع شده  را به آقا عسکر بنی هاشم دادند و یکی دیگر به پهلوان عباس رسولی داد . درختان بعداز قطع شدن به داخل دره منطقه جنگلی پلنگ پا ، مسیر د او قسمت یتیم آب (یتیم او ) افتاده بود و به همراه وی به داخل دره رفتیم و درختان  را  از داخل دره به بالا اورد . اقای کربلایی رسولی در آن روز از خاطره پدرش از این دره گفت که درست در همین نقطه بندبن ما شوکا شکار کردیم و خوردیم .

پهلوان ابراهیم مازندرانی بدلیل بیماری در تاریخ 15/7/1350  در سن 85 سالگی از دنیا رفت . روحش شاد و یادش گرامی باد

متاسفانه عکسی از این پهلوان دردست نیست...

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

پهلوان

ابراهیم

مازندرانی

ولاغوز

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 0:17
admin

حکومت ساسانیان

حکومت ساسانیان

سرسلسله ساسانیان ((ساسان)) پریستار معبد بزرگ آناهیتا دراستخرفارس بود. پسر وی بابک با روتک دختر فرمانروای فارس ازدواج کرد(209 م) و اردشیر بابکان محصول همین وصلت است.

اردشیر نماینده مخالفین فارس علیه پارتها (اشکانیان) ومورد حمایت موبدان (روحانیون زرتشتی)بود. وی با اردوان پنجم آخرین شاه اشکانی به جنگ پرداخت.اردوان کشته و سلسله ساسانی رسماٌ از 226م تاسیس گردید.

اردشیرسپاه منظم (ارتش کلاسیک)بوجود آورد تا توانائی سرکوب شاهان سرکش محلی را داشته باشد.او در جنگی با امپراطور  روم  الکساندر سورس را در هم شکست و شهرهای نصیبین و حران را متصرف شد،سپس با وی صلح نمود.

دین زرتشت در زمان وی رسمی  اعلام شد وموبدان معابد تا مدتی بعد ثروت و قدرت فراوانی کسب کردند آنچنانکه شاهان گاهی مبالغ هنگفتی  از خزانه های معابد قرض می نمودند.

در دوران حکومت حکومت اردشیر  برای آبیاری زمینهای کشاورزی نهر عظیم "گرگر" را بنا کردند.سپس سد شادوران  شوشتر  در زمات شاهپور اول  ومدتی بعد بند میزان و نهر عضدی ساخته شد.تنسر (هیربد هیربدان ایران)که در آخر دوره اشکانی به دربار گشنسف حاکم طبرستان پناه برده بود به تیسفون نزد اردشیر آمد و به 90 تن از پادشاهان کوچک محلی نامه نوشت (از جمله پادشاه طبرستان )که از حکومت مرکزی اردشیر حمایت کنند.

گشنسف پذیرفت واین خاندان تا سال 528م در طبرستان حکومت کردند تا آنکه قباد پسر بزرگش کیوس را در همین سال به فرمانروائی طبرستان گماشت.کیوس تاسال 537 م درطبرستان بود.انوشیروان وی را محبوس ویکی از پسران زرمهر(سوخرا) رابه پادشاهی آنجا گماشت. بعداز انوشیروان شاهپورپسرکیوس به طبرستان آمد.

دراوایل حکومت ساسانیان ساحل جنوبی دریای خزر را (که درآن زمان آلفوده دریا نیز نامیده می شد)پرشخوارگر هم ثبت کرده اند. درساحل جنوب شرقی آن ایالت هیرکانی (گرگان) واقع بودکه به پهلوی ساسانی گولگان(گورگان)وبه پهلوی پارتی ورکان می گفتند.گولگان احتمالاً همچون خوزستان،فارس ،آمل وطبرستان دارای  ضرابخانه بوده ودرآنجا سکه ضرب می کردند.

آنچه از بعضی منابع تاریخ مثل ((تاریخ طبرستان)) و ((شاهنامه)) مستفاد می شود،گرگان واسترآباد اواخر دوره اشکانی و اوایل دوره ساسانی بنا نهاده شده است. چنانکه منقول است :گرگین میلادی در ری حاکم بود. گیو حاکم قم و گودرز در اصفهان مستقر و مدتها باهم اختلاف داشتند. گرگین بابیژن را به دام افراسیاب انداخته و زندانی شد، سپس خود به ایران برگشت و مورد سوءظن قرارگرفت.کیخسرو او را محبوس ولی به شفاهت رستم آزادگردید.آنگاه از ترس گیو، گودرز به گرگان آمد و آن شهر را به مساحت 4 فرسخ بنا نهاد. مدتی بعد به استرآباد(گرگان فعلی)آمد و آنجا را نیز بناکرد. شاهنامه ،پدرگرگین را که میلاد نام داشت یکی از پهلوانان زمان کیخسرو می داند.گرگین درجنگ باتورانیان شرکت داشت.این میلاد احتمالاً همان مهرداد (میترادات) باید باشد.ابن اسفندیارحدودهزارسال بعد دراین باره می نویسد((شهرهایی که بیرون دربندتمیشه است آنچه معتبراست وبه طبرستان منصوب ومتصل،گرگان است،گرگین میلاد بنیاد افکند و مساحت دایره اوچهارفرسنگ بود و همیشه نشستگاه مرزبانان طبرستان آنجابود.چون گرگین مقام آنجاراساخت خربندگان او به چراخور به استرآباد امدند و مقام وخانه ساخته، بطول مدت عمارت زیاد می شد، استرآباد نام نهادند.))

بنابراین نام گرگان غیراز انچه که درصفحات قبل نقل شد احتمالاً از ورهرکان، هیرکان وگورگان وشاید هم از نام گرگین گرفته شده باشد. مولف زین الخبار(442ه ق)معتقداست فریدون پس از دربندکردن ضحاک گرگان ودهستان را بناکرد و درجای دیگرمی نویسد: فیروز پسر یزگرد شهرهای فاریاب،آذربایجان،کرمان وقصبه گرگان رابناکرد.

اعتمادالسلطنه نیزمی نویسد: ((اهالی گرگان تابع سلطنت کیانیان بودند و از مرزداران تبرستان پیروی نمیکردند. نام گرگان ازطرف تبرستانیها ازنظر تحقیر و استخفاف به گرگانیها داده شد)). به گفته نیبرگ((نام دیگرگرگان خنن ت بوده که بصورت فشرده خن اَنَتَ یاخانه اناهیتا است. جزء خن به معنی خانه(مکان) و جزءانت مخفف کلمه اناهیتا است))

عده ای دیگر از مورخین معتقدند((چون مردم گرگان سخت و لجوج باشهامت بودند و پیوسته با مهاجمان وترکهای شمالی وهپتالها و.....درستیزبودند و از نظرتهورو بی باکی بی مانند،این خصلت ستیزگری باعث شدآنها را مانندگرگ تشبیه کنند))

سترآباد نیز از استرداران گرگین اقتباس و یا منتسب به ((استر)) همسرخشایار می تواند باشد ولی مولف جامع النبیاءاصل آن را از استارا،ستاره از وجه کیخسرو می داند. درهرصورت منایع تاریخی برسرنام گرگان واسترآباد دلیل مبرهنی ندارند.

مااردشیردرسال 227به شمال شرقی ایران هجوم آورد و سیستان وگرگان(گولگان)،مرو،بلخ وخوارزم رامتصرف و((اسردوا))رهبرکوشانیها رادر هم شکست.بقول بلعمی:((اردشیرپادشاهی عراق وخراسان تالب جیحون وسجستان وگرگان وپارس وکرمان راگرفت وملوک لطوایفی راازجهان برداشت.))

پس از ادشیرپسرش شاپوراول(270-240)جانشینش شد.او دراوایل حکومتش به سرکوب خوارزمیها،آذربایجانیها،گیل هاوگرگانیهاپرداخت.سپس جنگی با والریانوس قیصر روم داشت که 70000رومی را اسیرکرد. بعد از مرگ وی ، نژاد زرد مزاحم شمال شرقی ایران،مجدداًشروع به غارت ناحیه خراسان وگرگان نمودند. مخصوصاً قبیله کیداریان غارت وکشتاروسیعی دراین نواحی به راه انداختند.

زمانی که آئینش ترکیبی ازاصول زرتشت وبودا و مسیح بود در زمان وی ظهورکرد.درکتیبه شاپوراول درکعبه زرتشت حدودمرزهای ایران وپارت را:پارس،خوزستان،ارمنستان،گرجستان(ایبری)آلبانیا،ماد،هیرکانیا،هرات،سغدو........نوشته است.

بهرام پسردیگرشاهپورمدتی برگیلان ونواحی ساحل دریای خزرازجمله گرگان حکومت میکرد.بعدازشاه پوردرمدت حدود39سال7نفرسلطنت کردندکه یکی ازآنهابهرام دوم بود.ازوقایع مهم زمان اولشکرکشی به مشرق(گرگان وخراسان)رابایدنام برد(284 م )

به سال 309شاپوردوم(ذوالاکتاف)در16سالگی به حکومت رسید.اولین اقدام اوسرکوب عربها درخلیج فارس بودکه دائماًبه مرزهای ایران حمله می کردند.دردوران حکومت 7ساله وی پیشه وری وبازرگانی درسطح شهرهارونق بسیاریافت.بعلاوه مذهب مسیحیت درزمان کنستانتین (313م)درروم رسمی وباحمایت آنها ازمسیحیان ایرانی،موضوع جنبه سیاسی یافت وچندسال بعدبه جنگ بارومیها(زمان قسطنطین)انجامید.

سال 399یزدگرداول به قدرت رسید.وی باازدواج بادختریهودی،یهودیان ومسیحیان رازیرچترحمایت خودگرفت.نقل است که وی درگرگان کاخی داشت،روزی درهمین کاخ اسبش لگدی به او زد و هلاکش کرد.

بعدازوی بهرام پنجم(بهرام گور)جانشینش گردید(412م)وی به آزارمسیحیان ایرانی پرداخت که دراین امرتحریک موبودان زرتشتی بسیارموثربود.این مسئله نیزبه جنگ باتئودوزیوس امپراتورروم انجامید.

بهرام برای سرکوب هیاطله هجومی به آن نواحی داشت که براساس ابیات شاهنامه درمسیرحرکت به سوی شمال خراسان ومرزهای شمال شرقی ایران،ازساحل خزروگرگان عبورکرد.

                   بیاورد لشکر زآذرگشسب                               همی پی بند هریک با دواسب

                    همی تاخت لشکرچوکوه سیل                        به آمل گذشت از در اردبیل

                  به آمل بیاورد به گرگان کشید                         همی درد و رنج بزرگان کشید

                  زگرگان بیامد به شهرنساء                               یکی رهنمون پیش اوپارسال

این واقه که به سال 425 اتفاق افتاد به شکست هپتالها انجامید.تاج پادشاه هپتالها جزو غنائم جنگ بر روی آتشکده آذرگشسب درآذربایجان تامدتهاآویخته بود.

ویل دورانت می نویسد:بعدازمرگ بهرام گورتورانیها(هپتالها)اامپراتوری وسیعی تشکیل داد اندکه ازدریای خزرتا رود سند وسعت داشت .پایتخت این امپراتوری گرگان وشهرعمده اش بلخ بود،آنهابعدها فیروز را مغلوب وکشتندوجانشین او بلاش را خراج گذارخودکردند.مرگ بهرام گورراسال438ثبت نموده اند.

بعدازوی یزدگرددوم به حکومت رسید.درمرزهای شمال وشمال شرقی اغتششات همچنان ادامه داشت.وی ازراه گرگان وخراسان به آنجالشکرکشیدوپادشاه یکی ازقبایل هون بنام چول رادرشمال گرگان شکست داد.اوحدودسالهای 443م درگرگان وخراسان اطراق نمود و به آرایش نیروهای نظامی خویش مشغول شد.یزدگرد درسال457درگذشت.

درزمان فیروزاول(84-458)خشکسالی سراسری درایران حاکم شد.فیروز مدتها درگیر با هپتالها بودچنانکه به سال 483مجبورشدازطرف گرگان باآنها واردنبردسنگین شود،ولی شکست خوردواسیرگردید.

سعیدنفیس معتقداست که استرآباد(گرگان فعلی)راهمین فیروزساسانی بناکرد.وی استرابادرا از دوکلمه استر مخفف استار به معنی ستاره و آباد می داند.

برخی موخین نیزمعتقدنددرچندمنطقه شهرهائی ساخت که یکی ازآنها(روشن فیروز)درگرگان بود.سال488م سال شروع پادشاهی قباداول بود.اومدتی بابرادرش جاماسب درگیرتصاحب تاج وتخت بود.مدتی به هیاطله باج می دادوحتی درنوبت دوم پادشاهی اش با نیرو و لشکر هیاطله توانست قدرت رامجدداً بدست آورد.مزدک(زرتشت خرگان)درزمان وی ظهورکرد.قبادبخاطراینکه باستم دیدگان پیرو مزدک اصطکاک وتقابل پیدانکند،آئین ود را پذیرفت ولی درسالهای بعد به کشتارآنها پرداخت.جنبش مزدک رابایدشورش فقرای شهری وکشاورزان دانست.

در ((عجایب نامه))درباره هوای سرد گرگان دراین عصر چنین آمده :((...قباد جهان را قیاس کرد و عالم رابدید...برف. بارتراز جای شاپور خواست و جرجان و ری  و رنجان و بردع یافت)).

خسرو اول (انوشیروان )پسر قباد در سال 531بر تخت شاهی نشست.زمانیکه اوضاع اقتصادی و سیاسی جامعه بشدت نا بسامان و فقر بیداد می کرد،جنبش مزدکیان در بستر چنین شرایطی همچنان ادامه یافت.انوشیروان مجبور به کشتار و سرکوب آنها شد و بقولی خود مزدک را بدستور انوشیروان زنده بگور کردند.یکی از دلایل سرکوب مزدکیان را باید در حمایت آنها از کاووس پسر قباد ،برادر انوشیروان دانست.آنها قصد داشتند او را به سلطنت برسانند.انوشیروان چهاربار با رومیان جنگید ،درنهایت منجر به صلحی شد که عدم تعرض را تا 50سال تضمین می کرد.

تا قبل از انوشیروان ایران را مرزبانان اداره میکردند. از میان آنها  4 منطقه اهمیت زیادی داشتند که عبارت بودند از:1 -مرزبان ارمنستان 2-خوارزم 3-حدود روم 4-مرزبان ناحیه خزر و آران (که منطقه گرگان در این خطه بود). انوشیروان ایران را به چهار قسمت کرد وهر قسمت را ((پاذگس))نامیدند.آنها عبارت بودنداز :1-اباختر (ایالات شمالی)2-خراسان (ایالات شرقی که گرگان جزء این پاذگس بود) 3-نیمروز (ایالات جنوبی )4- خوروران (ایالات غربی).

ثعالبی در "غررالسیر"این تقسیمات را طوری دیگری می داند . وی می نویسد:

((...مملکت4 قسمت بود ... قسمت دوم کورالجبل است که شامل شهرهای ری ، طبرستان، جرجان (گرگان)، همدان، نهاوند، دینور، قرمیسین، اصبهان، قم، کاشان، ابهر، زنجان، ارمینه، آذربایجان... ))

عده ای از مورخین بنای شهر استرآباد را متعلق به دوران انوشیروان می دانند.

سیاقی نظام (1061 ه.ق) می نویسد:((همه ساله لشکرخزر به تمیشه (شهر مرزی گرگان و طبرستان وروستای سرکلاته در نزدیکی کردکوی فعلی)و ولایت طبرستان آمده و به غارت می پرداختند.انوشیروان دستور داد سدی بر سرراه لشکر خزر بسازند.پس استادان چابکدست و معماران صاحب وقوف صد فرسنگ مسافت حصاری بنا کردند.هر روز 5 خروار طلا خرج می کردند.چون کار به نزدیک  آخر رسید زر در خزانه انوشیروان نماند پس از آذر ماهان کرمانی که بسیار ثروت داشت مبلغها قرض کرد ،ولی عاقبت شخصی بنام اصطخریون از ایالت فارس که بسیار متمول بود نزد انوشیروان آمدو اعلام نمود حاضر است هر روز 7خروار طلا خرج دیوار دفاعی بکند.از این پس امر ساخت سد به او محول گردید.زمانی که بنای سد به سرزمین جرجان (گرگان)رسید،اصطخریون از انوشیروان فرمان خواست که شهری در این منطقه مصفای شامل بیشه و دریا وکوه بنا کند.انوشیروان پذیرفت.پس با پول و دستور اصطخریون شهر اصطخر باد بنا گردید که بعدها استرآباد نام گرفت)).

مورخین معتقدند این سد یا دیوارهای دفاعی برای جلوگیری از حملات متعدد قبایل وحشی به شمال شرقی ایران یعنی خراسان و گرگان ،ساخته شد.زیرا هیاطله و هونها بویژه هونهای سفید به کمک ترکان شاخه شائو و به ریاست سینجبیو دائما" مشغول غارت و کشتار در این مناطق بودند(حدود سال 540م).کولسینکف می نویسد :درجنگ علیه کوچ نشینان (هیاطله ،سکاها،دربیکها) شهرستان گرگان اهمیت فراوان داشت.گرگان (گولگان )پایگاهی بود که در آن جا وسایل لشکرکشی به شمال و خاور فراهم می شد.در تمام مدت دوران ساسانی در گرگان دژهای گوناگون دفاعی ساختند.اسم گرگان در پایان این سده در فهرست کلیساهای سریانی شرق نیز دیده شده است.

در عصر انوشیروان مدتی بر ولایان خراسان وگرگان و قومس (ایالتی که دامغان فعلی قسمتی از آن بود)شخصی بنام "قارن"حکومت می کرد که دریافت مالیاتهای این مناطق به عهده او بود بعدها هرمز پسر انوشیروان او را همچنان بر مقام خود دراین باقی گذاشت.

شاهنامه اشاره ای به آمدن انوشیروان به گرگان دارد که همزمان با جنگ با هپتالهاست:

 

چنین تابه بسطام وگرگان رسید                  تو گفتی زمین آسمان را ندید

به نخجیر چون اوبه گرگان رسید                 گشاده کسی چهر خاقان ندید

به تخت آمد از جایگاه نماز                          زگرگان برفتن گرفتند باز

از اینگونه لشکر به گرگان کشید                 سوی تاج و تخت بزرگان کشید

زگرگان به ساری وآمل شدند                       به هنگام آوای بلبل شدند

دستور ساختن دیوار دفاعی گرگان:

بدستور فرمود کز هند و روم                        کجا نام باشد به آباد بو*

یک پاره از آب برکش بلند                             بنش پهن وبالای او ده کمند

همانا کزین گونه سازیم بند(دیوار)              زتوران به ایران نیاید گزند

چنان بد که شاه جهان کدخدای                      به نخجیر گرگان همی کرد را

یکی لشکر سوی گرگان کشید                      که گشت آفتاب از جهان نا پدید

به سعد اندرون بود خاقان که شاه                به گرگان همی راند با سپاه

شنیدم که کسری به گرگان رسید                 همه روی کشور سپه گسترید(حدود 540م)

چنین تا به شهر بزرگان  رسید                     زساری وآمل به گرگان رسید

مولف زین الاخبار نیز می نویسد((انوشیروان به گرگان آمد و در آنجا بنائی درست کرد آن کوشکی از رخام بود(قصری از سنگ مرمر)  )).حکومت انوشیروان 48سال بدرازا کشید وبا کوشش ومداوهای طیب دربار او یعنی برزویه، درسال579درگذشت.

هرمزچهارم جانشین وی گردید.اوبه آزار بزرگان و اشراف کشور پرداخت آنها نیز در توطئه ای او را به قتل رساندند.دردوران حکومت هرمزمردم آمل و رویان وطبرستان به رهبری((ویستهم))شورش کردند.سمبات بگرتونی مرزبان گرگان فرمان گرفت که شورش راسرکوب کند،(586)ولی موفق نشد.سال بعدویستهم درگذشت وسمبات فرنانروای کل گرگان وطبرستان شد.

بعدازهرمز ،خسروپرویز به سال590برتخت سلطنت نشست.وی با شورش یکی ازسرداران خود بنام بهرام چوبین مواجه شد0وی پس ازشکست به موریس امپراتورروم شرقی پناه برد و بعداز به ازدواج با دختراو سپاهی دراختیارش گذاشته شد.او با این سپاه بهرام چوبین رامغلوب و بعدسپاه روم رامرخص کرد. سپس خراسان وگرگان(گولگان)رابه خالان خودبسطام وبندوی سپرد. خسروپرویز پس ازقتل موریس بارومیها به جنگ پرداخت که منجر به پیروزی هراکیلوس وفتح تیسفون گردید.

وی عاقبت باتوطئه اشراف ونجبا وهمدستی شیرویه درسال 628 بقتل رسید.دراواخر حکومت اودائی اش((ویستام))(احتمالاًهمان بسطام بایدباشد)که درخراسان،گرگان،طبرستان وقومس حکومت میکرد،دعوی استقلال نمودولی چهارسال بعدبقتل رسید.

پس ازخسرودرمدت 4 سال ده نفربه سلطنت رسیدندکه دونفرازآنهاپورانداخت(31-630)دخترخسروسوم وآذردخت(630م)دخترخسرودوم بود.آخرین شاه ساسانی یزدگردسوم بود.درایام حکومت اومسلمانان درعربستان دراوج قدرت بودند. عمربعد از ابوبکرخلیفه مسلمین شد.سپاه مسلمانان درجناح غرب مشغول متصرفات روم ودرجناح شرق باساسانیان درگیربودند.پس از دو نبرد مهم قادسیه ونهاوند(فتح الفتوح) ایرانیان مغلوب و100000کشته دادند.تیسفون فتح و یزدگرد فرارکرد.

قبل ازجنگ نهاوند درسال 21هجری یزدگرد ازحکام خراسان،گرگان ،طبرستان،مرو،سیستان وفارس درخواست کمک ونیروکردکه 150000نفر نیرو جمع آوری و به فرماندهی دلیرورزان درجنگ نهاوند درمقابل سپاه اعراب به سرداری نغمان بن مقرن ایستادگی کردند،ولی کاری ازپیش نبردند.

 

شاهنامه اشاره ای نیزبه آمدن یزدگردسوم به گرگان دارد:

  سپهبدزگرگان برفت ازنهفت                              به بیشه درآمدزمانی نخفت

  زگرگان بیامدسوی راه رابست                          پرآژنگ رخسار و ناتندرست

  زری سوی گرگان بیامدچوباد                           همی بودیک هفته ناشادوشاد

دراین دوران درسراسرایران26شاه محلی حکومتهای نیمه مستقل داشتند. 

بعضی از آنها عبارت بودنداز: نیشابور،گرگان،مرو،هرات،زابل،فرغانه،خوارزم،کابل،سندو........گرگان دراین عهد به گفته اوستا و هرکانه،استرابون ویونانیان هیرکانیا،موسی خورن ورکان وبه زبان پهلوی گولگان نامیده می شدکه به فارسی گرگان ومدتی بعدعربها ، جرجان نامیدند .

منبع /برگرفته از : کتاب تاریخ 5000 ساله استراباد و گرگان / نویسنده : معطوفی

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

ساسانیان

ساسانی

گرگان

جرجان

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 0:15
admin

باور ها

باور ها

باور ها ریشه در گذشته ما دارند و هنوز در اذهان مردم جامعه بخصوص بافت روستایی وجود دارند و بسیار قدرت نفوذ در اذهان مردم را داراست . یكی از این باور ها سوگند دادن به مردم یا سوگند خوردن است . غالبا" افکار عمومی به افتاب ، ماه ، روشنایی، چراغ و حتی به خاك و ...  قسم یاد میكنند که بنظر میرسد همه این کلمات و عبارات قسم ، ریشه چند هزار ساله در تاریخ باستان ، اداب و سنن و اعتقادات گذشتگان و نیاکانمان دارد. یكی از این باور ها آن هست كه میگویند افتاب دختر و ماه پسر هست كه در ایین میترایی الهه خورشید اناهیتا بوده و به الهه خورشید زن ( دختر) بوده والهه ماه. نیز تشتر. .استر. .استاره. بوده كه الهه ماه مرد( پسر) بوده است و به این باور بودند كه افتاب چون دختر هست نمیتوان به ان نگاه كرد ولی به ماه چون پسر هست میشه نگاه كرد .

 با گذشت زمان کلمات سوگند در بین اهالی محل و بخصوص در ریش سفیدان و گاها" اختلاف بین دو نفر و یا افراد برای دفاع از خود در مقابل اتهام و یا گرفتن حق و حقوق خود در محاوره های روزانه بکار میبرند مانند جملات : به این افتاب قسم ، به این ماه قسم ، به این افتاب خسته قسم ،  به این روشنایی اب قسم ، به این گرم تَندِیر قسم ، به این گرمه بخاری قسم ، به این سوی چراغ قسم و ....  كه همگی این جملات و کلمات این سوگندها و قسم ها برگرفته از تاریخ کهن ما و ریشه در اعتقادات نیاکانمان دارد . افتاب و ماه ریشه ائین مهر و گرما و روشنایی ، ریشه در هردو ائین مهر و زرتشتی دارد.  

با تشکر از آقای جاسم صباغی بابت ارائه مطالب 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

 

قسم

سوگند

باور

آداب

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 0:14
admin

معصوم زاده ... ولاغوز

معصوم زاده ... ولاغوز

در پست های قبلی بطور مفصل در مورد چهارسر کله ولاغوز مطالبی ارائه گردید که بسیار جالب و خاطره انگیز بود .  لذا در این مسیر چار سَر کِله ، معصوم زاده ای ؟! هم وجود داشته که برای بررسی موضوع معصوم زاده ، (چارسَرکِله )را با خاطرات نوجوانی وجوانی پشت سر میگذاریم . درادامه راه که همان راه عبوری چارسرکِله ، راه عبور معصوم زاده و راه قدیم الایام ماهیگیران وماهی فروشان هم بوده که چَمتا به کول وکَندِله بدوش این مسیر را طی میکردند وبه چِللَه سَر میرفتند . این مسیر طولانی وپرپیچ وخم درگذشته بسیارمورد استفاده قرار داشت. راه را ادامه میدهیم وبه نزدیکی های راه اسفالته ساری گرگان میرسیم قبل از رسیدن به جاده سمت چپ مسیر ماهیگیرها محوطه ای بیش از هزار متر مربع وجود داشت که در ان درختان بلوط ( مازی) وتوت ( تی دار) وانار وجود داشت . در حال حاضر در ان مکان نه از آن درختان اثری هست نه از ان محوطه بیش از هزار متری . ولی از ان محدوده  کمتر از 70متر هم اکنون باقی مانده است. این فضای سر سبز و دلنشین که به ان معصوم زاده میگویند در گذشته دارای رونق خاصی بوده وخانمها برای نذری دادن( شِلان) به انجا میرفتند وبا پختن انواع آش ودادن نذری واش پشت پا ( پِشتِ سَری اش) در انجا حضور میافتند . این معصومزاده در گذشته دور دارای قبرستانی بوده که همه انها از بین رفته است . در واقع اسم اصلی این محیط و معصوم زاده در بین اهالی منطقه در گذشته (فرضعلی امام) بوده بود . ولی تا انجا که عزیزان محل بیاد دارند از این اسم معصوم زاده (فرضعلی امام ) در نیم قرن اخیر استفاده نمی شد و ازطرفی هم هیچگونه آثاری از سازه معصوم زاده و فضای سقفدار ( استانه) در حال حاضر در ان محیط دیده نمیشود . ولی نکته ای که وجود  دارد در محوطه وحوالی وحواشی آن محدوده ، تکه های سفال قرمز وسفال سیاه( سفال سنگی) و غالبا" سفالهای لعابدار وجود دارد که همه اینها نشان وجود زندگی جمعی در این محدوده میباشد .

بنظر میرسد اسامی همچون معصوم زاده( مصاده) " فرضعلی امام " بازتاب افکار اشخاص مختلف در دهه ها و دوران گوناگون همراه با تغییرات اجتماعی شکل گرفته است. اسمی دیگر که گفتن ان بدلیل عدم وجود سند مکتوب نمیشود آنرا اثبات کرد ولی شواهد عینی در محیط وجود دارد که می توان روی آن تمرکز نمود .

 از جمله شواهد عینی در آن محدوده وجود قبرستانی در عمق 1.5 متری زیر زمین ودلیل بعدی حفاری های غیر مجاز بوده که به طمع گنج اقدام به حفاری( گمانه زنی غیر اصولی) کرده بودند . بنظر میرسد از اثار بجامانده آن حفاری های غیرمجاز، اشیایی سفالی لعابدار و گاهی هم اشیا شیشه ای ( ابگینه) بدست امده باشد . در مورد نوع بافت و لایه های خاک گودال از سطح زمین نزدیک به 1متر خاک نرم بوده و بعد از آن یک لایه سفت وجود داشته و چند ده سانت زیر لایه سفت به اشیا ، قبر بود. از جنبه ساختار ونوع دفن اموات و وجود اشیای سفالی وجهت دفن دلالت بر تعلق این قبور به دوران ماقبل ویا صدر اسلام دارد. نکته ای که وجود دارد در حال حاضر کسی وجود معصوم زاده که دارای شجره نامه و استانه باشد را تائید نکرده ولی وجود محله ای به اسم صِلپی محله وشایدم صلیبی محله ( محله مسیحی نشین) در این محدوده فقط طبق نقل قولهایی تقریبا تائید شده است پس برای این محدوده اسمهایی چون معصوم زاده یا فرضعلی امام ومحله ای بنام صلپی محله همه اینها احتیاج به تحقیق بیشتر وکارشناسانه هست که زحمت انرا به کارشناسان امر واگذار می نمایم . شایان ذکر است در ادامه این مسیرمعصوم زاده و چارسرکله درگذشته اهالی محل و ماهیگیران با چَمتا به کول وکَندله بدوش به سمت جاده اصلی حرکت میکردند و بعد از چند صد متر به جاده اصلی میرسیدند . درسمت چپ مسیر در فاصله ای کم راه روستای سالیکنده وجود داشت که به عبارتی از راه سالیکنده بسمت شمال بعد از عبور از عرض جاده اصلی سمت راست ، قهوه خانه مرحوم اقا رضا حسینی وجود داشت که استراحتگاهی برای رانندگان واشخاصی خسته بود که از این جاده عبور میکردن بوده وبرای رفع خستگی از انها باچای نیمرو وکباب و... از انها پذیرایی می شد .

 با تشکرفراوان از آقای جاسم صباغ بابت ارسال مطلب ...

 

 

محدوده معصوم زاده ؟؟؟ فرضعلی امام؟؟؟ صلپی محله؟؟

 

 

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

ولاغوز

چارسرکله

چهارسرکله

معصوم زاده

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 0:13
admin

اولین " درشکه " مسافربری روستای ولاغوز

درشکه در روستای ولاغوز 

درشکه وسیله ای بسیار نرم وراحت که از آن برای رفت و امد در مسیرهای طولانی استفاده میشد واژه درشکه یک کلمه روسی هست که به فرهنگ ما راه پیدا کرده است.

درشکه و درشکه رانی در ولاغوز در ابتدای دهه 40 به اوج خود رسیده بود 4 درشکه ران درروستای ولاغوز و کردمحله فعالیت داشتند و مسیر حرکت انها از فلکه اول کردمحله به ایستگاه تاکسی فعلی ولاغوز بوده وجدا ازاین مسیردر مسیرهای داخلی کردمحله وگاها روستاهای همجوار هم رفت وامد تردد می نمودند . کرایه داخلی کردمحله و یا از روستای ولاغوز به کردمحله برای بزرگسالان 2 ریال ونوجوانان یک ریال بوده بود . دو نفر ازاین درشکه رانان اهل کردمحله بودند  که هردو به رحمت خدا رفتند . نام یکی از انان اصغر بوده که قد کوتاهی داشته واز نظر سنی بالای 50سال داشته ودیگری هم که مبادرت به درشکه رانی میکرد مرحوم بابا بوده که قدی بلند وکشیده داشت که حدود 40 سال داشته است . یاد هردوی انها گرامی باد . دو نفر دیگرهم که اهل خود روستا( ولاغوز ) بودن که یکی ازاین بزرگواران که به رحمت خدا رفته وسن وی بالای 50 بوده وقدی کوتاه داشته اسم آن بزرگوار وزحمتکش حسن فقفوری بوده که با درشکه خود در مسیر ولاغوز به کرد محله به مردم خدمت میکرد . اخرین فرد ویا بعبارتی اخرین باز مانده اقای حاج هانی فقفوری میباشد که به شکرانه خداوند در قید حیات هست که جوانترین درشکه ران ولاغوز بوده که سالها در این کسوت (درشکه رانی) خدمت کرد وبا امدن وسایل نقلیه موتوری( ماشین)که اولین ماشین را مرحوم حاج ولی روشن بین آورده بود با ماشین وانت خود اقدام به بردن اهالی ولاغوز وبارهای انها میکرد . یادش کرامی باد.

با ورود ماشین این پیشه به فراموشی سپرده شد وخاطره شیرین ذهن نوجوانان سوارشدن به قسمت عقب درشکه بدور از چشم درشکه ران بود که تنها ترس همه شلاق درشکه ران بوده که در نصفه های راه با پیاده میشدن وبرمی گشتن بصورت پیاده تا روستای ولاغوز بوده است. باشد که خاطره ای از ان دوران در اذهان بعضی از دوستان پیدا شود وفاتحه ای برای مرحومان بخوانند و طول عمر برای تنها باز مانده از خداوند بخواهند .

 باسپاس از اقای جاسم صباغی بابت ارسال مطلب

 

درشکه مسافربری بین روستای ولاغوز  و  کردکوی متعلق به آقای هانی فخفوری 

عکس : حاج هانی فقفوری همراه با درشکه اش.

 

 

 

خیابان لاله زار - تصاویر درشکه ها در قدیم  تهران 

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

درشکه

مسافربری

کردکوی

ولاغوز

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 0:12
admin

فصل برداشت انارهای ترش ( ترش انار) در ولاغوز

فصل برداشت انارهای ترش ( ترش انار) در  ولاغوز

از گذشته های بسیار دور محله ولاغوز و روستاهای همجوار در جنگل و دامنه های کوهپایه ای ، یکی از مهمترین محل برای رویش درختان و درختچه های انار وحشی که به زبان محلی " ترش انار" گفته میشود بوده است .

گستردگی و رشد باغ های خود رویش انارهای ترش در حاشیه های رودخانه و ابتدای جنگل و بعضا در مزارع کشاورزی که بیشتر جنبه سامان و محل تعیین حدود و ثغور مزارع بود این درختان رشد و محصول آن یکی از منابع درآمدی اقتصاد روستایی و تولیدات ناشی از آن " ترشی انار ترش ، انار تیم ،و.." بخشی از زندگی اهالی روستای ولاغوز را تشکیل میداد .

از گذشته این رویشگاههای طبیعی در حواشی روستاها به عناوینی چون " قارق ، لته ، و..." شهرت داشت . این رویشگاهها توسط انسانهایی که مالکیت نگهداری و رشد و اصلاح درختان و در ازای آن هم برداشت محصول " انار ترش " را مدیریت میکردند . درختان انار ترش در جنگل چهارکوه ، مسیر طرح جنگل ، مسیر جاده شاه عباسی ، زواردشت و ... بصورت فراوانی وجو دارد . محصول انار ترش زحمات بسیاری را برای برداشت ، و تبدیل انار ترش به محصولاتی چون ترشی و انار تیم برای ساکنین و اهالی و کشاورزان روستایی منطقه متحمل میکرد . برای برداشت انار از درختان از وسیله ای به نام "تیلّاق " یا " تیلاقی " که از زاویه اتصال دو شاخه درختان درست میشد استفاده می کردند و برخی هم از ابزار و ادوات کشاورزی چون "دره" که نوک زاویه ای داشت استفاده میکردند .

انار ترش از نیمه شهریور تا پایان آذر ماه در مناطق ولاغوز یافت میشود و بمرور زمان پس از رسیدن کامل محصول و قرمز شدن دانه های آن برای تهیه انواع خوراکی چون ترشی و انار تیم که مورد کاربرد زنان روستایی برای پخت ماهی و مرغ شکم پر و انواع اش و .... قرار میگرفت . البته انار ترش رسیده را ما محلی ها " ملس "  می نامیم که بسیار خوشمزه است ...

مزارع خود رویش انار در سنوات اخیر به علت توسعه مراکز مسکونی و صنعتی در حواشی روستاها بسیار کم شده است و فقط در حاشیه مزارع کشاورزی و جاده های بین مزارع و جنگل های منطقه یافت میشود . انار ترش در دهه های گذشته و هم اکنون یکی از منابع چرخه اقتصادی خانوارهای ولاغوز و روستاهای اطراف به شمار میرود  و علاوه براشتغال آفرینی فصلی ، چرخه های اقتصادی و بازار فروش را هم حاصل میشده است ( البته در سنوات اخیر کمتر این چرخه به علت کاهش وسعت این رویشگاهها) بوجود می آید . در گذشته در فصول پاییز و زمستان خریداران بسیاری برای خرید ترشی انار و انار تیم از شهرهای مختلف به منطقه می آمدند و روزانه محصولات و تولیدات بسیاری را از کشاورزان و روستاییان برای تبدیل به صنایع و یا توزیع در مراکز پذیرایی در روستاهای حاشیه جنگل که محل رویش درخت انارترش بوده است فعالیتهای اقتصادی میکردند.

مهمترین فعالیت برخی زنان محله ولاغوز در زمان برداشت و تبدیل انار به تولیدات خوراکی در روستاها همین فصل برداشت انار ترش است که دارای فرهنگ و آدابی خاص می باشد ...

از فعالیتهای مهم برخی زنان محله ولاغوز در این زمان برای انار چینی ، انار دله کانی ، انار تیم کانی ، ترشی پزی ، انار تیم خشک کانی میشود اشاره کرد که هر بخش از فعالیت آن دارای آدابی خاص است که در آینده به آن پرداخته میشود . 

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

ترش انار

انار ترش

ولاغوز

درخت انار

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 0:12
admin

آناهیتا ,ایشتار,ایستار,استر,استراباد

آناهیتا ,ایشتار,ایستار,استر,استراباد

 درایران باستان آناهیتا (آناهیت ـ ناهید) یکی از فرشتگان یا یکی از «بغ» های مهم  محسوب می شد.آناهیتا به معنی آلوده نشده وپاک که در اوستا به صورت دختری زیبا با جامه برازنده آمده وآبان یشت درباره او سروده شده است .این فرشته (ایزد) از جنس زن و عامل نزولات آسمانی (برف وباران وتگرگ) ونطفه مردان و مشیمه زنان را پاک و زایمان زنان را آسان می نمود و بطور کلی خدای برکت شناخته میشد.       

بنابراعتقادات مردم وی بر گردونه ای که چهار اسب داشت بر آسمانها روان بود. معابد آناهیتا برنقاط بلند و کوهستانی ساخته میشد ومهمترین آنها در همدان وشوش وکنگاور قرار داشت . عده ای از مورخین معتقدند معبد همدان متعلق به دوران هوخشتر در زمان مادهاست.                                                              

آناهیتا پرستی در زمان اردشیردوم هخامنشی در نقاط مختلف ایران شدت پیدا  کرد (404-359ق.م)  دردوره اشکانیان نیزمورد احترام مردم و به آن قسم میخوردند. این اهمیت تا دوره ساسانیان وجودداشت. خدای ایشنار یا ایستار که پرستشگاه مهمی در سومر و بابل داشت همان آناهیتا ایرانیان باستان است که در فنیقیه استارته نامیده می شد.                                                                                                                   

کلمه آناهیتا، اناهیت وناهید که بعدها بصورت استر، ایستارواستاره وستاره درآمد بعنوان اسامی دختران ایرانی درآمد. در بعضی نقاط استر را بر آبادانیها هم اطلاق می کردند. چنانکه اردشیر پس از فتح خوزستان شهر باستانی ((میسن)) آباد وآنرا بنام همین فرشته آب وآبادانی ((استرآباد اردشیر)) نامیدند. لغوی استرآباد((شهرآناهیتا)) است . استرآباد (گرگان فعلی میتواند منسوب به استر وناهید باشد. شاید به همین دلیل است که ابوریحان بیرونی می نویسد : پادشاهان استرآباد لقب ((آناهبد)) را داشتند واسترآباد را در قدیم ((استرک)) نیزمی نامیدند. رابینو نیزمعتقد است استرآباد را درمحل استرک بنا کردند.                                                                                           

اعتمادالسلطنه درمرات البلدان می نویسد ((بنابراین شهرقدیم ولفظش مرکب ازاستروآباداست. استرمخفف استار به معنی ستاره وآباد وعمارت است.... واسترآباد مخفف استاره آباداست. زیرا زمان زرتشت ایراینان اجرام مضیئه را مظاهرانوار قدیسه می دانستند وستاره ها را زایدالوصف معظم وبزرگ می گرفتند،  پس این شهررا بنا کرده و به این اسم موسوم نموده اند....))

حکمرانان استرآباد را درعصرساسان نیز((آناهیت)) می نامیدند وازهفت خانواده قدیمی وبزرگ ساسانی یکی ازآنها((آناهیت)) بوده که این فتیبه بصورت اناهبذ، طبری نهکابند یا نهیکابنده، این اسفندیارنهبیذوارامنه نهاپت ثبت کرده اند. البته اصل آن اناهی+ بندک یعنی آناهید بنده بوده که به معنی بنده ونجات یافته آناهیتاست. بنابراین سرزمین استراباد می توانست منبع پرستش آناهیتا بوده باشد. به همین دلیل ((زادراکرت)) راکه یونانیان ثبت کرده اند می تواند صورتی از((ستاره گرد)) ایرانی باشد که نام قدیم شهراسترآباد (گرگان فعلی ) بود. وجود شهرهای دیگری بنام استرآباد درسواقیه ودهی بنام استرآباد درخراسان ،بلوک استاره درلاهیجان، استرآباد سقز، استابد ازدهات پشاکوه بیهق،استربد فریومد، آبگرم استرآباد باکوه حوالی بایجان و........ به دلیل نشانه حرمت ومقدس بودن این اسم است.                                                                            

درکاوشهای منطقه تورنگ تپه وشاه تپه استرباد، مجسمه های ازالهه مادر (آناهیتا) بدست آمده که یکی ازآنها با دست پستانهای خودرا می فشارد تا شیر بیرون بجهد بیرون (نشانه برکت). مشابه همین مجسمه ها درشوش ونقاط دیگربدست آمده که همگی آنها متعلق به دوران آناهیتا پرستی مس باشد. بعلاوه اگر بپذیریم که معبدآناهیتا درنقاط بلند وکوهستانی همین روستا بدست آمده، نشانگر وجود یک معبد متعلق به آناهیتا نمی تواند باشد؟                                                                                                                        

اسامی دیگری که اختصاص به نقاط مقدس گوناگون داردومختص به اسامی جنس مونث است دال برحرمت الهه مادرواعتقادات مردم نواحی مختلف ازگذشته های دوراست. مثلاًمحله چهل دختر و دروازه ای به نام چهل دختران تا اواخردوره قاجاردراسترآباد موجود بود (این محل ودروازه حدود فلکه امام رضا فعلی قرارداشت)   این مکان برای مردم استرآباد بویژه دختران مقدس بود. مکانهایی درسراسرایران به این نام وجود داشته ودارند ازجمله : محله چهل دختران نائین ، کوه چهل دختران ومناره چهل دختران و بقعه چهل دختران درگورستان قدیمی اصفهان یعنی تلواسگان که اهالی با روشن کردن شمع مراد میگرفتند. چهل دختران هوجدک کرمان، چهل دختران شاهرود وسمنان ومزارچهل دختران قم ، محلی بنام چهل دختران درفردوس وطالقان،امام زاده چهل دختران کاشان و......بعلاوه کلمه ((ماران)) به معنی  مادران (درلهجه استرآبادی ماریعنی مادر) بی ارتباط باهمین اعتقادات باستانی نیست. چنانکه قلعه ماران درجیرفت وخراسان ونزدیک ساری وقلعه ماران استرآباد(نزدیکی آزادشهرفعلی) وحتی ماران کوه استرآباد ازاین مقوله اند.                                              

قابل ذکراست دراواخردوره سلوکیه واوایل حکومت اشکانیان میتراپرستی نیزدرپارت گرگان رایج بود.    

منبع ، برگرفته از : 

کتاب تاریخ 5000 ساله گرگان و استراباد / نویسنده ، معطوفی        

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

آناهیتا

آناهید

الهه

ولاغوز

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 0:11
admin

تصاویر نوستالژی اردوی مدرسه محله ولاغوز

تصاویر نوستالژی اردوی مدرسه محله ولاغوز

اردوی دانش آموزان مدرسه مصطفی خمینی روستای ولاغوز به علی اباد

راننده مینی بوس : نفر دوم از سمت چپ - مرحوم توحید مازندرانی

نشسته : حامد مقدم ( ازگردمحله)

نفرچهارم از سمت راست : بزرگ کیانی

از چپ : نفر اول ، قنبر مقدم

از دوستان خواهشمند است سایر اسامی افراد را  برای ما ارسال فرمایند... 

با تشکر

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

 

نوستالژی

ولاغوز

مدرسه

روستا

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 0:10
admin

تصاویری از پیرمردهای محله ولاغوز - دکان در - شهریورماه 1396

تصاویری از پیرمردهای محله ولاغوز - درکان در -شهریورماه 1396  :

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

 

ولاغوز

ازگرد

تپه سر

مازومله

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 0:9
admin

چارسرکله یا چهارسر کله chahar sar kaleh محله ولاغوز

چارسرکله یا  چهارسر کله محله ولاغوز

چارسرکله یا  چهارسر کله که ما اهالی ولاغوز بصورت عامیانه و  محلی از آن نام می بریم همان نام فارسی آبگیر یا بِرکه است که به جایی گفته می‌شود که مقداری آب در آن جمع شده باشد و اهالی محل ، آب مورد نیاز  یک ناحیه و محدوده  خود را در گذشته تامین می کرده اند .

از طرفی هم چارسَر کِله  یا چهار سَر کِله جایی بود که در انجا جوانان ونوجوانان محله ولاغوز به شنا وابتنی میپرداختند . در معنی لغوی چهارسرکله ، نهری که در جایی به چهار قسمت تقسیم شده باشد ویا 4 شعبه شده باشد. چارسرکله در محله ولاغوز  در مسیر  خط سالیکنده و در روبروی کوچه ورودی شهید پاکدل (کوچه باشگاه مرحوم موسوی) واقع است  .  بنا به برخی روایات در زمان های بسیار دور  در این قسمت چشمه ای هم در 4 نقطه این قسمت وجود داشت و یکی از محل های شستشوی اموات بوده است  ولی مستنداتی در دست نیست.

آب چهارسرکله از نهر آبی از رودی که از پارک جنگلی کردکوی منشعب میشود و بعد از طی راهی حدود 2 کیلومتراز مسیر جنگل به چهار کوه میرسد واز چهار کوه بعد طی مسیری حدود6 کیلو متری از سمت غرب روستای ولاغوز عبور کرده به جاده رضا شاهی میرسد وبعد از پلی بروی جاده رضا شاهی که منتها علیه غربی روستای ولاغوز هست به حدود چهار سَر کِله میرسد . فاصله جاده رضا شاهی تا مقصد ( چار سَر کِله) حدو 250 متر که راه دسترسی به زمینهای زراعتی ودر ادامه به معصوم زاده مخروبه واز انجا تا راه محمد رضا شاهی جاده ساری - گرگان ختم میشود .

در این مکان (چهار سَرکِله)یک محوطه کوچک وجود داشت که از مجاورتش راه عبوری قرار داشت که جمعا به 100 متر مربع نمیرسید واز دوقسمت اصلی شرقی وغربی تشکیل میشد که قسمت غربی ان تقریبا باتلاقی بوده که اب ان کم ولی گِل ولای ان فراوان بوده واب گِل ولای ان بدلیل جاری نبودن قدری گرمتر بوده وعده ای از افراد محل بعد از شنا کردن چون بدنشان سرد میشد برای گرم شدن و همینطور گِلمالی وگِلبازی حمام افتاب میگرفتن وبعدار چند دقیقه به قسمت غربی میرفتن وخودشان رابا اب تمیز میکردن در قسمت شرقی اب بعد از عبور از پل به این محوطه حوضچه مانند میریخت این محدوده بطور طبیعی(؟؟؟) عمیق تر از اطراف آن بود وبخاطر همین مسئله بود که آب در آن جمع میشد و جایی برای شنا نو جوانان وگاها جوانان بوده است . عاشقان شنا در این محدوده (چار سَر کِله )جدا از شنا وگِلمالی کردن ودر افتاب خوابیدن خود یکسری کارهایی انجام میدادند مانند پریدن در اب با پشتک ( اَپِری) بوده که اکثر نوجوانانها انرا انجام میدادند و بعضی ها خیس کردن پیژامه یا زیر شلواری وقسمت کمر ولنگه های ان بعد از باد کردن بعنوان جلیقه نجات استفاده میکردند ولی هر چند توان نگهداری فرد را نداشت. ولی برای سمبل نجاتی که خود درست کرده بودن ازان استفاده میکردن دلیل واقعی اسم این محیط را چار سَرکِله میگفتن بخاطر این بود از 4طرف اب عبور میکرد. از سمت جنوب ان مدخل ورودی اب از پل بود وراه خروج اصلی اب ازسمت شمال بود که بعد از عبوربه شالیزاری که در پایین دست قرار داشت میرسید که به این منطقه شالیزاری صحرا میگفتند و سمت غرب ان باتلاقی بوده وسمت شرق مجرا جوب مانند( جَر) بوده و روی این اصل به ان (چار سر کِله) میگفتن .اگر از نمای بالا نگاه میکردین شکل یک + بزرگ وقطور از اب بنظر می امد .

 عکسهای تهیه شد گواه این هست که متاسفانه این محدوه هم دستخوش تعقییرات واقع شده وهم باقیمانده ان در تصرف خار های تمشک قرار دارد ولی با این حال دوستانی که در نوجوانی و جوانی خود از آن محیط زیبا  و دلنشین خاطره ای دارند بی اختیار یادی از آن میکنند و با آهی میگویند یادش بخیر....

 

 

عکس از قسمت شمالی خروج اب از چار سر کِله بسمت شالیزارهای پایین دست

 

 متاسفانه بعلت انبوه خار تمشک از پل ورودی عکسی تهیه نشد

 

 
  

تصاویر کوچه شهید پاکدل - باشگاه مرحوم موسوی در امتداد چهارسرکله 

 

با تشکر از اقای جاسم صباغ 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

چهارسرکله

ولاغوز

کردکوی

آبگیر

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 0:9
admin

تبارشناسی طایفه نام خانوادگی " معلم " در محله ولاغوز

تبارشناسی طایفه نام خانوادگی " معلم " در محله ولاغوز 

از طایفه های دیگر درمحله ولاغوز نام خانوادگی معلم می باشند که چندین نسل  دراین محله زندگی می کنند. نگارنده جهت بررسی موضوع با یکی از فرهنگیان طایفه معلم به گفتگو پرداختم . اقای محمد معلم از بازنشستگان فرهنگی محله ولاغوز می باشد که خاطرات زیبایی از محله ولاغوز برای ما تعریف کرد . ایشان در خصوص طایفه خود ، زادگاه نیاکان و بزرگانشان را از  نواحی سمنان بیان نمود که به این منطقه آمدند . نام پدر وی مرحوم آقای غلام معلم و عموی ایشان کریم نام داشت و پدربزرگ خود را محمد معلم بیان نمود . ایشان بر این نکته تاکید نمود بدلیل اینکه در قدیم نامدار کردن اسم در محله رسم بود این اسامی پدر و پدربزرگشان از همان نام نیاکان آنان گرفته شده و به این ترتیب این اسامی به یادگار مانده است . متاسفانه پدر ایشان مرحوم حاج غلام معلم در همان دوران کودکی 3 الی 4 سالگی بدلیل بیماری ، پدر و مادرش را از دست داد و مسیر زندگی آنها تغییر کرده بود . آقای محمد معلم در ادامه گفتگو به نام های خانوادگی معلم  اشاره نمود که در کردکوی ساکن هستند که در اصل نام خانوادگی آنان "  مالم " (شغل بنایی) است که در گذر زمان به نام خانوادگی " معلم " تغییر دادند .

ایشان نام خانوادگی طایفه خود را در ولاغوز از همان ابتدا " معلم " عنوان کرد که هیچگونه تغییر در آن نبوده است . وی محل اقامت بزرگان خود را در ولاغوز در دهه های گذشته در قسمت حمام سر (دکان در) حدود منزل دوستعلی مقدم بیان کرد.

 

با تشکر از آقای محمد معلم – بابت مصاحبه 

 

مرحوم  حاج غلام معلم 

 

معلم

ولاغوز

کردکوی

نام

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 0:7
admin

آسو یا آسیاب های آبی در محله ولاغوز

آسو  یا آسیاب های آبی در محله ولاغوز

 در گذشته ، ولاغوز داری آسو یا همان آسیاب آبی بود که در دوره زمانی خودش بویژه در عصر قاجار برای اهالی محله ولاغوز از لحاظ معیشتی ،اقتصادی و کشاورزی بسیار با اهمیت بود . آسو های (آسیاب)  ولاغوز یکی از آثار ارزشمند تاریخی منطقه محسوب می شدند که متاسفانه آثار آن از بین رفته است . صنعت بکارگیری این ابزار بسیار سنتی و با روش پادنگ و  اودنگ انجام می شده است و فرآیند آرد کردن محصولات کشاورزی مانند گندم ، ذرت ، جو  و ...  به این شکل صورت می گرفت . می توان گفت آسیاب های آبی دستگاهی بوده اند که برای خورد کردن گندم و سایر غلات و برای درست کردن آرد وجود داشته است و با استفاده از تکنیک سرعت آب و یا فشار آب کار می کرده است .

در ایران تقریبا در هر شهری در قدیم آسیاب آبی وجود داشته ولی امروزه تقریبا چند مورد انگشت شمار هنوز کار می‌کنند . ساعت آبی ، آسیاب آبی و آسیاب بادی در ایران از قدمت تاریخی کهنی برخوردار است که مورخان و تاریخ نویسان به داستان کشته شدن یزدگرد ساسانی بدست آسیابان و اشاره به کشتار ایرانیان یک بار در الیس به فرماندهی خالد پسر ولید و یک بار در زمان امویان در گرگان به فرماندهی یزید بن مهلب از روایتهایی است که در آنها به آسیاب آبی و بادی اشاره نموده اند.

منبع پلان ترسیم شده دستی آسو برگرفته از 

کتاب تاریخ  و پیشینه اجتماعی شهرستان کردکوی / صفحه 211 /نویسنده آقای معطوفی

اکثریت آسوی های ولاغوز  در حوالی منطقه چهارکوه مستقر بود و به نوعی با تدبیر و مدیریت و دستور حاج محمدحسین مقدم کردمحله معروف به " حاج آقا رئیس " شکل گرفت .  مرحوم حاج آقا رئیس یکی از افراد بنام و پرنفوذ  دوره قاجار در منطقه بود و از قشون دولتمردان قاجار و احمد شاه بشمار می رفت و از طرفی هم معتمد سران و بزرگان قاجار در منطقه بشمار می آمد . ایشان شخصیت و محبوبیتی هم در بین اهالی منطقه و  ولاغوز داشت و فردی باهوشی بود. همیشه از بزرگان محل از سخاوت و بزرگی ایشان در دورانی که در ولاغوز قحطی بوجود آمد صحبت می شود که وی آن زمان غلات و  آذوقه های انبار آسو ها را در زمان قعطی باز کرد و به مردم می داد . ایشان با توجه به نفوذ و  قدرت و سرمایه ای که داشت در آن دوره آب رودخانه پارک جنگلی(ایستگاه ) را که به رودخانه قاضی  محله سرازیر می شد آنرا  انحراف مسیر داد و با استفاده از نیروی انسانی و با هزینه خودش آب را از مسیر  افراگلی چهارکوه به سمت چهارکوه انتقال و سپس از سمت زواردشت سرازیر کرد و توانست با این ابتکار چرخ اقتصادی را دراین منطقه به صدا درآورد .

با جاری شدن آب در این مسیر ، آسوهای ولاغوز در امتداد هم و با فاصله ای به تعداد حدودا" 6 آسو ایجاد  شد و  تا توسکاپل این آسوها مستقر بودند . ولی طبق گفته های بزرگان وسالمندان روستا،  تاسیسات اسوها از چهار کوه در مسیرحرکت اب در بالای اسیاب قرار داشت و به عبارتی دیگر در مجاورت زمین مرحوم حاج شعبان رضا نژاد و کمی بالاتر از دامداری مرحوم غضنفر رضا نژاد تعدادی اسیاب وجود داشت که اسیاب کنارزمین مرحوم حاج شعبان رضا نژاد دایر ترین اسیاب در منطقه بوده واخرین نفر گرداننده اسیاب مرحوم غلامحسین (یدالله) سبزواری بود. کمی کمتر از 1 کیلومتر پایین تر به پلی که راه سالیکنده ر به چهار کوه و ولاغوز وصل میکند و کمی پایینتر از پل به زمین اقای محمدتقی رسولی( نجار) در گذشته در آنجا هم اسیاب وجود داشت وهمینطور در جاده شاه عباسی کمی پایینتر از زمین مرحوم حاج عباس مصدق نیز تاسیسات آسوی آبی وجود داشت .

از قدیمی ترین آسو ها در ولاغوز  :

اولین آسوی ولاغوز  متعلق به مرحوم مشت ولی اله  مقدم  ، دومین آسو متعلق به فردی بنام مشتی چوپان ، سومین متعلق به حسن مازندرانی معروف به معصوم حسن ، چهارمین کل مشتی رسولی ، پنجمین بنام  مرتضی ...  و آخرین آسو هم در توسکاپل بود که بنام مرحوم یدالله (غلامحسین ) سبزواری معروف به یدالله آسو  بود و در همانجا هم توسط دزدان به قتل رسید .

همانگونه که ذکر شد در دهه های گذشته اهالی روستای ولاغوز جهت تهیه آرد به آسیاب های آبی (آسو) مراجعه می کردند. به شخصی که به امورات آسیاب رسیدگی می کرد آسیابان ( اسیوون ) می گفتند. با توجه به ابتکار عمل حاج آقا رئیس و فراوانی آب که در نهر  آب چهارکوه در منطقه زواردشت بوجود آمده بود آسیاب های زیادی در حاشیه این رودخانه و نهرها ایجاد گردید و آب این رودخانه ها در تمام فصل ها جاری بود و فراوانی اب و فشار اب باعث به حرکت در آوردن توربین و پره های آسیاب می گشت.  به عبارت دقیق تر ، این آسیاب ها ابی ولاغوز در سمت شرق راه چهاکوه در کنار راه واقع شده بود که با اب کار میکردند وطرز کار کردنش به این فرآیند بود که آبی که از قسمت بالا دست میامد را منحرف کرده ودر یک سرازیری تند بطرف اسیاب هدایت میکردند ودر اصطلاح محلی به ان (( تج او)) میگفتند . یعنی اب پر قدرت وتیز که با این عمل قدرت فشار بر پره هایی که از چوب بلوط (( مازی)) ساخته شده بود را بحرکت در میاورد وباعث دوران میشد و توسط ان سنگ اسیاب به گردش در میامد البته در سنگ اسیاب هم همین چرخ دنده که همگی از چوب بلوط بود سنگ را بگردش در میاورد وباعث ارد شدن گندم وجو میشد.این اسیاب تا اخر دهه 40 دایر بود وکل تاسیسات ( سنگ اسیاب زیرین وبالایی که در موقع کار در گردش بود داخل ساختمان اسیاب وکل اسیاب در یک فضایی پوشیده در حدود 20 متر مربع وجود داشت که سقف ان در دهه 40 حلب پوش بود ودرب ورودی ان شمال اسیاب بود وتا اوایل 50 اسیاب متروکه شده بود وتا اواسط دهه 50 ساختمان اسیاب موجود بود ولی از گردش اسیاب و آن پره ها وسنگ رویی ان خبری نیست فقط سنگ زیرین ان هنوز پا بر جا بود ودر سالهای بعد تمامی اسیاب ها کلا منهدم شد ودیگر اثاری ازان باقی نیست .

بهترین آسو در آن زمان متعلق به مشت ولی اله  و مشتی بود که خوب آسیاب می کرد . معمولا" اسو ها در طول شبانه روز 12 پوت ، محصولات را اسیاب می کردند .

در خصوص معماری و ساخت وساز آسوها در سایر نقاط شمال ایران هم به این شکل بوده که از قسمت بالادست رودخانه(سر بن) نهری از رودخانه جدا می کردند و با شیب خیلی کم دقیقا به قسمت بالاسری ساختمان اسو هدایت میکرند(به نحوی هدایت می شد که حداقل افت شیب را داشته باشد و در ضمن در بالای اسو اختلاف ارتفاع حدود 4 تا 5 متر پیدا کند و از همین جا نقطه جدا کردن نهر از رودخانه مشخص می شد).بعد از هدایت نهر به بالای اسو ،کل اب با شیب تند و از داخل مسیر چوبی(سازه چوبی به عرض نیم متر و به شکل کانال انتقال اب) به پره است و هدایت می شد و باعث چرخاندنش می شد.

خود اسو از دو سنگ ثابت (زیری) و چرخان(بالایی) تشکیل شده بود و گندم از محل محور سنگ قرص مانند بالایی وارد و حین چرخش از یه  سمت خارج می شد .سنگ های اسو مخصوص بود و با گاو به محل آورده می شد و معمولا توسط افراد ماهر تراشیده و نصب می شد در ضمن در داخل صفحه سنگی با تیغه های خاصی کنده کاری می شد تا خوب پوست گندمو بکند. ساختمان اسو ، کنار رودخانه بوده و شیروانی چوبی داشت که بعدا با حلب جایگزین شد. البته اسو ها با قطع آب ورودی به محل پره ها از حرکت می ایستادند تا آرد با تمام و کمال جمع کنند. اتاقک آسو در حدود  5/4  تا 5/5 مترمربع بود و گاها"در هر دوره مکان آسو به فردی دیگر داده می شد.

 

بطور کلی هر اسویی  صاحبی داشت که بار رو تحویل می گرفت و  حتی در آن زمان که وسیله نقلیه ای نبود با استفاده از" اسب یا  ارابه " و " خر " بار مشتریان را حمل و نقل می کردند در گذشته حتی رسم بوده خود صاحب آسو که خر یا ارابه داشت  بار  را  از همان محله ولاغوز تحویل می گرفت و و بعداز  آرد کردن دوباره در منزل مشتری تحویل می داد و بابت این کار به اندازه یک یا چند تاس بستگی به میزان محصول مشتری از سهم خودش برداشت می کرد . گاهی اوقات نیز صاحب آسو دستمزدی به میزان 5 شاهی و شاید هم کمتر دریافت میکرد . اسوهای ولاغوز به قدری با اهمیت بودند که با زندگی و امرار و معاش اهالی ولاغوز مرتبط بودند .

در گذشته اتاقک آسو ها محل زندگی  صاحبان اسو  بود و حتی افرادی که شب را داخل اسو  می ماندند برای شام از همان ارد و اتشی تش کلهtash kele  که برپا بود نوعی نان به نام اسو کلوا aso kelva درست می کردند به این صورت که با کنار زدن اتش و زغال انگشت  angesht  داخل و تمیز کردن کف و انداختن  خمیر و بعد با خاکستر (کلینگ)  می پوشاندند.

با تشکر فراوان از آقایان :

حاج حیدر مقدم – تاریخ مصاحبه 20-7-96 و دوست خوبم آقای جاسم صباغ

در سایت محله ولاغوز منتشر شد :

PHOTO: Iman  Mazandarani

http://valaghoz.mihanblog.com   وبلاگ محله ولاغوز             

 

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

 

آسو

آسیاب

آبی

ولاغوز

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 0:7
admin

یونانیان و ایرانیان و سرزمین تپورستان

یونانیان  و ایرانیان و سرزمین تپورستان

اسکندر-سلوکیانا

اسکندر پسر فلیپ پادشاه مقدونیه و شاگرد ارسطو بود. او از اختلافات دولت شهرهای یونان استفاده کرد و پس از چند جنگ آنها را تصرف نمود سپس به فکر جهانگشائی افتاد. حمله وی به ایران در زمان داریوش سوم آغازگردید. وی بواسطه قدرت فلانژهای سپاه خود و اوضاع نابسامان اواخر حکومت هخامنشی به پیروزی های چشمگیری رسید.                                                                                                 

وی برای اداره کشور پهناور ایران از بزرگان ایرانی استفاده کرد، سپس  خود با دختر داریوش سوم، استاتیرا ازدواج کرد . افسران و سربازان وی نیز با بسیاری از زنان ایرانی وصلت نمودن . این وصلتها درتثبیت نظام غاصب وی موثر بود.

آنگاه اسیای مرکزی را تصرف وبسوی هند رفت(327ق.م) ولی درکنار رود((بیاس)) بااعتراض وخستگی سربازان روبرو شد وپس ازجمع آوری غنائم وثروتهای بدست آمده ، راه برگشت راپیش گرفت. اسکندر پس ازفتح ایران برای ورود به گرگان از گردنه شهمیرزاد(شمال سمنان) وازطریق چهاردانگه هزارجریب فعلی به این منطقه آمد. دراین زمان سپاهش را سه قسمت کرد. قسمتی که زیادتر و سبک اسلحه بود خود تحت فرماندهی گرفت، قسمت دیگر را به ((کراتر)) سپرد و به تپورستان فرستاد و قسمت سوم را به سرداری ((اری گیوس))  مامورنمود و با باروبنه پشت سرلشکر خودش حرکت کند. وی پس از ورود به گرگان بسوی زادراکرت (استرآبادقدیم وگرگان فعلی) آمد. کراتر چندی بعد در همین شهر به او پیوست. (ارته باذ) نیز با سه پسرخود که یکی اریونام داشت به نزد اسکندر امدن. (اوت فرادات) (بقولی اسپهبد فرهاد) والی تپورستان نیز همراه وی بود.                                                                                                

اسکندر فرتافرن والی گرگان( و بقولی فریسمان) وات فرادات  والی تپورستان را در مقام خودشان باقی گذاشت، سپس از زادراکرت بیرون رفت. ((در150استادی(5فرسنگی) اردو زد. اینجا جنگلی برپشت بود با آبهای روان که ازپای کوه رودی جاری بود به نام ((زیوبه ریس))، این رود پس از طی مسافتی به تخته سنگی خورده و دو شعبه می شد. آنگاه در زمین فرورفته و حدود 300 استاد زیرزمین را طی می کرد و دوباره بیرون می آمد و به مکانی بنام ((ریداژ)) می ریخت دریای هیرکانی (خزر) دراین زمان مارهای بزرگ و ماهیهای رنگارنگ داشت.                                            

گرگان در این دوران بسیارحاصلخیز و هرخوشه انگور10پیمانه شراب میداد . درختی بود شبیه بلوط و ازبرگهای آن قطرهای عسل بیرون می آمد و اهالی آنهارا می خوردند. حشره برداری نیز بنام آن تردون در این منطقه وجود داشت که شیره هرگل رامی مکید(زنبورعسل) و درکوهها کندوهایی ساخته شده بودکه عسل به عمل می آمد. اسکندر مدتی بعد ((مناپیس)) را والی گرگان نمود . سپس  1500نفر از مزدوران یونانی که علیه خود وی به نفی ایرانیان جنگیده بودند درگرگان نزد او امده  وهمگی مورد عفو قرارگرفتند.                                                             

وی سپس به منطقه مردها (آملی فعلی) که همسایه گرگانیها بودند، رفت. مردها اسب معروف اورا دزدیده و به کوهها پناه بردند . او پس ازتصرف این منطقه آنجارا جزو تپورستان و به ات رادات سپرد و مجددا به زادراکرت (استراباد) برگشت و به قشون 15 روز استراحت داد.                                                                                       

وی درلشکرکشی به منطقه مردها اسیرجنگلهای انبوه وراههای سخت ومقاوم مردم روبروشده وبرای عبور مجبورشده بسیاری ازدرختان را قطع کنند.                                                                              

اسکندر در زادراکرت ضیافتها و بازیهای زیادی راترتیب داد. در همین زمان نبرزن سردارمعروف داریوش سوم با هدایایی به این شهر نزد اسکندرآمد و طلب عفو نمود. دراین دوران درهمسایگی گرگانیها مردمی  بودند بنام زنان آمازون که رئیس آنها تالستریس نام داشت. او با30سوار زن جنگی نزد اسکندرآمد. آنها یک سینه خودرا برای بهترتیراندازی کردن بریدند. تالس تریس از اسکندر تقاضا کردکه با او همخوابه شود تا ولیعهدی برای او بزاید. اسکندر او را13 روز در خیمه نگه داشت. سپس از زادراکرت به سوی سوسیا(سیستان وهرات) روانه شد. اسکندر به هراکلید درگرگان ماموریت داد تا ازدرختان آنجا که بسیار بود کشتیهائی مثل کشتی های یونانی بسازد و تحقیق کندکه دریای هیرکانی آیا به دریای سیاه اتصال دارد؟دراین دوران رودهای بزرگ وقابل کشتیرانی به این دریا می ریخت. ترکیب ساتراپها (استانها) در زمان اسکندر همانند دوران هخامنشیان حفظ گردید. چهارده ساتراپ نشین علیا تحت سلطه اسکندر بودند که یکی طبرستان(یا سرزمین مادیها) و دیگری پارت هیرکانیه (گرگان )بود. اسکندر در سال 323ق .م درسن 32 سالگی در بابل بیمارشد و درگذشت. پس ازمرگ وی چون فرزندی نداشت مصرفاتش بین سرداران بزرگ تقسیم کرد. اروپا به (آریده)برادر نامشروع او رسید و پردیکاس (دامادآتروپات) نایب السلطنه امپراتوری شد . وی همه سرداران را فراخواند سپس متصرفات رابه 23 ایالت تقسیم نمود، آنکه گرگان و پارت را به فرتافرن سپرد. مصربه بطلیموس، مادبه پتیون، ایران به سلوکوس واگذارگردید. پایتخت آنها به ترتیب بابل، سلوکیه و انظاکیه بود.                                                

سلوکوس

 (312-281ق.م) و جانشینانش در ایران حکومت سلوکی را تشکیل دادند و فرهنگ هلنیسم(یونانی) را بر ایران حاکم نمود. در زمان وی پارتها به سلوکیان نزدیک شده و قدرت فراوانی کسب کردند. همین مسئله یکی ازدلایل به قدرت رسیدن پارتها (اشکانیان) در آینده گردید.                                  

به دستورسلوکوس دریادار وی (پاتروکلس) نقشه ای ازسواحل جنوبی دردیای خزر(گرگان و.مازندران وگیلان فعلی) تهیه کرد و سپس دریای خزر را تا جزیره منقشلاق پیش رفت تا راهی به هندوستان و دریای آزوف بیابد، ولی موفق نشد.

سلوکوس قلمرو خود را به 72 ساتراپ تقسیم کرد تا قدرت حکام محلی را در برابر حکومت مرکزی تضعیف کند. بعداز سلوکوس، انتیونوخوس اول(281-261 ق.م) سپس آنتیوخوس دوم(261-246 ق.م) برایران حاکم شدند. درزمان وی تجزیه ایالتهای مختلف شدت گرفت، چنانکه بلخ در250 ق.م و پارت گرگان در 48 -249 مستقل شدند. براساس کتیبه ای که درگرگان یافت شد، مشخص گردیدکه قبل از انتیوخوس اول شهربان پارت و هیرکانی شخصی به نام آندرآگوراس بود. وی در زمان آنتیوخوس دوم با ضرب سکه های طلا و نقره اعلام استقلال کرد ولی مدتی بعد ارشک رئیس قبیله پرنی برگرگان تاخته اورا برانداخت.                                                

در زمان سلوکوس دوم (246- 226ق.م) تیرداد با شکست وی برگرگان مسلط شد، سپس ولایت قومس را گرفت وشهر صددروازه (هکاتم پولیس نزدیک دامغان فعلی) را به پایتختی خود انتخاب نمود. درعصرحکومت آنتیوخوس سوم، وی ازطریق اکباتان(همدان) به هیرکانیه که((آریه بازوس)) فرماندار او بود، حمله برد و آنجا را فتح وتا بلخ پیش رفت. به سال 216 ق.م مجداد به قصد تسخیر پارت و هیرکانیه و سرکوب شورش آنها با120000سپاه روانه این مناطق شد. اردوان اول شاه پارت وهیرکانیه عقب نشست. آنتیوس خوس پس از تصرف صددروازه با دشواریهای زیادی به هیرکانیه رسید و((شهرسی رنکس)) (احتمالا همان زادراکرت استرآباد)راتصرف کرد ولی در نهایت کاری ازپیش نبرد و با اردوان وارد مذاکره شد و صلح نمود. ساتراپها در زمان سلوکیان به ((آپارخیا)) و هراپارخیایابه ((هیپارخیا)) و هرهیپارخیابه ((استاتما)) تقسیم می شدند. اقتصاد همچنان شکل معیشتی و بسته کشاورزی داشت. اراضی به دو دسته پادشاهی و شهری تقسیم می شد و بردگان بر آنها کشت می کردند. مالیاتهای اراضی بصورت نقدی و جنسی دریافت می گردید. تکیه گاه اصلی حکومت سلوکیان قشون نطامی آنها بودکه نیروی اصلی آنرا پیاده نظام یا فلانکس (فالانژ) تشکیل می دادند. سوارکاران(کاتافراکتارهای) آنها نیز شهرت فراوانی داشتند.       

پادشاهان سلوکی گاه به گاه بر سر پارت وگرگان با پارتها(اشکانیان)وارد نبرد طولانی می شدند. آخرین پادشاهان سلوکی آنتیوخوس دوازدهم(89-84ق.م)آنتیوخوس سیزدهم(69-64 ق.م) و فلیپ دوم(68-64ق.م) بودندکه با حملات و ضربات مکرر ارشک متحمل گردیدند. قابل ذکر است که درهیرکانیای این دوران آبادیهای مختلفی وجود داشت که هنوز نام آنها بر روستاهای اطراف شهرگرگان فعلی باقیست، ازجمله: لالادوین (لل دوین فعلی) و سنگ دوین را باید نام برد.      

منبع : کتاب تاریخ 5000 ساله گرگان و استراباد – نویسنده : دکتر معطوفی                                                                                     

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

یونان

ایران

حکومت

تپورستان

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 0:6
admin

زنده یاد پهلوان کشتی سید میرمحمد امامی

زنده یاد پهلوان کشتی سید میرمحمد امامی

محله ولاغوز از گذشته تا به امروز زادگاه قهرمانان و پهلوانان بنام در روستا و منطقه بوده که منش پهلوانی آنان همیشه زبانزد عام و خاص می باشد . نام و خاطرات  قهرمانان و پهلوانان ولاغوز برای همیشه در صفحه تاریخ نقش بسته است . این افتخارآفرینان محله ولاغوز در دل اهالی محله ولاغوز و مردم منطقه همیشه زنده و جاویدان هستند.

یکی دیگر از پهلوانان بنام کشتی در گذشته در محله ولاغوز زنده یاد پهلوان کشتی سید میرمحمد امامی بود . زنده یاد پهلوان سید میرمحمد امامی از پهلوانان کشتی گیر بنام روستا و منطقه بود که آوازه قدرت کشتی وی در کنار سایر پهلوانان کشتی گیر محله ولاغوز می پیچید . پهلوان میرمحمد امامی بسیار درشت هیکل و قدرتمند بود . قدرت آن به حدی بود که هر زمان ارابه یا گاری در راه و محله  گیر میکرد از وی کمک می طلبیدند . در دوره پهلوی دوم در حدود 70 سال پیش تیم کشتی با سرپرستی مرحوم دوستعلی مقدم تشکیل شد که وی در آن مسابقات شرکت می کرد و بسیار خوش می درخشید . از آنجایی که این پهلوان به سربازی نرفته بود ولی در مسابقات ارتش شرکت کرد و مقام نخست را کسب کرد .

بزرگان محله از خاطرات کشتی پهلوان میرمحمد امامی و پهلوان کل مشتی مصدق نقل می کنند که در قدیم مرحوم آقا لطفعلی فخفوری یکی از بزرگان رادکان عروسی برای فرزندش آقارضا  مهیا کرده بود و از تمام کشتی گیران بنام منطقه و استان جهت برگزاری مسابقه کشتی در این عروسی دعوت کرده بود . در این عروسی پهلوانان میرمحمد امامی و کربلایی مشهدی مصدق ، قدرت و پهلوانی خود را به نمایش همه گذاشتند و یک به یک تمامی کشتی گیران بنام آن دوره را به زمین زدند و بطوری که کسی توانایی مقابله با این پهلوانان را نداشتند . كربلائی مشهدی مصدق در وصف این پهلوان می گفت : گردنش را فقط بلدوزر می توانست پائین بیاورد. 

 از خصوصیات اخلاقی و اجتماعی این پهلوان بسیار فردی جوانمرد و بامرام بود . وی همانند پدرش میرمعصوم ،علمدار و قابل احترام بین اهالی ولاغوز بود . حتی اگر در محله دعوی و کدورتی بین اهالی صورت می گرفت با احترام سعی میکرد بین طایفه ها صلح و آرامش برقرار کند .

در آن زمان این پهلوان 150 گوسفند داشت و بمنظور رسیدگی به گوسفندان به روستای ارضت منطقه هزارجریب بسیار رفت و آمد داشت.  بطوری که روابط خویشاوندی با اهالی روستا برقرار بود . در آن زمان بین اهالی روستای ارضت که با یکدیگر هم فامیل بودند به خاطر زمین های کشاورزی و فعالیت های دیگر درگیری بوجود آمد که در آن زمان از پهلوان میرمحمد میخواستند به روستا بیاید و صلح و آشتی برقرار کند و این پهلوان با حضور در این روستا همه را به صلح و دعوت به آرامش می کرد.

پهلوان میرمحمد امامی بدلیل داشتن جسه بسیار تنومند و بزرگ ، تغذیه و مصرف گوشت فراوان داشت که این امر سبب شد در اثر بیماری کلیه های خود را از دست بدهد و در سن 64 سالگی از دنیا رفت . روحش شاد و یادش گرامی باد

 

 

 

 

ADMIN (( کپی برداری با رعایت ذکر منبع وبلاگ محله ولاغوز بلامانع است ))

ولاغوز

کشتی

پهلوان

میرمحمد امامی

دوشنبه ۱۴۰۰/۱۲/۲۳ | 0:5
admin
مطالب جدید تر مطالب قدیمی تر
  • صفحه اصلی
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
آرشیو وب
  • ۱۴۰۴/۰۹/۱ - ۱۴۰۴/۰۹/۳۰
  • ۱۴۰۴/۰۶/۱ - ۱۴۰۴/۰۶/۳۱
  • ۱۴۰۴/۰۵/۱ - ۱۴۰۴/۰۵/۳۱
  • ۱۴۰۴/۰۴/۱ - ۱۴۰۴/۰۴/۳۱
  • ۱۴۰۴/۰۳/۱ - ۱۴۰۴/۰۳/۳۱
  • ۱۴۰۱/۰۱/۱ - ۱۴۰۱/۰۱/۳۱
  • ۱۴۰۰/۱۲/۱ - ۱۴۰۰/۱۲/۲۹
  • ۱۴۰۰/۱۱/۱ - ۱۴۰۰/۱۱/۳۰
  • ۱۴۰۰/۰۷/۱ - ۱۴۰۰/۰۷/۳۰
برچسب ها
  • ولاغوز (164)
  • کردکوی (83)
  • ولاقوز (33)
  • چهارکوه (28)
  • مازندران (24)
  • گلستان (23)
  • کردمحله (19)
  • زواردشت (9)
  • تمیشه (9)
  • جوانان (9)
  • نوستالژی (7)
  • فوتبال (7)
  • طبیعت (7)
  • مدرسه (7)
  • روستا (7)
  • دکان در (7)
  • تصاویر (6)
  • کشتی (6)
  • جنگل (6)
  • شیرداربن (6)
  • محله ولاغوز (5)
  • پهلوان (5)
  • مازندرانی (5)
  • نوستالوژی (5)
  • محله (4)
  • ورزش (4)
  • خاطرات (4)
  • آب بندان (4)
  • ازگرد (4)
  • مغازه (3)
  • فرهنگ (3)
  • امامزاده (3)
  • کشاورزی (3)
  • جاده (3)
  • قدیم (3)
  • اولین (3)
  • سد (3)
  • زمین (3)
  • شمال (2)
  • مصدق (2)
  • پل (2)
  • طبری (2)
  • شهر (2)
  • دبیرستان (2)
  • ارابه (2)
  • نظامی (2)
  • یاغی (2)
  • اسب (2)
  • گندم (2)
  • شورای اسلامی (2)
ابزار رایگان وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای محله ولاغوز (شیرداربن) شهرستان کردکوی محفوظ است .